Ler› Livro 6› Seção 22 ← anterior · seguinte →
بخش ۲۲ - تفسیر قوله علیهالسلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
A interpretação de Sua palavra (que a paz esteja com ele): “Morrei antes de morrerdes.” Morre, amigo, antes da morte, se queres viver, pois Idris, por tal morte, tornou-se paradisíaco antes de nós
- M6:723 جان بسی کندی و اندر پردهایزانک مردن اصل بد ناوردهای ❋
- M6:724 تا نمیری نیست جان کندن تمامبیکمال نردبان نایی به بام ❋
- M6:725 چون ز صد پایه دو پایه کم بودبام را کوشنده نامحرم بود
- M6:726 چون رسن یک گز ز صد گز کم بودآب اندر دلو از چه کی رود
- M6:727 غرق این کشتی نیابی ای امیرتا بننهی اندرو من الاخیر
- M6:728 من آخر اصل دان کو طارقستکشتی وسواس و غی را غارقست
- M6:729 آفتاب گنبد ازرق شودکشتی هش چونک مستغرق شود
- M6:730 چون نمردی گشت جان کندن درازمات شو در صبح ای شمع طراز
- M6:731 تا نگشتند اختران ما نهاندانک پنهانست خورشید جهان
- M6:732 گرز بر خود زن منی در هم شکنزانک پنبهٔ گوش آمد چشم تن
- M6:733 گرز بر خود میزنی خود ای دنیعکس تست اندر فعالم این منی
- M6:734 عکس خود در صورت من دیدهایدر قتال خویش بر جوشیدهای
- M6:735 همچو آن شیری که در چه شد فروعکس خود را خصم خود پنداشت او
- M6:736 نفی ضد هست باشد بیشکیتا ز ضد ضد را بدانی اندکی
- M6:737 این زمان جز نفی ضد اعلام نیستاندرین نشات دمی بیدام نیست
- M6:738 بیحجابت باید آن ای ذو لبابمرگ را بگزین و بر دران حجاب
- M6:739 نه چنان مرگی که در گوری رویمرگ تبدیلی که در نوری روی ❋
- M6:740 مرد بالغ گشت آن بچگی بمردرومیی شد صبغت زنگی سترد ❋
- M6:741 خاک زر شد هیات خاکی نماندغم فرج شد خار غمناکی نماند ❋
- M6:742 مصطفی زین گفت کای اسرارجومرده را خواهی که بینی زنده تو ❋
- M6:743 میرود چون زندگان بر خاکدانمرده و جانش شده بر آسمان ❋
- M6:744 جانش را این دم به بالا مسکنیستگر بمیرد روح او را نقل نیست ❋
- M6:745 زانک پیش از مرگ او کردست نقلاین بمردن فهم آید نه به عقل ❋
- M6:746 نقل باشد نه چو نقل جان عامهمچو نقلی از مقامی تا مقام
- M6:747 هرکه خواهد که ببیند بر زمینمردهای را میرود ظاهر چنین
- M6:748 مر ابوبکر تقی را گو ببینشد ز صدیقی امیرالمحشرین
- M6:749 اندرین نشات نگر صدیق راتا به حشر افزون کنی تصدیق را
- M6:750 پس محمد صد قیامت بود نقدزانک حل شد در فنای حل و عقد
- M6:751 زادهٔ ثانیست احمد در جهانصد قیامت بود او اندر عیان ❋
- M6:752 زو قیامت را همیپرسیدهاندای قیامت تا قیامت راه چند ❋
- M6:753 با زبان حال میگفتی بسیکه ز محشر حشر را پرسد کسی ❋
- M6:754 بهر این گفت آن رسول خوشپیامرمز موتوا قبل موت یا کرام ❋
- M6:755 همچنانکه مردهام من قبل موتزان طرف آوردهام این صیت و صوت ❋
- M6:756 پس قیامت شو قیامت را ببیندیدن هر چیز را شرطست این ❋
- M6:757 تا نگردی او ندانیاش تمامخواه آن انوار باشد یا ظلام ❋
- M6:758 عقل گردی عقل را دانی کمالعشق گردی عشق را دانی ذبال ❋
- M6:759 گفتمی برهان این دعوی مبینگر بدی ادراک اندر خورد این ❋
- M6:760 هست انجیر این طرف بسیار و خوارگر رسد مرغی قنق انجیرخوار ❋
- M6:761 در همه عالم اگر مرد و زننددم به دم در نزع و اندر مردنند ❋
- M6:762 آن سخنشان را وصیتها شمرکه پدر گوید در آن دم با پسر ❋
- M6:763 تا بروید عبرت و رحمت بدینتا ببرد بیخ بغض و رشک و کین ❋
- M6:764 تو بدان نیت نگر در اقرباتا ز نزع او نسوزد دل ترا ❋
- M6:765 کل آت آت آن را نقد داندوست را در نزع و اندر فقد دان ❋
- M6:766 ور غرضها زین نظر گردد حجیباین غرضها را برون افکن ز جیب ❋
- M6:767 ور نیاری خشک بر عجزی مَایستدانکه با عاجز گزیده معجزیست ❋
- M6:768 عجز زنجیریست زنجیرت نهادچشم در زنجیرنه باید گشاد ❋
- M6:769 پس تضرع کن که ای هادی زیستباز بودم بسته گشتم این ز چیست
- M6:770 سختتر افشردهام در شر قدمکه لفی خسرم ز قهرت دم به دم
- M6:771 از نصیحتهای تو کر بودهامبتشکن دعوی و بتگر بودهام
- M6:772 یاد صنعت فرضتر یا یاد مرگمرگ مانند خزان تو اصل برگ
- M6:773 سالها این مرگ طبلک میزندگوش تو بیگاه جنبش میکند
- M6:774 گوید اندر نزع از جان آه مرگاین زمان کردت ز خود آگاه مرگ
- M6:775 این گلوی مرگ از نعره گرفتطبل او بشکافت از ضرب شگفت
- M6:776 در دقایق خویش را در بافتیرمز مردن این زمان در یافتی