Read Daftar 1 Section 10 ← previous · next →

بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد

Explaining that the killing and poisoning of the goldsmith was by divine اشاره, not by carnal desire or corrupt deliberation

  1. M1:223 کُشتن آن مرد بَر دست حکیمنه پی اومید بود و نه ز بیم
  2. M1:224 او نکُشتش از برای طبع شاهتا نیامد امر و الهامِ اِله
  3. M1:225 آن پسر را کِش خضر بُبرید حلقسِرِّ آن را در نیابد عام خَلق
  4. M1:226 آنک از حق یابد او وَحی و جوابهرچه فرماید بود عین صواب
  5. M1:227 آنک جان بخشد اگر بکشد رواستنایبَست و دستِ او دستِ خداست
  6. M1:228 همچو اسماعیل پیشش سَر بنهشاد و خندان پیش تیغش جان بده
  7. M1:229 تا بماند جانت خندان تا ابدهمچو جانِ پاکِ احمد با احد
  8. M1:230 عاشقان آنگه شراب جان کشندکه به دست خویش خوبانشان کُشند Lovers drink the wine of the soul,When their Beloveds slay them with their own hand.This couplet signifies that absolute surrender and ultimate sacrifice in the path of the Divine Beloved lead to the attainment of eternal life and true joy.
  9. M1:231 شاه آن خون از پی شهوت نکردتو رها کن بدگمانی و نبرد
  10. M1:232 تو گمان بُردی که کرد آلودگیدر صَفا غِش کی هِلد پالودگی
  11. M1:233 بهر آنست این ریاضت وین جَفاتا بر آرد کوره از نقره جُفا
  12. M1:234 بهر آنست امتحانِ نیک و بَدتا بجوشد بر سر آرد زر زَبَد
  13. M1:235 گر نبودی کارش الهامِ اِلهاو سگی بودی دراننده نه شاه
  14. M1:236 پاک بود از شهوت و حرص و هوانیک کرد او لیک نیکِ بَد‌نما
  15. M1:237 گر خَضِر در بحر کشتی را شکستصد درستی در شکست خضر هست
  16. M1:238 وَهم موسی با همه نور و هنرشد از آن محجوبْ تو بی پر مپر
  17. M1:239 آن گُل سُرخست تو خونش مخوانمستِ عقلست او تو مجنونش مخوان
  18. M1:240 گر بدی خون مسلمان کامِ اوکافرم گر بُردَمی من نام او
  19. M1:241 می‌بلرزد عرش از مدح شَقیبدگمان گردد ز مدحش مُتَّقی
  20. M1:242 شاه بود و شاهِ بس آگاه بودخاص بود و خاصهٔ الله بود
  21. M1:243 آن کسی را کش چنین شاهی کُشدسوی بخت و بهترین جاهی کَشد
  22. M1:244 گر ندیدی سود او در قهرِ اوکی شدی آن لطف مُطلق قهرجو
  23. M1:245 بچّه می‌لرزد از آن نیشِ حَجاممادر مشفق در آن دم شادکام
  24. M1:246 نیم جان بستاند و صد جان دهدآنچ در وهمت نیاید آن دهد
  25. M1:247 تو قیاس از خویش می‌گیری ولیکدور دور افتاده‌ای بنگر تو نیک