Читать› Книга 2› Раздел 35 ← назад · далее →
بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان
Отрицание Мусой (мир ему) мольбы пастуха
- M2:1720 دید موسی یک شبانی را به راهکو همیگفت ای گزیننده اله
- M2:1721 تو کجایی تا شوم من چاکرتچارقت دوزم کنم شانه سرت
- M2:1722 جامهات شویم شپشهاات کُشمشیر پیشت آورم ای محتشم
- M2:1723 دستکت بوسم بمالم پایکتوقت خواب آید بروبم جایکت
- M2:1724 ای فدای تو همه بزهای منای بیادت هیهی و هیهای من
- M2:1725 این نمط بیهوده میگفت آن شبانگفت موسی با کی است این ای فلان
- M2:1726 گفت با آنکس که ما را آفریداین زمین و چرخ ازو آمد پدید
- M2:1727 گفت موسی های بس مُدبِر شدیخود مسلمان ناشده کافر شدی
- M2:1728 این چه ژاژست این چه کفرست و فُشارپنبهای اندر دهان خود فشار
- M2:1729 گند کفر تو جهان را گنده کردکفر تو دیبای دین را ژنده کرد
- M2:1730 چارق و پاتابه لایق مر تراستآفتابی را چنینها کی رواست
- M2:1731 گر نبندی زین سخن تو حلق راآتشی آید بسوزد خلق را
- M2:1732 آتشی گر نامدست این دود چیستجان سیه گشته روان مردود چیست
- M2:1733 گر همیدانی که یزدان داورستژاژ و گستاخی ترا چون باورست
- M2:1734 دوستی بیخرد خود دشمنیستحق تعالی زین چنین خدمت غنیست
- M2:1735 با کی میگویی تو این با عم و خالجسم و حاجت در صفات ذوالجلال
- M2:1736 شیر او نوشد که در نشو و نماستچارق او پوشد که او محتاج پاست
- M2:1737 ور برای بندهشست این گفت توآنک حق گفت او منست و من خود او
- M2:1738 آنک گفت انی مرضت لم تعدمن شدم رنجور او تنها نشد
- M2:1739 آنک بی یسمع و بی یبصر شدهستدر حق آن بنده این هم بیهدهست
- M2:1740 بی ادب گفتن سخن با خاص حقدل بمیراند سیه دارد ورق
- M2:1741 گر تو مردی را بخوانی فاطمهگرچه یک جنساند مرد و زن همه
- M2:1742 قصد خون تو کند تا ممکنستگرچه خوشخو و حلیم و ساکنست
- M2:1743 فاطمه مدحست در حق زنانمرد را گویی بود زخم سنان
- M2:1744 دست و پا در حق ما استایش استدر حق پاکی حق آلایش است
- M2:1745 لم یلد لم یولد او را لایق استوالد و مولود را او خالق است
- M2:1746 هرچه جسم آمد ولادت وصف اوستهرچه مولودست او زین سوی جوست
- M2:1747 زانک از کون و فساد است و مهینحادثست و محدثی خواهد یقین
- M2:1748 گفت ای موسی دهانم دوختیوز پشیمانی تو جانم سوختی
- M2:1749 جامه را بدرید و آهی کرد تفتسر نهاد اندر بیابانی و رفت