Citește› Daftar 1› Creștinii îl urmează pe ministru› Distih 409
M1:409 — تا ازین طوفانِ بیداری و هوش / وا رهیدی این ضمیر و چشم و گوش
M1:409
شرحِ سروش — din prelegerile sale înregistrate despre Masnavi
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: ای کاش از این طوفان بیداری و هوشیاری، این ضمیر و چشم و گوش رهایی مییافت. معنا: این بیت آرزوی مولانا را بیان میکند که کاش روح و قوای ادراکی او از آشوبهای دنیای بیداری و هشیاری رها شده و در آرامش ابدی غرق میشد.
شرح
این بیت، ژرفترین آرزوی مولانا را عیان میسازد؛ آرزویی که هر عارف راستینی در خلوت خود با معبود نجوا میکند. مولانا در اینجا از «طوفان بیداری و هوش» سخن میگوید. این تعبیر، نه صرفاً اشاره به زندگی روزمره، بلکه به همهٔ آشوبها، دغدغهها، و هیاهوهایی است که قوای ادراکی انسان — یعنی ضمیر، چشم و گوش — را درگیر خود میسازد و آرامش اصیل را از او سلب میکند. جهان در نگاه صوفی، صحنهٔ کارزار است، طوفانی از حوادث و اغیار که لحظهای آدمی را به حال خود نمیگذارد. مراد مولانا از این «رهیدن»، چیزی فراتر از خوابی موقت است. او در پی رهایی کامل و بازگشت به موطن ازلی است. این سخن را باید در ریشهٔ عمیق صوفیانهٔ آن فهمید. مرحوم عبدالقدوس گنگهی، همان عارف بزرگ، که اقبال لاهوری سخنش را نقل میکند، میگفت: «پیغمبر به معراج رفت و برگشت. من اگر بودم والله برنمیگشتم.» این بیان، دقیقاً حال صوفی را وصف میکند؛ صوفی در معراج خود، آنچنان غرق در حضور حق میشود که دیگر میلی به بازگشت به عالم کثرت و رنج ندارد. اینجا، مولانا نیز گویی میگوید: ای کاش روح ما را که هر شب به عالم غیب میبری، دیگر به این دنیای پرشور و شر باز نمیگرداندی. کاش در همانجا، در کنار حضرت حق، آرام و مقیم میشدیم. این «کاش»ِ مولانا، نشان از یک طلبِ قلبی و عمیق دارد؛ طلب سکون و آرامش ابدی در حضرت باریتعالی. او آرزو میکند که این «ضمیر و چشم و گوش»، که در دنیا مدام در معرض تحریکات و تصرفات گوناگونند، از این «طوفان» خلاص شوند و به بیخبری از غیر حق، که خود عین آگاهیِ محض است، دست یابند. این، طلبِ فنای فیالله است که در لابلای واژگان او جاریست.
نکات کلیدی
- آرزوی مولانا برای رهایی از آشوبهای دنیوی و رسیدن به آرامش ابدی.
- تعبیر «طوفان بیداری و هوش» به عنوان کنایهای از کثرت دغدغهها و هیاهوهای زندگی مادی.
- بازتاب میل عمیق صوفیانه به ابقای روح در عالم غیب و عدم بازگشت به دنیا.
- رهایی ضمیر، چشم و گوش (قوای ادراکی) از تصرفات جهان و غرق شدن در بیخبری از غیر حق.
- این «کاش» نشاندهندهٔ طلبِ فنای فیالله و اقامت دائمی در حضور حضرت حق است.
Sources: d1-s30 · 00:59:35
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: So that from this storm of wakefulness and consciousness, This conscience, and eye, and ear might escape. Meaning: This verse expresses Mowlana's profound wish for his soul and perceptive faculties to be liberated from the turmoil of worldly wakefulness and awareness, finding eternal repose.
Explanation
This verse unveils Mowlana's deepest aspiration, a wish that every true gnostic (ʿārif) murmurs to the Beloved in their solitude. Here, Mowlana speaks of the "storm of wakefulness and consciousness." This phrase refers not merely to daily life, but to all the tumults, anxieties, and clamors that entangle human perceptive faculties – the conscience (ḍamīr), eye, and ear – depriving them of genuine tranquility. The world, in the Sufi's view, is a battlefield, a storm of events and "others" that never leaves one in peace for a moment. Mowlana's desire for this "escape" is something far beyond temporary sleep. He seeks complete liberation and a return to the primordial homeland. This utterance must be understood in its profound Sufi root. The late Abdul-Quddus Gangohi, that great mystic, whose words Iqbal Lahori quotes, said: "The Prophet went to Mi'raj and returned. If it were me, by God, I wouldn't have returned." This statement precisely describes the Sufi's state; the Sufi, in their ascension (Mi'raj), becomes so absorbed in the Divine Presence that they no longer wish to return to the world of multiplicity and suffering. Here, Mowlana, too, seems to say: "Would that You, who take our soul to the unseen realm each night, would no longer return it to this tumultuous and chaotic world. Would that we could remain there, beside God, tranquil and abiding." This "would that" (kāsh) of Mowlana signifies a deep, heartfelt yearning; a yearning for eternal stillness and peace in the presence of the Almighty. He wishes that these "conscience, and eye, and ear," which are constantly exposed to various stimulations and influences in the world, might be freed from this "storm" and achieve unawareness of all but the Divine – which is itself pure awareness. This is the quest for annihilation in God (fanāʾ fī Allāh) that flows through his words.
Key takeaways
- Mowlana's yearning for liberation from worldly tumult and attainment of eternal peace.
- The phrase "storm of wakefulness and consciousness" as a metaphor for the anxieties and clamors of material life.
- A reflection of the deep Sufi desire for the soul to remain in the unseen realm and not return to the world.
- The wish to free the conscience, eye, and ear (perceptive faculties) from worldly influences and immerse them in unawareness of all but the Divine.
- This 'would that' (kāsh) signifies the quest for annihilation in God (fanāʾ fī Allāh) and permanent dwelling in the Divine Presence.
Sources: d1-s30 · 00:59:35
به زبانِ تو — Limba ta · AI
这句诗表达了鲁米深切的渴望:希望他的灵魂和感知官能,能从尘世清醒意识的纷扰中解脱出来,获得永恒的安宁。
这句诗揭示了鲁米内心最深沉的愿望,也是每一位真正的苏菲行者( عارف, ʿārif)在与神独处时低声的祈愿。鲁米在此提到“醒与识的风暴”(طوفانِ بیداری و هوش)。这个表达不仅指日常生活,更指向所有那些占据人心、扰乱思绪的喧嚣、忧虑与骚动。这些纷扰纠缠着人的感知能力——即良知、眼睛和耳朵——剥夺了人本真的宁静。在苏菲看来,世界是一个战场,一场由各种事件和“他者”构成的风暴,片刻不让人安宁。
鲁米所渴望的“逃离”,远不止是短暂的睡眠。他寻求的是彻底的解脱,是回归那永恒的故里。这句话必须在其深厚的苏菲根源中去理解。已故的阿卜杜勒·古杜斯·甘戈希(Abdul-Quddus Gangohi),那位伟大的神秘主义者,曾言:“先知登霄(معراج, Mi'raj)后归来了。若是我,凭主发誓,我绝不回来。” 这恰恰描绘了苏菲行者的心境:他们在自己的灵性上升中,如此沉浸于神圣的临在,以至于不再渴望回到这个充满多样性与苦难的俗世。在此,鲁米仿佛也在说:“但愿您(真主),每夜将我们的灵魂带往幽玄之境后,便不再让它返回这喧嚣纷乱的尘世。但愿我们能长久安住于彼处,在真主身旁,静谧安详。”
鲁米的这个“但愿”(کاش, kāsh),标志着一种发自肺腑的深切渴求,即在全能真主的临在中获得永恒的寂静与平和。他祈愿这“良知、这眼耳”,这些在尘世中不断受到各种刺激和影响的官能,能从这场“风暴”中获释,达到一种对神以外万物浑然不觉的境地——而这本身就是纯粹的觉知。这正是流淌在他字里行间的、对“消融于神”(فنا فی الله, fanāʾ fī Allāh)的追寻。
- طوفان
- (Tūfān)风暴,洪水。此处比喻尘世生活中令人不安的纷扰与喧嚣。
- وا رهیدی
- (wā rahīdī)愿其解脱,愿其获救。这是一个祈愿形式的动词,表达强烈的希望。
- ضمیر
- (zamīr)良知,内在意识,心灵。指人的内在感知和道德判断能力。
این بیت، آرزوی مولانا را بیان میکند که ای کاش روح و حواس ظاهری و باطنی او از آشوبهای دنیای بیداری و هشیاری رها میشد و به آرامش ابدی میرسید.
این بیت ژرفترین آرزوی مولانا را آشکار میکند؛ آرزویی که هر عارف حقیقی در خلوت خود با خداوند نجوا میکند. مولانا در اینجا از «طوفانِ بیداری و هوش» سخن میگوید. این تعبیر تنها به زندگی روزمره اشاره ندارد، بلکه کنایه از تمام آشوبها، دغدغهها و هیاهوهایی است که قوای ادراکی انسان — یعنی ضمیر، چشم و گوش — را به خود مشغول میدارد و آرامش حقیقی را از او میگیرد. از نگاه صوفی، دنیا صحنهٔ یک نبرد دائمی است؛ طوفانی از حوادث و تعلقات که لحظهای انسان را آسوده نمیگذارد.
منظور مولانا از این «رهایی»، چیزی فراتر از یک خواب موقت است. او در جستجوی آزادی کامل و بازگشت به سرچشمهٔ ازلی است. این آرزو ریشه در نگاه عمیق صوفیانه دارد. عبدالقدوس گنگوهی، عارف بزرگ، میگفت: «پیغمبر به معراج رفت و بازگشت. به خدا سوگند اگر من بودم، بازنمیگشتم.» این سخن دقیقاً حال سالکی را توصیف میکند که چنان غرق در حضور حق میشود که دیگر میلی به بازگشت به دنیای کثرت و رنج ندارد. مولانا نیز گویی میگوید: ای کاش خدا روح ما را که هر شب به عالم غیب میبرد، دیگر به این دنیای پرآشوب بازنمیگرداند و اجازه میداد برای همیشه در جوار او آرام بگیریم.
این «کاش» مولانا، نشاندهندهٔ یک تمنای قلبی و عمیق برای رسیدن به سکون و آرامش ابدی در محضر خداوند است. او آرزو میکند که این «ضمیر و چشم و گوش»، که در دنیا پیوسته در معرض تأثیرات گوناگون هستند، از این «طوفان» نجات یافته و به بیخبری از غیر حق برسند؛ بیخبریای که خود، عینِ آگاهیِ محض و فنای فیالله است.
- وا رهیدی
- رها میشد، نجات پیدا میکرد
- ضمیر
- باطن، درون، دل و اندیشه
Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat
Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.
Ce au întrebat cititorii0
Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.