دیوانِ شمس غزل ۲۸۱۰ بیت ۷ → پچھلا · اگلا ←

دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۱۰

  1. این چه سر گفتی تو با دل‌ها که خصم جان شدند این چه دادی درد را تا می‌کند درمانیی

G2810:7

آپ کی زبان

آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:

اس بیت کی شرح

ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:

پوری غزل ↗

  1. 1 ای بداده دیده‌های خلق را حیرانیی·وی ز لشکرهای عشقت هر طرف ویرانیی
  2. 2 ای مبارک چاشتگاهی کآفتاب روی تو·عالم دل را کند اندر صفا نورانیی
  3. 3 دم به دم خط می‌دهد جان‌ها که ما بنده توایم·ای سراسر بندگی عشق تو سلطانیی
  4. 4 تا چه می‌بینند جان‌ها هر دمی در روی تو·وز چه باشد هر زمانیشان چنین رقصانیی
  5. 5 از چه هر شب پاسبان بام عشق تو شوند·وز چه هر روزی بودشان بر درت دربانیی
  6. 6 این چه جام است این که گردان کرده‌ای بر جان‌ها·آب حیوان است این یا آتشی روحانیی
  7. 7 این چه سر گفتی تو با دل‌ها که خصم جان شدند·این چه دادی درد را تا می‌کند درمانیی
  8. 8 روستایی را چه آموزید نور عشق تو·تا ز لوح غیب دادش هر دمی خط خوانیی
  9. 9 شمس تبریزی فروکن سر از این قصر بلند·تا بقایی دیده آید در جهان فانیی

ganjoor: sh2810 · public domain