لوستل دفتر ۱ برخه ۲۹ → مخکنۍ · راتلونکې ←

بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر

د وزیر په يوازيتوب کښې د مريدانو اعتراض

  1. M1:601 جمله گفتند ای وزیر انکار نیستگفتِ ما چون گفتنِ اغیار نیست
  2. M1:602 اشکِ دیده‌ست از فراقِ تو دوانآهِ آه‌ست از میان جان روان
  3. M1:603 طفل با دایه نه استیزد ولیکگرید او گرچه نه بَد داند نه نیک
  4. M1:604 ما چو چنگیم و تو زخمه می‌زنیزاری از ما نه تو زاری می‌کنی
  5. M1:605 ما چو ناییم و نوا در ما ز توستما چو کوهیم و صدا در ما ز توست
  6. M1:606 ما چو شطرنجیم اندر بُرد و ماتبُرد و مات ما ز توست ای خوش صفات
  7. M1:607 ما که باشیم ای تو ما را جانِ جانتا که ما باشیم با تو درمیان
  8. M1:608 ما عدم‌هاییم و هستی‌های ماتو وجودِ مُطلقی فانی‌نُما
  9. M1:609 ما همه شیران ولی شیر عَلمحمله‌شان از باد باشد دم‌به‌دم
  10. M1:610 حمله‌شان پیدا و ناپیداست بادآنک ناپیداست هرگز گُم مباد
  11. M1:611 بادِ ما و بودِ ما از دادِ توستهستی ما جمله از ایجادِ توست
  12. M1:612 لذّت هستی نمودی نیست راعاشق خود کرده بودی نیست را
  13. M1:613 لذّت انعامِ خود را وا مگیرنُقل و باده و جامِ خود را وا مگیر
  14. M1:614 ور بگیری کیت جُست و جو کندنقش با نقّاش چون نیرو کند
  15. M1:615 منگر اندر ما مکن در ما نظراندر اِکرام و سخای خود نگر
  16. M1:616 ما نبودیم و تقاضامان نبودلطفِ تو ناگفتهٔ ما می‌شنود
  17. M1:617 نقش باشد پیشِ نقّاش و قلمعاجز و بسته چو کودک در شکم
  18. M1:618 پیشِ قدرت خلقْ جمله بارگهعاجزان چون پیشِ سوزن کارگه
  19. M1:619 گاه نقشش دیو و گَه آدم کندگاه نقشش شادی و گه غم کند
  20. M1:620 دست نِه تا دست جنباند به دفعنطق نِه تا دَم زند در ضَرّ و نفع
  21. M1:621 تو ز قرآن بازخوان تفسیرِ بیتگفت ایزد «مَا رَمَيۡتَ إِذۡ رَمَيۡتَ»
  22. M1:622 گر بپرّانیم تیر آن نه ز ماستما کمان و تیراندازش خداست
  23. M1:623 این نه جَبر این معنی جبّاری استذکرِ جبّاری برای زاری است
  24. M1:624 زاری ما شد دلیل اضطرارخجلت ما شد دلیل اختیار
  25. M1:625 گر نبودی اختیارْ این شرم چیستوین دریغ و خجلت و آزرم چیست
  26. M1:626 زَجرِ شاگردان و استادان چراستخاطر از تدبیرها گردان چراست
  27. M1:627 ور تو گویی غافل است از جَبرْ اوماهِ حق پنهان کند در ابرْ رو
  28. M1:628 هست این را خوش جواب ار بشنویبگذری از کفر و در دین بِگروی
  29. M1:629 حسرت و زاری گَهِ بیماری استوقت بیماری همه بیداری است
  30. M1:630 آن زمان که می‌شوی بیمارْ تومی‌کنی از جُرم استغفار تو
  31. M1:631 می‌نماید بر تو زشتیّ گُنهمی‌کنی نیّت که باز آیم به رَه
  32. M1:632 عهد و پیمان می‌کنی که بعد ازینجز که طاعت نبوَدم کاری گزین
  33. M1:633 پس یقین گشت این که بیماری تو رامی‌ببخشد هوش و بیداری تو را
  34. M1:634 پس بِدان این اصل را ای اصل‌جوهر که را دَردست، او بُرده‌ست بو
  35. M1:635 هر که او بیدارتر پُر دَردترهر که او آگاه تر رخ زردتر
  36. M1:636 گر ز جَبرش آگهی زاریت کوبینشِ زنجیرِ جبّاریت کو
  37. M1:637 بسته در زنجیرْ چون شادی کندکی اسیر حبس، آزادی کند
  38. M1:638 ور تو می‌بینی که پایت بسته‌اندبر تو سرهنگانِ شه بنشسته‌اند
  39. M1:639 پس تو سرهنگی مکُن با عاجزانزانک نبود طبع و خوی عاجز آن
  40. M1:640 چون تو جبرِ او نمی‌بینی مگوور همی بینی نشانِ دید کو
  41. M1:641 در هر آن کاری که میلَستَت بدانقدرت خود را همی بینی عیان
  42. M1:642 واندر آن کاری که میلَت نیست و خواستخویش را جَبری کنی کین از خداست
  43. M1:643 انبیا در کارِ دنیا جبری‌اندکافران در کار عُقبی جبری‌اند
  44. M1:644 انبیا را کارِ عُقبی اختیارجاهلان را کار دنیا اختیار
  45. M1:645 زانک هر مرغی به‌ سوی جنسِ خویشمی‌پرد او در پس و جانْ پیش پیش
  46. M1:646 کافران چون جنس سجّین آمدندسَجنِ دنیا را خوش آیین آمدند
  47. M1:647 انبیا چون جنس عِلّیّین بُدندسوی عِلّیّینِ جان و دل شدند
  48. M1:648 این سخن پایان ندارد لیک ماباز گوییم آن تمام قصّه را