دفتر ۵ · 45 beyts
بخش ۱۳۶ - حکایت آن درویش کی در هری غلامان آراستهٔ عمید خراسان را دید و بر اسبان تازی و قباهای زربفت و کلاهای مغرق و غیر آن پرسید کی اینها کدام امیرانند و چه شاهانند گفت او را کی اینها امیران نیستند اینها غلامان عمید خراسانند روی به آسمان کرد کی ای خدا غلام پروردن از عمید بیاموز آنجا مستوفی را عمید گویند
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:3159 آن یکی گستاخ رو اندر هری چون بدیدی او غلام مهتری
- M5:3160 جامهٔ اطلس کمر زرین روان روی کردی سوی قبلهٔ آسمان
- M5:3161 کای خدا زین خواجهٔ صاحب منن چون نیاموزی تو بنده داشتن
- M5:3162 بنده پروردن بیاموز ای خدا زین رئیس و اختیار شاه ما
- M5:3163 بود محتاج و برهنه و بینوا در زمستان لرز لرزان از هوا
- M5:3164 انبساطی کرد آن از خود بری جراتی بنمود او از لمتری
- M5:3165 اعتمادش بر هزاران موهبت که ندیم حق شد اهل معرفت
- M5:3166 گر ندیم شاه گستاخی کند تو مکن آنک نداری آن سند
- M5:3167 حق میان داد و میان به از کمر گر کسی تاجی دهد او داد سر
- M5:3168 تا یکی روزی که شاه آن خواجه را متهم کرد و ببستش دست و پا
- M5:3169 آن غلامان را شکنجه مینمود که دفینهٔ خواجه بنمایید زود
- M5:3170 سر او با من بگویید ای خسان ورنه برم از شما حلق و لسان
- M5:3171 مدت یک ماهشان تعذیب کرد روز و شب اشکنجه و افشار و درد
- M5:3172 پاره پاره کردشان و یک غلام راز خواجه وا نگفت از اهتمام
- M5:3173 گفتش اندر خواب هاتف کای کیا بنده بودن هم بیاموز و بیا
- M5:3174 ای دریده پوستین یوسفان گر بدرد گرگت آن از خویش دان
- M5:3175 زانک میبافی همهساله بپوش زانک میکاری همه ساله بنوش
- M5:3176 فعل تست این غصههای دم به دم این بود معنی قد جف القلم
- M5:3177 که نگردد سنت ما از رشد نیک را نیکی بود بد راست بد
- M5:3178 کار کن هین که سلیمان زنده است تا تو دیوی تیغ او برنده است
- M5:3179 چون فرشته گشته از تیغ آمنیست از سلیمان هیچ او را خوف نیست
- M5:3180 حکم او بر دیو باشد نه ملک رنج در خاکست نه فوق فلک
- M5:3181 ترک کن این جبر را که بس تهیست تا بدانی سر سر جبر چیست
- M5:3182 ترک کن این جبر جمع منبلان تا خبر یابی از آن جبر چو جان
- M5:3183 ترک معشوقی کن و کن عاشقی ای گمان برده که خوب و فایقی
- M5:3184 ای که در معنی ز شب خامشتری گفت خود را چند جویی مشتری
- M5:3185 سر بجنبانند پیشت بهر تو رفت در سودای ایشان دهر تو
- M5:3186 تو مرا گویی حسد اندر مپیچ چه حسد آرد کسی از فوت هیچ
- M5:3187 هست تعلیم خسان ای چشمشوخ همچو نقش خرد کردن بر کلوخ
- M5:3188 خویش را تعلیم کن عشق و نظر که آن بود چون نقش فی جرم الحجر
- M5:3189 نفس تو با تست شاگرد وفا غیر فانی شد کجا جویی کجا
- M5:3190 تا کنی مر غیر را حبر و سنی خویش را بدخو و خالی میکنی
- M5:3191 متصل چون شد دلت با آن عدن هین بگو مهراس از خالی شدن
- M5:3192 امر قل زین آمدش کای راستین کم نخواهد شد بگو دریاست این
- M5:3193 انصتوا یعنی که آبت را بلاغ هین تلف کم کن که لبخشکست باغ
- M5:3194 این سخن پایان ندارد ای پدر این سخن را ترک کن پایان نگر
- M5:3195 غیرتم آید که پیشت بیستند بر تو میخندند عاشق نیستند
- M5:3196 عاشقانت در پس پردهٔ کرم بهر تو نعرهزنان بین دم بدم
- M5:3197 عاشق آن عاشقان غیب باش عاشقان پنج روزه کم تراش
- M5:3198 که بخوردندت ز خدعه و جذبهای سالها زیشان ندیدی حبهای
- M5:3199 چند هنگامه نهی بر راه عام گام خستی بر نیامد هیچ کام
- M5:3200 وقت صحت جمله یارند و حریف وقت درد و غم به جز حق کو الیف
- M5:3201 وقت درد چشم و دندان هیچ کس دست تو گیرد به جز فریاد رس
- M5:3202 پس همان درد و مرض را یاد دار چون ایاز از پوستین کن اعتبار
- M5:3203 پوستین آن حالت درد توست که گرفتست آن ایاز آن را به دست
❋