دفتر ۴ · 29 beyts
بخش ۸۱ - بیان رسول علیه السلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگان
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M4:2156 حکم اغلب راست چون غالب بدند تیغ را از دست رهزن بستدند
- M4:2157 گفت پیغامبر کای ظاهرنگر تو مبین او را جوان و بیهنر
- M4:2158 ای بسا ریش سیاه و مرد پیر ای بسا ریش سپید و دل چو قیر
- M4:2159 عقل او را آزمودم بارها کرد پیری آن جوان در کارها
- M4:2160 پیر پیر عقل باشد ای پسر نه سپیدی موی اندر ریش و سر
- M4:2161 از بلیس او پیرتر خود کی بود چونک عقلش نیست او لاشی بود
- M4:2162 طفل گیرش چون بود عیسی نفس پاک باشد از غرور و از هوس
- M4:2163 آن سپیدی مو دلیل پختگیست پیش چشم بسته کش کوتهتگیست
- M4:2164 آن مقلد چون نداند جز دلیل در علامت جوید او دایم سبیل
- M4:2165 بهر او گفتیم که تدبیر را چونک خواهی کرد بگزین پیر را
- M4:2166 آنک او از پردهٔ تقلید جست او به نور حق ببیند آنچ هست
- M4:2167 نور پاکش بیدلیل و بیبیان پوست بشکافد در آید در میان
- M4:2168 پیش ظاهربین چه قلب و چه سره او چه داند چیست اندر قوصره
- M4:2169 ای بسا زر سیه کرده بدود تا رهد از دست هر دزدی حسود
- M4:2170 ای بسا مس زر اندوده به زر تا فروشد آن به عقل مختصر
- M4:2171 ما که باطنبین جملهٔ کشوریم دل ببینیم و به ظاهر ننگریم
- M4:2172 قاضیانی که به ظاهر میتنند حکم بر اشکال ظاهر میکنند
- M4:2173 چون شهادت گفت و ایمانی نمود حکم او مؤمن کنند این قوم زود
- M4:2174 بس منافق کاندرین ظاهر گریخت خون صد مؤمن به پنهانی بریخت
- M4:2175 جهد کن تا پیر عقل و دین شوی تا چو عقل کل تو باطنبین شوی
- M4:2176 از عدم چون عقل زیبا رو گشاد خلعتش داد و هزارش نام داد
- M4:2177 کمترین زان نامهای خوشنفس این که نبود هیچ او محتاج کس
- M4:2178 گر به صورت وا نماید عقل رو تیره باشد روز پیش نور او
- M4:2179 ور مثال احمقی پیدا شود ظلمت شب پیش او روشن بود
- M4:2180 کو ز شب مظلمتر و تاریترست لیک خفاش شقی ظلمتخرست
- M4:2181 اندک اندک خوی کن با نور روز ورنه خفاشی بمانی بیفروز
- M4:2182 عاشق هر جا شکال و مشکلیست دشمن هر جا چراغ مقبلیست
- M4:2183 ظلمت اشکال زان جوید دلش تا که افزونتر نماید حاصلش
- M4:2184 تا ترا مشغول آن مشکل کند وز نهاد زشت خود غافل کند
❋