Oku› Defter 3› Bölüm 184 ← önceki · sonraki →
بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق
Aşığın nasihatçiye ve kınayana aşkından dolayı pervasızca cevap vermesi
- M3:3830 گفت ای ناصح خمش کن چند چندپند کم ده زانکه بس سختست بند
- M3:3831 سختتر شد بند من از پند توعشق را نشناخت دانشمند تو
- M3:3832 آن طرف که عشق میافزود دردبوحنیفه و شافعی درسی نکرد
- M3:3833 تو مکن تهدید از کشتن که منتشنهٔ زارم به خون خویشتن
- M3:3834 عاشقان را هر زمانی مردنیستمردن عشاق خود یک نوع نیست
- M3:3835 او دو صد جان دارد از جان هدیوآن دوصد را میکند هر دم فدی
- M3:3836 هر یکی جان را ستاند ده بهااز نبی خوان عشرة امثالها
- M3:3837 گر بریزد خون من آن دوستروپایکوبان جان برافشانم برو
- M3:3838 آزمودم مرگ من در زندگیستچون رهم زین زندگی پایندگیست
- M3:3839 اقتلونی اقتلونی یا ثقاتان فی قتلی حیاتا فی حیات
- M3:3840 یا منیر الخد یا روح البقااجتذب روحی وجد لی باللقا
- M3:3841 لی حبیب حبه یشوی الحشالو یشا یمشی علی عینی مشی
- M3:3842 پارسی گو گرچه تازی خوشترستعشق را خود صد زبان دیگرست
- M3:3843 بوی آن دلبر چو پران میشودآن زبانها جمله حیران میشود ❋
- M3:3844 بس کنم، دلبر در آمد در خطابگوش شو والله اعلم بالصواب
- M3:3845 چونک عاشق توبه کرد اکنون بترسکو چو عیاران کند بر دار درس
- M3:3846 گرچه این عاشق بخارا میرودنه به درس و نه به استا میرود
- M3:3847 عاشقان را شد مدرس حسن دوستدفتر و درس و سبقشان روی اوست
- M3:3848 خامشند و نعرهٔ تکرارشانمیرود تا عرش و تخت یارشان
- M3:3849 درسشان آشوب و چرخ و زلزلهنه زیادات است و باب سلسله
- M3:3850 سلسلهٔ این قوم جعد مشکبارمسأله دورست لیکن دور یار
- M3:3851 مسأله کیس ار بپرسد کس تراگو نگنجد گنج حق در کیسهها
- M3:3852 گر دم خلع و مبارا میرودبد مبین ذکر بخارا میرود
- M3:3853 ذکر هر چیزی دهد خاصیتیزانک دارد هر صفت ماهیتی
- M3:3854 آن بخاری غصهٔ دانش نداشتچشم بر خورشید بینش میگماشت
- M3:3855 هرکه در خلوت به بینش یافت راهاو ز دانشها نجوید دستگاه
- M3:3856 با جمال جان چو شد همکاسهایباشدش ز اخبار و دانش تاسهای
- M3:3857 دید بر دانش بود غالب فرازان همی دنیا بچربد عامه را
- M3:3858 زانکه دنیا را همیبینند عینوآن جهانی را همیدانند دین