دفتر ۲  ·  46 beyts

بخش ۱۳ - تمامی قصهٔ زنده شدن استخوانها به دعای عیسی علیه السلام

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M2:459 خواند عیسی نام حق بر استخوان از برای التماس آن جوان
  2. M2:460 حکم یزدان از پی آن خام مرد صورت آن استخوان را زنده کرد
  3. M2:461 از میان بر جست یک شیر سیاه پنجه‌ای زد کرد نقشش را تباه
  4. M2:462 کله‌اش بر کند مغزش ریخت زود مغز جوزی کاندرو مغزی نبود
  5. M2:463 گر ورا مغزی بدی اشکستنش خود نبودی نقص الا بر تنش
  6. M2:464 گفت عیسی چون شتابش کوفتی گفت زان رو که تو زو آشوفتی
  7. M2:465 گفت عیسی چون نخوردی خون مرد گفت در قسمت نبودم رزق خورد
  8. M2:466 ای بسا کس همچو آن شیر ژیان صید خود ناخورده رفته از جهان
  9. M2:467 قسمتش کاهی نه و حرصش چو کوه وجه نه و کرده تحصیل وجوه
  10. M2:468 ای میسر کرده بر ما در جهان سخره و بیگار ما را وا رهان
  11. M2:469 طعمه بنموده بما وان بوده شست آنچنان بنما بما آن را که هست
  12. M2:470 گفت آن شیر ای مسیحا این شکار بود خالص از برای اعتبار
  13. M2:471 گر مرا روزی بدی اندر جهان خود چه کارستی مرا با مردگان
  14. M2:472 این سزای آنک یابد آب صاف همچو خر در جو بمیزد از گزاف
  15. M2:473 گر بداند قیمت آن جوی خر او به جای پا نهد در جوی سر
  16. M2:474 او بیابد آنچنان پیغامبری میر آبی زندگانی‌پروری
  17. M2:475 چون نمیرد پیش او کز امر کن ای امیر آب ما را زنده کن
  18. M2:476 هین سگ نفس ترا زنده مخواه کو عدو جان تست از دیرگاه
  19. M2:477 خاک بر سر استخوانی را که آن مانع این سگ بود از صید جان
  20. M2:478 سگ نه‌ای بر استخوان چون عاشقی دیوچه‌وار از چه بر خون عاشقی
  21. M2:479 آن چه چشمست آن که بیناییش نیست ز امتحانها جز که رسواییش نیست
  22. M2:480 سهو باشد ظنها را گاه گاه این چه ظنست این که کور آمد ز راه
  23. M2:481 دیده آ بر دیگران نوحه‌گری مدتی بنشین و بر خود می‌گری
  24. M2:482 ز ابر گریان شاخ سبز و تر شود زانک شمع از گریه روشن‌تر شود
  25. M2:483 هر کجا نوحه کنند آنجا نشین زانک تو اولیتری اندر حنین
  26. M2:484 زانک ایشان در فراق فانی‌اند غافل از لعل بقای کانی‌اند
  27. M2:485 زانک بر دل نقش تقلیدست بند رو به آب چشم بندش را برند
  28. M2:486 زانک تقلید آفت هر نیکویست کَه بود تقلید اگر کوه قویست
  29. M2:487 گر ضریری لمترست و تیز خشم گوشت‌پاره‌ش دان چو او را نیست چشم
  30. M2:488 گر سخن گوید ز مو باریکتر آن سرش را زان سخن نبود خبر
  31. M2:489 مستیی دارد ز گفت خود ولیک از بَرِ وی تا به مَی راهیست نیک
  32. M2:490 همچو جویست او نه او آبی خورد آب ازو بر آب‌خوران بگذرد
  33. M2:491 آب در جو زان نمی‌گیرد قرار زانک آن جو نیست تشنه و آب‌خوار
  34. M2:492 همچو نایی نالهٔ زاری کند لیک بیگار خریداری کند
  35. M2:493 نوحه‌گر باشد مقلد در حدیث جز طمع نبود مراد آن خبیث
  36. M2:494 نوحه‌گر گوید حدیث سوزناک لیک کو سوز دل و دامان چاک
  37. M2:495 از محقق تا مقلد فرقهاست کین چو داوودست و آن دیگر صداست
  38. M2:496 منبع گفتار این سوزی بود وان مقلد کهنه‌آموزی بود
  39. M2:497 هین مشو غره بدان گفت حزین بار بر گاوست و بر گردون حنین
  40. M2:498 هم مقلد نیست محروم از ثواب نوحه‌گر را مزد باشد در حساب
  41. M2:499 کافر و مؤمن خدا گویند لیک درمیان هر دو فرقی هست نیک
  42. M2:500 آن گدا گوید خدا از بهر نان متقی گوید خدا از عین جان
  43. M2:501 گر بدانستی گدا از گفت خویش پیش چشم او نه کم ماندی نه بیش
  44. M2:502 سالها گوید خدا آن نان‌خواه همچو خر مصحف کشد از بهر کاه
  45. M2:503 گر به دل در تافتی گفت لبش ذره ذره گشته بودی قالبش
  46. M2:504 نام دیوی ره برد در ساحری تو به نام حق پشیزی می‌بری

↓ download .txt ↓ JSON