دفتر ۴ · 28 beyts
بخش ۷۲ - کژ وزیدن باد بر سلیمان علیهالسلام به سبب زلت او
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:1894 باد بر تخت سلیمان رفت کژ پس سلیمان گفت بادا کژ مغژ
- M4:1895 باد هم گفت ای سیلمان کژ مرو ور روی کژ از کژم خشمین مشو
- M4:1896 این ترازو بهر این بنهاد حق تا رود انصاف ما را در سبق
- M4:1897 از ترازو کم کنی من کم کنم تا تو با من روشنی من روشنم
- M4:1898 همچنین تاج سلیمان میل کرد روز روشن را برو چون لیل کرد
- M4:1899 گفت تاجا کژ مشو بر فرق من آفتابا کم مشو از شرق من
- M4:1900 راست میکرد او به دست آن تاج را باز کژ میشد برو تاج ای فتی
- M4:1901 هشت بارش راست کرد و گشت کژ گفت تاجا چیست آخر کژ مغژ
- M4:1902 گفت اگر صد ره کنی تو راست من کژ شوم چون کژ روی ای مؤتمن
- M4:1903 پس سلیمان اندرونه راست کرد دل بر آن شهوت که بودش کرد سرد
- M4:1904 بعد از آن تاجش همان دم راست شد آنچنان که تاج را میخواست شد
- M4:1905 بعد از آنش کژ همی کرد او به قصد تاج او میگشت تارکجو به قصد
- M4:1906 هشت کرت کژ بکرد آن مهترش راست میشد تاج بر فرق سرش
- M4:1907 تاج ناطق گشت کای شه ناز کن چون فشاندی پر ز گل پرواز کن
- M4:1908 نیست دستوری کزین من بگذرم پردههای غیب این برهم درم
- M4:1909 بر دهانم نه تو دست خود ببند مر دهانم را ز گفت ناپسند
- M4:1910 پس ترا هر غم که پیش آید ز درد بر کسی تهمت منه بر خویش گرد
- M4:1911 ظن مبر بر دیگری ای دوستکام آن مکن که میسگالید آن غلام
- M4:1912 گاه جنگش با رسول و مطبخی گاه خشمش با شهنشاه سخی
- M4:1913 همچو فرعونی که موسی هشته بود طفلکان خلق را سر میربود
- M4:1914 آن عدو در خانهٔ آن کور دل او شده اطفال را گردن گسل
- M4:1915 تو هم از بیرون بدی با دیگران واندرون خوش گشته با نفس گران
- M4:1916 خود عدوت اوست قندش میدهی وز برون تهمت به هر کس مینهی
- M4:1917 همچو فرعونی تو کور و کوردل با عدو خوش بیگناهان را مذل
- M4:1918 چند فرعونا کشی بیجرم را مینوازی مر تن پر غرم را
- M4:1919 عقل او بر عقل شاهان میفزود حکم حق بیعقل و کورش کرده بود
- M4:1920 مهر حق بر چشم و بر گوش خرد گر فلاطونست حیوانش کند
- M4:1921 حکم حق بر لوح میآید پدید آنچنان که حکم غیب بایزید
❋