Citește Daftar 6 Explicarea acestei relatări: „Minciuna este îndoială, iar adevărul este liniște” Distih 4295

M6:4295 — چون ز دکان و مکاس و قیل و قال / در فریب مردمت ناید ملال

چون ز دکان و مکاس و قیل و قالدر فریب مردمت ناید ملال
✦ Redați acest beyt în Română

M6:4295

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — din prelegerile sale înregistrate despre Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چگونه از بازار و معامله و داد و فریاد، در حالی که مردم را فریب می‌دهی، احساس ملال و خستگی نمی‌کنی؟

معنا: مولانا در اینجا با پرسشی رتوریک، از کسی که مدعی ملال از حقایق معنوی است، می‌پرسد چرا از فعالیت‌های فریبکارانه و بیهوده دنیوی هرگز خسته نمی‌شود.

شرح

این بیت، از آنجا که مولوی با مخاطب خود وارد یک مکالمهٔ صریح و عمیق می‌شود، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. مولانا در اینجا با زبانی انتقادی و در عین حال روشنگر، از شنونده‌ای می‌پرسد که ادعا می‌کند از تکرار حقایق معنوی ملول و خسته شده است. پاسخ مولوی به این ملال‌جویی، خود یک نظریهٔ جامع در باب انسان‌شناسی و معرفت‌شناسی عرفانی است.

من بارها تأکید کرده‌ام که ملال، نشانه‌ای از کهنگی و رکود است. آب راکد است که گرد و غبار بر آن می‌نشیند، نه آب جاری. آدمی نیز اگر همواره «نو» شود، جهان را هم «نو» می‌بیند و هرگز دچار ملال نمی‌شود. این «نوبه‌شوندگی» در مکتب مولوی، نه یک نوسازی سطحی، بلکه تحولی بنیادین است؛ تجدید حالتی که خود را در هر لحظه، تازه‌یافته و تازه‌فهمیده می‌یابد. بهشت نیز، چنان‌که قرآن می‌فرماید، هرگز ملال‌آور نیست: «لا یبغون عنها حولاً» (هیچ‌کس نمی‌خواهد از آنجا تغییر مکان دهد)، و این به دلیل کمالی است که در آن محیط، هر لحظه جلوه‌ای تازه می‌کند.

اما مولانا می‌پرسد: «چون ز دکان و مکاس و قیل و قال / در فریب مردمت ناید ملال؟» یعنی ای کسی که از حقیقت سیر می‌شوی، چگونه است که از رفتن به بازار، از چانه‌زنی‌های مکارانه (مکاس)، از هیاهوی بی‌معنا (قیل و قال) و از فریب دادن مردمان، هیچ‌گاه خسته نمی‌شوی؟ چگونه از غیبت و پشت سر مردم حرف زدن، و از لهو و لعب و عشوه گری برای مقاصد پست، هیچ ملالی به دلت راه نمی‌یابد، بلکه حتی لذت هم می‌بری؟ این طعنه‌ای است عمیق که مولوی به حال اغلب مردمان می‌زند.

سرّ این ماجرا چیست؟ مولانا توضیح می‌دهد: ملال از حقایق، به دلیل کهنگی حقیقت نیست، بلکه به دلیل «بی‌جوعی» و «تخمه» (رودل‌کردگی معنوی) است. انسان سیر، هر غذایی را کهنه می‌بیند. اما گرسنگی که هر لحظه تازه می‌شود، حتی نان جوین را نیز دلپذیر می‌سازد. به تعبیر مولانا، «در تو جوعی می‌رسد نو ز اعتلال / که همی سوزد از او تخمه و ملال». این گرسنگی تازه است که لذت را از نو می‌آفریند. اگر گرسنهٔ حقیقت باشی، مثنوی را نه یک بار، که هزاران بار بخوانی، باز هم برایت تازه و دل‌افروز خواهد بود. اما اگر سیر باشی و دلت رودل‌کرده از چیزهای بی‌اهمیت باشد، حتی والاترین سخنان نیز به گوشت نمی‌نشیند و ملال‌آور جلوه می‌کند.

پس، این بیت نه یک نکوهش صرف، بلکه دعوتی است به خودکاوی. دعوتی برای بازیافتن «جوع» (گرسنگی) راستین حقیقت، تا آدمی بتواند هر لحظه در جهان و در خود، جلوه‌های نو و تازه ببیند و از هیچ چیز، حتی از خودِ حق، ملول نشود.

نکات کلیدی

  • ملال و خستگی از حقایق، نشانهٔ «بی‌جوعی» و «تخمهٔ معنوی» است، نه کهنگی حقیقت.
  • اگر انسان همواره «نو» شود، جهان را نیز «نو» می‌بیند و هرگز از هیچ چیز ملول نمی‌شود.
  • فریبکاری و لهو و لعب دنیوی، با وجود تکرار، برای اهلش ملال‌آور نیست؛ این خود جای تأمل دارد.
  • مولانا شنونده را به خودکاوی دعوت می‌کند: مشکل در درون توست، نه در کلام حق.
  • گرسنگی راستین (جوع) سبب لذت و نوبه‌شوندگی ادراک است.

Sources: d6-s95 · 05:12:00 d6-s95 · 05:13:20 d6-s95 · 05:14:15 d6-s95 · 05:17:30 d6-s95 · 05:20:00

به زبانِ تو — Limba ta · AI

Discuție — Întreabă despre acest distih — răspuns din Masnavi, cu fiecare vers citat

Conversația ta rămâne pe acest dispozitiv, dacă nu o distribui.

Ce au întrebat cititorii

Nicio întrebare distribuită încă — a ta ar putea fi prima.