Read Daftar 5 Section 92 ← previous · next →

بخش ۹۲ - باز خواندن شه‌زاده نصوح را از بهر دلاکی بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و دفع گفتن

The prince recalling Nasuh for massage after his repentance was firm and accepted, and Nasuh making excuses and refusing.

  1. M5:2315 بعد از آن آمد کسی کز مرحمتدختر سلطان ما می‌خواندت
  2. M5:2316 دختر شاهت همی‌خواند بیاتا سرش شویی کنون ای پارسا
  3. M5:2317 جز تو دلاکی نمی‌خواهد دلشکه بمالد یا بشوید با گلش
  4. M5:2318 گفت رو رو دست من بی‌کار شدوین نصوح تو کنون بیمار شد
  5. M5:2319 رو کسی دیگر بجو اشتاب و تفتکه مرا والله دست از کار رفت
  6. M5:2320 با دل خود گفت کز حد رفت جرماز دل من کی رود آن ترس و گرم
  7. M5:2321 من بمردم یک ره و باز آمدممن چشیدم تلخی مرگ و عدم I died once, and then I came back to life;I tasted the bitterness of death and non-existence.Nasuh is saying that he has already experienced a metaphorical death through the terror and shame of his near-exposure, and that this experience was so profound it served as a genuine spiritual rebirth, making him unwilling to risk such a fall again.
  8. M5:2322 توبه‌ای کردم حقیقت با خدانشکنم تا جان شدن از تن جدا
  9. M5:2323 بعد آن محنت کرا بار دگرپا رود سوی خطر الا که خر