閱讀 卷 6 國王之子們遵從「人貪求被禁止之物」的法則,說:‘我們已表現出自己的順從,但你的惡習卻不願接受順從。’他們拋開父親所有的訓誡和勸告,走向那個被禁止的城堡,結果落入了災難之井。他們的自責之魂對他們說:‘難道沒有警告者來到你們這裡嗎?’他們哭泣並後悔地說:‘如果我們聽從或理智,我們就不會成為火獄的居民。’ 詩聯 3710

M6:3710 — صورت از بی‌صورت آید در وجود / هم‌چنانک از آتشی زادست دود

صورت از بی‌صورت آید در وجودهم‌چنانک از آتشی زادست دود
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:3710

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: صورت از هستیِ بی‌صورت پدید می‌آید؛ همان‌گونه که دود از آتش زاده می‌شود. معنا: این بیت بیان می‌کند که هر آنچه در جهان شکل و صورت دارد، از یک حقیقت بی‌شکل و بی‌صورت نشأت گرفته است، درست مانند دودی که از آتش با شکل پدیدار می‌شود.

شرح

یکی از کلیدی‌ترین معرفت‌هایی که در مثنوی مولانا طرح می‌شود، همین قصهٔ بی‌صورتی و ظهور صورت از آن است. بی‌تردید این جهان با صورت، از عالم بی‌صورت پا به هستی می‌نهد و این، تنها یک ادعای شاعرانه نیست، بلکه یک نگرش عمیق فلسفی و عرفانی است که مولانا مکرراً به آن باز می‌گردد.

این اصل «صورت از بی‌صورت آید در وجود» را می‌توان در چند لایه فهمید: نخست، در عالم هستی، سلسله‌مراتبی از وجود داریم. هر شیء فرودین (صورت)، تجلی و تقیدی از یک شیء برترین (بی‌صورت) است. این سلسله اوج می‌گیرد تا به خداوند می‌رسد که مطلق‌ترین و بی‌صورت‌ترین حقیقت است. به تعبیری، هر صورتی نسبت به مافوق خود، صورتمند و نسبت به مادون خود، بی‌صورت است. این نسبیت، نهایتاً به بی‌کرانگی و لاحدی ذات الهی منتهی می‌شود که بی‌قید و بی‌صورت محض است و هیچ‌چیزی در این صفت با او هم‌ردیف نیست.

معنای دوم، چگونگی صدور کثرت از وحدت است. این جهان که سراسر کثرت، تنوع و صور مختلف است، از مبدأ واحد و بی‌صورتی پدید آمده است. این پرسش که چگونه موجودات متکثر می‌توانند از یک ذات یگانه که هیچ کثرتی در او نیست، ظاهر شوند، پرسشی جاودانه در فلسفه بوده است. مولانا بر وقوع این حقیقت تأکید دارد، حتی اگر شرح فلسفی آن را به فلاسفه وامی‌گذارد. او از این واقعیت می‌گوید که این همه صورت، از یک بی‌صورت سرچشمه گرفته‌اند.

سومین وجه این معرفت، در عرصهٔ زبان و شناخت جاری است. اندیشه‌های بی‌صورت و معانی پنهان، در قالب الفاظ و صورت کلمات بیرون می‌آیند. وظیفهٔ سالک و جویندهٔ معرفت این است که از "جام صور" بگذرد و به "بادهٔ بی‌صورت" برسد. چنان‌که مولانا می‌گوید: "از قدح‌های صور بگذر مایست / باده در جام است لیک از جام نیست." باید از صورت الفاظ فراتر رفت و از طریق همین صورت‌ها به کشف بی‌صورت‌ها نائل شد. از همین روست که به آدم خطاب می‌شود: "معنی دلبندم بجوی / ترک قشر و صورت گندم بگوی." نهی از گندم، تنها یک صورت بود؛ معنای حقیقی آن، ترک هوای نفس و گذار از دل‌خواسته‌های صوری به شوق بی‌صورت بود.

مولانا حتی در بحث تغذیه و اعجاز، همین اصل را پی می‌گیرد. داستان آرد شدن ریگ برای ابراهیم خلیل نشان می‌دهد که گندم (صورت)، فقط یک واسطه برای خاصیت غذائیت (بی‌صورت) است. خداوند می‌تواند آن خاصیت سیرکنندگی را در ریگ نیز بگذارد؛ پس "گندم معزول است." گندم تنها یک صورت است که بر یک بی‌صورت (غذائیت) نشسته و این غذائیت است که اصل است نه صورت گندم.

اما چرا این گذر از صورت به بی‌صورت این‌قدر مهم است؟ مولانا می‌فرماید: "کمترین عیب مصور بالخصال / چون پیاپی بینی‌اش آرد ملال." کوچک‌ترین عیب هر موجود با صورت، هرچند زیبا و محبوب، این است که با تکرار و انس، ملال‌آور می‌شود. زیبایی جسمانی، ثروت، یا هر آنچه صورت دارد، با تکرار، دیگر آن مفتونیت نخستین را ایجاد نمی‌کند. این ملال‌آوری عادات و صورت‌هاست که عارفان را وادار می‌کند تا همواره "نو" بجویند، حتی خدای کهنه را نمی‌خواهند و به دنبال کشف جنبه‌های تازه‌ای از وجود حق‌اند. "حیرت محض آردت بی‌صورتی"؛ بی‌صورت است که حیرت محض می‌آفریند و هرگز کهنه نمی‌شود، چرا که محدود به صورت نیست.

مثالی که مولانا می‌آورد، یعنی "همچنانک از آتشی زادست دود"، اگرچه از دید ظاهری هر دو (آتش و دود) دارای صورت‌اند، اما مقصود آن است که دود (صورت آشکار)، از آتشی (جریان و حالتی کمتر مقید و متغیرتر)، یعنی از یک حالت بی‌صورت‌تر و مبدأیی درونی‌تر، برمی‌خیزد. دود، نماد مادی‌شدن و صورتمندشدنِ آن انرژی و ماهیت نهفته در آتش است. این مثال، یک تمثیل دم‌دستی برای بیان جوهر این حقیقت است که هر آنچه مشهود و با شکل است، ریشه در عالمی نامشهود و بی‌شکل دارد.

نکات کلیدی

  • هر موجود با صورت، تجلی و تقیدی از یک حقیقت بی‌صورت است که در سلسله‌مراتب هستی تا ذات باری‌تعالی ادامه می‌یابد.
  • کثرت عالم و تنوع صورت‌ها، از وحدت یک مبدأ بی‌صورت الهی پدید آمده است.
  • هدف عارف، گذر از صورت (چه در کلام و چه در جهان) به معنا و حقیقت بی‌صورت است.
  • صورت‌ها، با تکرار ملال‌آور می‌شوند، اما بی‌صورت، حیرت محض می‌آفریند و هرگز کهنه نمی‌شود.
  • مولانا حتی در مثال دود از آتش، بر این اصل تأکید می‌کند که هر نمود آشکار، ریشه در مبدئی ناآشکارتر دارد.

Sources: d6-s82 · 38:06:00 d6-s82 · 50:20:00 d6-s82 · 52:13:00 s09 [04:40]

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。