دیوانِ شمس› غزل ۲۸۱۰› بیت ۸ → پچھلا · اگلا ←
دیوانِ شمس · غزل شمارهٔ ۲۸۱۰
- روستایی را چه آموزید نور عشق تو تا ز لوح غیب دادش هر دمی خط خوانیی
G2810:8
آپ کی زبان
آپ کی زبان میں ابھی کوئی مفہوم دستیاب نہیں — یہ پوری غزل کے لیے ایک ساتھ تیار کیا جاتا ہے:
ai-draft · gemini-2.5-pro
اس بیت کی شرح
ابھی لکھی نہیں گئی — اس غزل کے سیاق میں اس بیت کا گہرا مطالعہ:
پوری غزل ↗
- 1 ای بداده دیدههای خلق را حیرانیی·وی ز لشکرهای عشقت هر طرف ویرانیی
- 2 ای مبارک چاشتگاهی کآفتاب روی تو·عالم دل را کند اندر صفا نورانیی
- 3 دم به دم خط میدهد جانها که ما بنده توایم·ای سراسر بندگی عشق تو سلطانیی
- 4 تا چه میبینند جانها هر دمی در روی تو·وز چه باشد هر زمانیشان چنین رقصانیی
- 5 از چه هر شب پاسبان بام عشق تو شوند·وز چه هر روزی بودشان بر درت دربانیی
- 6 این چه جام است این که گردان کردهای بر جانها·آب حیوان است این یا آتشی روحانیی
- 7 این چه سر گفتی تو با دلها که خصم جان شدند·این چه دادی درد را تا میکند درمانیی
- 8 روستایی را چه آموزید نور عشق تو·تا ز لوح غیب دادش هر دمی خط خوانیی
- 9 شمس تبریزی فروکن سر از این قصر بلند·تا بقایی دیده آید در جهان فانیی
ganjoor: sh2810 · public domain