Läs Daftar 6 Prinsarnas avfärd, efter att ha avslutat sin diskussion och tvist, mot Kinas rike, mot sin älskade och sitt mål, för att så långt som möjligt vara närmare sitt mål, även om vägen till förening är stängd. Att så långt som möjligt närma sig är lovvärt, och så vidare. Vers 3981

M6:3981 — هم‌چو ابراهیم ادهم از سریر / عشقشان بی‌پا و سر کرد و فقیر

هم‌چو ابراهیم ادهم از سریرعشقشان بی‌پا و سر کرد و فقیر
✦ Rendera denna beyt på Svenska

M6:3981

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — från hans inspelade Masnavi-föreläsningar

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: همانند ابراهیم ادهم که از تخت پادشاهی‌اش گذشت، عشق این سه شاهزاده نیز آنان را بی‌سر و پا و فقیر گردانید.

معنا: این بیت بیانگر آن است که چگونه عشق الهی، انسان‌ها را، حتی اگر پادشاه و قدرتمند باشند، وامی‌دارد تا از مقام و منصب دنیوی خود دست بکشند و در بی‌تعلقّی و فقر معنوی گام نهند، دقیقاً همانند ابراهیم ادهم که از سریر پادشاهی‌اش گذشت.

شرح

این بیت در ادامهٔ حکایت «شاهزادگان به سوی چین» می‌آید، آنجا که مولانا از سه شاهزاده‌ای سخن می‌گوید که عشق، ایشان را وامی‌دارد تا از پدر و مادر و تاج و تخت خود بگذرند و در پی معشوقی نهان راهی شوند. مولانا برای توضیح این «گذرکردن»، سه نمونهٔ عالی و متعالی می‌آورد: ابراهیم ادهم، ابراهیم خلیل‌الله، و اسماعیل ذبیح‌الله.

داستان ابراهیم ادهم و ترک سریر: ابراهیم ادهم، که در دفتر دوم مثنوی نیز داستانش آمده و گویا بر الگوی قصهٔ بودا ساخته شده است، پادشاهی قدرتمند بود که شبی از پشت‌بام کاخ خود صدای مردانی را شنید. وقتی پرسید چه می‌کنند، پاسخ شنید که شتری گم کرده‌اند و در پی آن بر بام می‌گردند. ابراهیم به طنز گفت: «مگر شتر را روی پشت‌بام می‌جویند؟» یکی از آن مردان در پاسخ کلامی کوبنده گفت: «همچنان که خدا را روی تخت پادشاهی نمی‌توان جست!»

همین کلام، ندایی بود از عالم غیب که آتش شوقی را در دل ابراهیم برای وصال حق شعله‌ور ساخت. او دریافت که سلطنت و سروری دنیوی، با جست‌وجوی حقیقت جمع نمی‌شود. از این رو، «سریر» یا تخت پادشاهی‌اش را رها کرد و «ترک تعلقات» گفت. او بی‌پا و سر گشت و فقیر شد؛ یعنی از همهٔ تعلقات و تعینات دنیوی دست شست، نه سر و سامانی برای خود باقی گذاشت و نه ردپایی از هویت پیشین‌اش. این فقر، فقر معنوی و اختیاری است که مقتضای عشق است.

ابعاد فلسفی ترک دنیا برای عشق: * عشق، بی‌پا و سر می‌کند: عبارت «بی‌پا و سر کرد» به معنای از دست دادن جهت‌گیری‌های زمینی، تعلقات، و حتی هویت و نفسِ خود است. عشق، سالک را از همهٔ چیزهایی که به او «پا» (جهت حرکت دنیوی) و «سر» (هویت و جایگاه اجتماعی) می‌دهند، محروم می‌کند تا تنها معشوق جهت و هویت او باشد. * فقر اختیاری: این «فقیر» شدن، حاصل انتخاب آزادانه و عاشقانه است، نه اجبار و بینوایی. این فقر، کمال است، چرا که نشانه‌ای از گسستن از خود و پیوستن به دوست است. * سفر، نه مقصد: این عمل ابراهیم ادهم، مانند حرکت شاهزادگان، بیانگر آن است که راه وصل، راهی بی‌پایان است. به قول مولانا: «صدر را بگذار، صدر توست راه». ما هرگز به ایستگاه نهایی نمی‌رسیم که بگوییم «کار تمام شد». خورشید ما، همین راه ماست. ابراهیم ادهم با ترک سریر، آغازگر راهی شد که پایان ندارد و این نفس حرکت و سلوک، خود غایت و مقصود است. از این رو، این ترک دنیا و فقر، نه رنج است و نه از دست دادن، بلکه آغاز پروازی‌ست به سوی بی‌نهایت.

نکات کلیدی

  • عشق الهی، ترکِ «سریر» و قدرت دنیوی را ممکن می‌سازد.
  • مفهوم «بی‌پا و سر» شدن در عشق به معنای رها کردن تعلقات و هویت‌های دنیوی است.
  • فقر حاصل از عشق، یک فقر اختیاری و معنوی است که نشانه‌ای از کمال سالک است.
  • داستان ابراهیم ادهم نمونه‌ای برجسته از اولویت دادن حقیقت بر مقام و منصب است.
  • سلوک، یک سفر بی‌نهایت است؛ هدف، نفسِ حرکت در راه است نه رسیدن به مقصدی ثابت.
  • این ترک دنیا، نه رنج بلکه آغاز پروازی به سوی رهایی است.

Sources: d6-s89 · 00:10:19 d6-s89 · 00:12:32 d6-s89 · 00:16:13

به زبانِ تو — Ditt språk · AI

Diskussion — Fråga om denna beyt — besvarad från Masnavi, med varje vers citerad

Ditt samtal stannar på denna enhet om du inte väljer att dela det.

Vad läsare har frågat

Inga frågor har delats ännu — din kan bli den första.