دفتر ۵ · 33 beyts
بخش ۳ - در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یأکل فی سبعة امعاء و المؤمن یأکل فی معا واحد
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:63 کافِران مهمان پیغمبر شدند وقتِ شام، ایشان به مسجد آمدند
- M5:64 که آمدیم ای شاه ما اینجا قُنُق ای تو مهماندار سکان افق
- M5:65 بینواییم و رسیده ما ز دور هین بیفشان بر سر ما فضل و نور
- M5:66 گفت ای یاران من قسمت کنید که شما پر از من و خوی منید
- M5:67 پر بُوَد اجسام هر لشکر ز شاه زان زنندی تیغ بر اعدای جاه
- M5:68 تو به خشم شه زنی آن تیغ را ورنه بر اِخوان چه خشم آید ترا
- M5:69 بر برادر، بیگناهی میزنی عکس خشم شاه، گرز دهمنی
- M5:70 شه یکی جانست و لشکر پر ازو روح چون آبست واین اجسام جو
- M5:71 آبِ روح شاه اگر شیرین بود جمله جوها پر ز آب خوش شود
- M5:72 که رعیت، دین شه دارند و بس این چنین فرمود سلطان عبس
- M5:73 هر یکی یاری یکی مهمان گزید در میان، یک زَفت بود و بیندید
- M5:74 جسم ضَخمی داشت کس او را نبُرد ماند در مسجد چو اندر جامْ دُرد
- M5:75 مصطفی بردش چو وا ماند از همه هفت بز بُد شیرده اندر رمه
- M5:76 که مقیم خانه بودندی بزان بهر دوشیدن برای وقت خوان
- M5:77 نان و آش و شیر آن هر هفت بز خورد آن بوقحطِ عَوجِ ابن عُز
- M5:78 جمله اهل بیت خشمآلو شدند که همه در شیر بز طامع بدند
- M5:79 معده طبلیخوار همچون طبل کرد قسم هجده آدمی تنها بخورد
- M5:80 وقت خفتن رفت و در حجره نشست پس کنیزک از غضب در را ببست
- M5:81 از برون زنجیر در را در فکند که ازو بد خشمگین و دردمند
- M5:82 گبر را در نیمشب یا صبحدم چون تقاضا آمد و درد شکم
- M5:83 از فراش خویش سوی در شتافت دست بر در چون نهاد او، بسته یافت
- M5:84 در گشادن حیله کرد آن حیلهساز نوع نوع و خود نشد آن بند باز
- M5:85 شد تقاضا بر تقاضا، خانه تنگ ماند او حیران و بیدرمان و دَنگ
- M5:86 حیله کرد او و به خواب اندر خزید خویشتن در خواب در ویرانه دید
- M5:87 زانک ویرانه بد اندر خاطرش شد به خواب اندر همانجا منظرش
- M5:88 خویش در ویرانهٔ خالی چو دید او چنان محتاج، اندر دم برید
- M5:89 گشت بیدار و بدید آن جامه خواب پُر حدث دیوانه شد از اضطراب
- M5:90 ز اندرون او برآمد صد خروش زین چنین رسواییِ بی خاکپوش
- M5:91 گفت خوابم بتر از بیداریم که خورم این سو و آن سو میریَم
- M5:92 بانگ میزد وا ثُبورا وا ثُبور همچنانکِ کافر اندر قعر گور
- M5:93 منتظر که کی شود این شب به سر یا برآید در گشادن بانگِ در
- M5:94 تا گریزد او چو تیری از کمان تا نبیند هیچ کس او را چُنان
- M5:95 قصه بسیارست کوته میکنم باز شد آن در، رهید از درد و غم
❋