閱讀 卷 1 先知(願主賜福他及妻兒,並使其平安)詢問宰德:「今天你感覺如何?你是如何醒來的?」他回答說:「主啊,我早上起來是個信士,真主的使者啊。」 詩聯 3513

M1:3513 — که از آن سو جملهٔ ملت یکیست / صد هزاران سال و یک ساعت یکیست

که از آن سو جملهٔ ملت یکیستصد هزاران سال و یک ساعت یکیست
✦ 以your language呈現此詩聯

M1:3513

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از آن سوی زمان، همهٔ دوران‌ها (ملت‌ها) یکی هستند؛ صدها هزار سال و یک ساعت هم‌ارز می‌گردند. معنا: این بیت به تجربه‌ای عرفانی اشاره دارد که در آن سالک با گذر از قید زمان، به مقامی می‌رسد که کثرت زمانی و تفاوت دوران‌ها از میان برمی‌خیزد و همه چیز در وحدت ابدی یکی می‌شود.

شرح

من بارها گفته‌ام که ذهن ما، آن‌گونه که کانت هم اشاره داشت، برای درک علمی و زیست روزمره به مقولهٔ زمان و مکان محتاج است. ما اشیاء را در زمان و مکان می‌نهیم وگرنه درک آن‌ها محال می‌نماید. اما مولانا، قرن‌ها پیش از کانت، از تجربه‌ای سخن می‌گوید که از این پیش‌شرط ذهنی فراتر می‌رود؛ تجربه‌ای که لازمان و لامکان است. این بیت بخشی از قصهٔ شگفت‌انگیز زید و گفت‌وگوی او با پیامبر است. پیامبر از زید می‌پرسد: «کیف اصبحت ای رفیق باوفا؟» و زید پاسخ می‌دهد: «عبداً موقناً»، یعنی بر یقین ایستاده‌ام و حقایق را با چشم بصیرت می‌بینم. پیامبر از او نشانه می‌خواهد و زید از دیدن دوزخیان و بهشتیان و حقایق غیبی سخن می‌گوید، تا جایی که پیامبر با «لب گزیدش مصطفی یعنی که بس» او را از افشای بیشتر بازمی‌دارد. اما زید پیش از این سکوت، توضیح می‌دهد که چگونه به این مقام رسیده است. او می‌گوید از درد و سوز ریاضت‌ها، از روز و شب جدا گشته است: «تشنه بوده‌ام من روزها، شب نخفتستم ز درد و سوزها / تا ز روز و شب، جدا گشتم چنان / که ز اسپر بگذرد نوک سنان». این «جدا شدن از روز و شب» کلید فهم این بیت است. او می‌گوید مانند نیزه‌ای که از سپر عبور می‌کند، از سپر زمان گذشته و به ورای آن راه یافته‌ام. در آن سوی زمان، یعنی در آن مقام لازمان و لامکان، «جمله ملت یکی‌ست». اینجا «ملت» نه فقط به معنای امت‌ها و اقوام، بلکه به معنای دوران‌ها و زمان‌هاست؛ یعنی همهٔ زمان‌ها در آنجا یکی‌اند. «صد هزاران سال و یک ساعت یکی‌ست». این عبارت به وضوح نشان می‌دهد که در این تجربهٔ عمیق عرفانی، گستردگی و تفاوت‌های زمانی بی‌معنا می‌شود و همهٔ پاره‌های زمان در وحدتی ازلی-ابدی جمع می‌گردند. مولانا در ادامهٔ همین ابیات صراحتاً می‌افزاید: «هست ازل را و ابد را اتحاد / عقل را ره نیست سوی افتقاد». در آن مرتبه، ازل و ابد، گذشته و آینده، حال و استقبال با هم متحدند. اما نکتهٔ مهم این است که عقل و اندیشهٔ بشری به این مقام راهی ندارد؛ در سرزمینی که فقدان زمان است، عقل کور است و راه نمی‌یابد. زمان، خود از صورت‌های عالم طبیعت است و بی‌صورتی ملازم بی‌زمانی و بی‌مکانی است. امر بی‌زمان، نه فقط در همهٔ زمان‌ها که در همهٔ مکان‌ها نیز حاضر است، چرا که نسبت او با همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها یکسان است و همین او را بی‌زمان و بی‌مکان می‌کند. همین‌جاست که حدیث پیامبر معنی پیدا می‌کند: «لیس عند ربک صباح و لا مساء». این کلام، در نگاه عرفا و فلاسفه، به این معناست که خداوند اساساً بیرون از زمان است. آنچه مولانا می‌گوید، این است که ما انسان‌ها نیز، حتی در همین حیات زمانی، با عالم لازمان در ارتباطیم. ما هم‌اکنون در ازلیت و ابدیتیم، نه اینکه در آینده به ابدیت بپیوندیم. نسبت ما با لازمان مساوی است و ازل و ابد در آنجا با هم متحدند. این یک «راز» است، نه یک «مجهول» که با عقل حل شود؛ واقعیتی‌ست که باید به آن وارد شد.

نکات کلیدی

  • ذهن ما زمان و مکان را پیش‌شرط درک واقعیت می‌داند، اما مولانا از تجربه‌ای فراتر از این مقولات سخن می‌گوید.
  • عارف با ریاضت از قید روز و شب رها می‌شود و به وادی لازمان قدم می‌گذارد.
  • در مقام لازمان، کثرت زمانی از بین می‌رود و صدها هزار سال با یک ساعت برابر می‌شود.
  • این تجربهٔ اتحاد ازل و ابد، به واسطهٔ عقل قابل درک نیست و فراتر از آن است.
  • خداوند اساساً بیرون از زمان است و ما انسان‌ها نیز هم‌اکنون در لازمان و ابدیت قرار داریم.
  • این بینش، رازآلود است و باید به آن وارد شد، نه اینکه صرفاً آن را با استدلال درک کرد.

Sources: d1-s07 · 19:51 d1-s07 · 21:04 d1-s07 · 22:20 d1-s07 · 24:15

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。