閱讀 卷 6 國王之子們遵從「人貪求被禁止之物」的法則,說:‘我們已表現出自己的順從,但你的惡習卻不願接受順從。’他們拋開父親所有的訓誡和勸告,走向那個被禁止的城堡,結果落入了災難之井。他們的自責之魂對他們說:‘難道沒有警告者來到你們這裡嗎?’他們哭泣並後悔地說:‘如果我們聽從或理智,我們就不會成為火獄的居民。’ 詩聯 3728

M6:3728 — صورت فکرست بر بام مشید / وآن عمل چون سایه بر ارکان پدید

صورت فکرست بر بام مشیدوآن عمل چون سایه بر ارکان پدید
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:3728

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اندیشه چون انسانی است بر بام بلند و استوار؛ و آن عمل همچون سایه‌اش بر تن‌وپیکر عالم آشکار است. معنا: این بیت بیان می‌کند که ریشه و سرچشمهٔ هر عمل و کردار، اندیشه و فکری پنهان است که خود را در جهان عینیت می‌بخشد و آشکار می‌سازد، همانند سایه‌ای که از حضور یک شخص بر زمین پدیدار می‌شود.

شرح

این بیت در عمق نگاه مولانا به رابطهٔ اندیشه و عمل، یا بی‌صورت و صورت، جای دارد. من بر این باورم که مولانا در اینجا یک جهان‌بینی کلاسیک و سنتی را بیان می‌کند که صدالبته پیش از او رایج بود و در بسیاری از نظام‌های فکریِ کهن، از یونان باستان گرفته تا فلسفه اسلامی، حضوری برجسته داشت. او می‌فرماید «اندیشه، اصل است و عمل، فرع». اندیشه به مثابهٔ شخصی است که بر بامی بلند و مشید ایستاده است؛ بامی که نماد جایگاه رفیع و پنهان اندیشه است. از آن قامت ایستاده، سایه‌ای بر زمین می‌افتد که همان عمل است؛ سایه‌ای که بر «ارکان پدید»، یعنی بر ستون‌ها و اجزای جهان آشکار می‌شود. عمل، انعکاس و تجلی بیرونی یک واقعیت درونی و نامرئی است.

من این سخن مولانا را در تقابل با اندیشه‌هایی قرار می‌دهم که در دوران جدید، به‌ویژه با مارکس، سر برآوردند. مارکس این نسبت را واژگونه کرد و گفت: «این وضعیت معیشت و عمل شماست که اندیشه و جهان‌بینی شما را می‌سازد، نه بالعکس.» در حالی که مولانا و متفکران سنتی می‌گفتند «اندیشهٔ توست که مسیر زندگی و ساختن جهان را برای تو رقم می‌زند.» این تقابل، نکته‌ای کلیدی در فهم جغرافیای فکری مولاناست. او به این معنا به «تقدم اندیشه» قائل است؛ یعنی حقیقت پیش از آنکه ساخته شود، کشف می‌شود، و ما در سایهٔ آن حقیقت، دست به عمل می‌زنیم.

این بیت تنها یک استعارهٔ ساده نیست، بلکه مدخلی است به بحث عمیق‌تر مولانا در باب «بی‌صورتی» و «صورت». اندیشه، در مقام «فکرت مکتتم» است؛ پنهان است و به آسانی دیده نمی‌شود. اما عمل، «آشکار» است. مولانا در ادامه همین مبحث، مثال‌های متعددی می‌آورد: لذتی که از هم‌آغوشی حاصل می‌شود یا قوّتی که از نان و نمک پدید می‌آید، همه بی‌صورت‌هایی هستند که در پسِ صورت‌های محسوس (مرد و زن در کنار هم، نان و نمک) نهفته‌اند. یا ظفر و پیروزی در جنگ، نتیجه‌ای بی‌صورت از صورِ تیغ و سپر است. حتی علم و دانایی، نتیجه‌ای بی‌صورت از صورتِ مدرسه و تعلیقات آن است. صورت از بی‌صورت برمی‌آید و باز به بی‌صورت بازمی‌گردد، درست مثل «اِنا الیه راجعون».

هشدار مولانا این است که: «زین قدح‌های صور کم باش مست / تا نگردی بت‌تراش و بت‌پرست.» اگر ما تنها به صورت‌ها، به ظاهر پدیده‌ها دل ببندیم و از بی‌صورتِ پشت آن‌ها غافل شویم، به نوعی بت‌پرستی گرفتار می‌شویم. این سخن، نقدی بنیادین است بر تمام دیدگاه‌های طبیعت‌گرایانه، ماتریالیستی و ناتورالیستی که هستی را تنها در «صورت» مادی آن خلاصه می‌کنند و منشأ بی‌صورت و عالم معنا را منکر می‌شوند. مولانا به ما یادآوری می‌کند که طبیعت تنها «یک صورت» از بی‌نهایت صورت‌های ممکن وجود است و ما نباید با این «یک صورت» مست شویم و آن را تنها حقیقت ممکن بپنداریم.

نکات کلیدی

  • اندیشه، منشأ و ریشهٔ عمل است؛ عمل، سایه و تجلی بیرونی اندیشه است.
  • مولانا بر تقدم اندیشه بر عمل تأکید دارد، در مقابل نظریات مادی‌گرایان که معیشت را مقدم بر اندیشه می‌دانند.
  • اندیشه (بی‌صورت) پنهان است و عمل (صورت) آشکار؛ اما این دو دست به دست هم می‌دهند.
  • صورت‌ها از بی‌صورت برمی‌آیند و به آن بازمی‌گردند؛ همچون «انا الیه راجعون».
  • دل بستن صرف به صورت‌های ظاهری و غفلت از بی‌صورتِ پشت آن‌ها، به بت‌پرستی و جهودِ حقیقت می‌انجامد.

Sources: d6-s83 · 27:45:00 d6-s83 · 33:26:00 d6-s83 · 40:34:00

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。