پڑھیے› دفتر ۶› حصہ ۶۵ → پچھلا · اگلا ←
بخش ۶۵ - قصهٔ آن گنجنامه کی پهلوی قبهای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست
اس خزانے کے نقشے کا قصہ کہ ایک گنبد کے قریب قبلہ رخ کھڑے ہو کر کمان میں تیر ڈالو اور جہاں گرے وہاں خزانہ ہے
- M6:1907 دید در خواب او شبی و خواب کوواقعهٔ بیخواب صوفیراست خو ❋
- M6:1908 هاتفی گفتش کای دیده تعبرقعهای در مشق وراقان طلب ❋
- M6:1909 خفیه زان وراق کت همسایه استسوی کاغذپارههاش آور تو دست ❋
- M6:1910 رقعهای شکلش چنین رنگش چنینبس بخوان آن را به خلوت ای حزین ❋
- M6:1911 چون بدزدی آن ز وراق ای پسرپس برون رو ز انبهی و شور و شر ❋
- M6:1912 تو بخوان آن را به خود در خلوتیهین مجو در خواندن آن شرکتی ❋
- M6:1913 ور شود آن فاش هم غمگین مشوکه نیابد غیر تو زان نیم جو ❋
- M6:1914 ور کشد آن دیر هان زنهار توورد خود کن دم به دم لاتقنطوا ❋
- M6:1915 این بگفت و دست خود آن مژدهوربر دل او زد که رو زحمت ببر ❋
- M6:1916 چون به خویش آمد ز غیبت آن جوانمینگنجید از فرح اندر جهان ❋
- M6:1917 زهرهٔ او بر دریدی از قلقگر نبودی رفق و حفظ و لطف حق ❋
- M6:1918 یک فرح آن کز پس ششصد حجابگوش او بشنید از حضرت جواب ❋
- M6:1919 از حجب چون حس سمعش در گذشتشد سرافراز و ز گردون بر گذشت ❋
- M6:1920 که بود کان حس چشمش ز اعتبارزان حجاب غیب هم یابد گذار ❋
- M6:1921 چون گذاره شد حواسش از حجابپس پیاپی گرددش دید و خطاب ❋
- M6:1922 جانب دکان وراق آمد اودست میبرد او به مشقش سو به سو ❋
- M6:1923 پیش چشمش آمد آن مکتوب زودبا علاماتی که هاتف گفته بود ❋
- M6:1924 در بغل زد گفت خواجه خیر باداین زمان وا میرسم ای اوستاد ❋
- M6:1925 رفت کنج خلوتی و آن را بخواندوز تحیر واله و حیران بماند ❋
- M6:1926 که بدین سان گنجنامهٔ بیبهاچون فتاده ماند اندر مشقها ❋
- M6:1927 باز اندر خاطرش این فکر جستکز پی هر چیز یزدان حافظست ❋
- M6:1928 کی گذارد حافظ اندر اکتنافکه کسی چیزی رباید از گزاف ❋
- M6:1929 گر بیابان پر شود زر و نقودبی رضای حق جوی نتوان ربود ❋
- M6:1930 ور بخوانی صد صحف بی سکتهایبی قدر یادت نماند نکتهای ❋
- M6:1931 ور کنی خدمت نخوانی یک کتیبعلمهای نادره یابی ز جیب ❋
- M6:1932 شد ز جیب آن کف موسی ضو فشانکان فزون آمد ز ماه آسمان ❋
- M6:1933 کانک میجستی ز چرخ با نهیبسر بر آوردستت ای موسی ز جیب ❋
- M6:1934 تا بدانی که آسمانهای سمیهست عکس مدرکات آدمی ❋
- M6:1935 نی که اول دست یزدان مجیداز دو عالم پیشتر عقل آفرید ❋
- M6:1936 این سخن پیدا و پنهانست بسکه نباشد محرم عنقا مگس ❋
- M6:1937 باز سوی قصه باز آ ای پسرقصهٔ گنج و فقیر آور به سر