閱讀 卷 6 國王之子們遵從「人貪求被禁止之物」的法則,說:‘我們已表現出自己的順從,但你的惡習卻不願接受順從。’他們拋開父親所有的訓誡和勸告,走向那個被禁止的城堡,結果落入了災難之井。他們的自責之魂對他們說:‘難道沒有警告者來到你們這裡嗎?’他們哭泣並後悔地說:‘如果我們聽從或理智,我們就不會成為火獄的居民。’ 詩聯 3749

M6:3749 — صورت شهری که آنجا می‌روی / ذوق بی‌صورت کشیدت ای روی

صورت شهری که آنجا می‌رویذوق بی‌صورت کشیدت ای روی
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:3749

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: صورت و کالبد شهری که قصد آن را می‌کنی، در حقیقت این میل به لذتی بی‌صورت است که تو را به سوی آن شهر می‌کشاند، ای سالک و رونده. معنا: این بیت توضیح می‌دهد که جذابیت هر پدیدهٔ باصورتی در اصل از یک ذوق و لذت بی‌صورت سرچشمه می‌گیرد و این کشش باطنی است که انسان را به سمت مقصد ظاهری هدایت می‌کند.

شرح

این بیت، از کلیدی‌ترین معرفت‌های مثنوی را پیش روی ما می‌گذارد: تمایز میان «صورت» و «بی‌صورت» و نقش جاذب بی‌صورت در پویایی هستی. مولانا در اینجا روشن می‌کند که هر حرکتی که انسان در جهان صورت‌ها می‌کند، حتی اگر ظاهری مادی داشته باشد، در اصل به کشش یک «ذوق بی‌صورت» صورت می‌پذیرد. ما به سوی صورت شهر نمی‌رویم مگر به هوای ذوق و لذت بی‌صورتی که در آن شهر سراغ داریم؛ لذتی که خودش فی‌نفسه مکان‌دار یا زمان‌دار نیست. این ذوق و شوق، بی‌واسطه یا باواسطه، ما را به حرکت وامی‌دارد.

این نکته را می‌توانیم به نمونه‌های دیگری هم تسری دهیم: صورت یاری که به سوی او می‌رویم، به خاطر «انس بی‌صورتی» است که در کنار او می‌جوییم. آن زیبایی که در یار می‌بینیم، خود صورتی است از یک بی‌صورت برتر، و آن انسی که با او می‌گیریم، صورتی است از انسی والاتر. پس سفر ما همیشه از صورت به سوی معنا، و از معنای جزئی به معنای کلی‌تر است. در حقیقت، انسان پیوسته در طلب بی‌صورت است، گرچه خود نداند. همهٔ ما به یک معنا خداجوییم و کمال‌طلب، زیرا کمال مطلق و بی‌صورت مطلق، جز خداوند نیست. این سیرِ مداوم از صورت‌های غلیظ و زمخت به سوی صورت‌های رقیق‌تر و لطیف‌تر، غایتش رسیدن به «الطف اللطائف» و «بی‌صورت مطلق» است.

خطا در این میان آنجاست که صورت‌جو، کمال را از صورت دیگری طلب کند. مولانا این را «عین ضلال» می‌خواند: «صورتی از صورت دیگر کمال گر بجوید / باشد آن عین ضلال». این همانند آن است که محتاجی دست گدایی به سوی محتاج دیگری دراز کند. در دعاهای صحیفه سجادیه هم می‌خوانیم: «کیف یسأل محتاج محتاجاً؟» این جهان‌بینی عمیقاً با توحید افعالی مولوی پیوند خورده است. آفرینش، بر حسب کرم و جود خداوند است، نه عدل او، زیرا خود قابلیت‌ها نیز بدون استحقاق پیشین پدیدار شده‌اند.

از همین رو، مولانا تأکید می‌کند که خدا را در تضرع و «افنای خویش» باید جست، نه در «تفکر» و صورت‌سازی‌های مفهومی. «کز تفکر جز صور ناید به پیش». تا زمانی که شما به صورت‌سازی و مفاهیم مشغولید، به حقیقت بی‌صورت دست نمی‌یابید. برای دریافت فیض بی‌صورت، باید خود را از «صورت‌سازی» تهی کرد. به تعبیر مولانا در مثالی دل‌نشین، خداوند به پیامبرش وحی کرد که به امت بگوید «چاله بکنید» تا باران بیاید. این چاله‌های خالی، مَثَلِ خودِ تهی‌شدهٔ ماست که آمادهٔ دریافت باران فیض الهی می‌شود. این کاسه خالی را باید بالا گرفت تا پر شود. پس، در این عالم صورت، عده‌ای سرِ صورت‌ها را گرفته‌اند و عده‌ای دمشان را، اما آنکه همه چیز را گم می‌کند، همه چیز را می‌یابد و از کمامت (فرو افتادگی) به سوی کل می‌شتابد تا قطره‌وار به دریای بی‌صورت بپیوندد و خود نیز بی‌صورت شود. این اوج سیر و سلوک است.

نکات کلیدی

  • هر جذبه‌ای که انسان را به سوی صورت‌ها می‌کشاند، در اصل از شوقی بی‌صورت و لایزال سرچشمه می‌گیرد.
  • هدف غایی تمامی حرکت‌ها و طلب‌های انسان در جهان، حتی ظاهراً مادی، کشف معنای بی‌صورت و بی‌نشان است که در نهایت به سوی ذات حق ره می‌نماید.
  • کمال حقیقی نه از صورتی در صورت دیگر، که از پیوستن به بی‌صورت مطلق حاصل می‌شود؛ جستجوی کمال در میان صورت‌ها، عین ضلال و گمراهی است.
  • برای درک بی‌صورت و پذیرش فیض الهی، باید از صورت‌سازی‌های ذهنی و فکری دست کشید و خود را چون کاسه‌ای خالی آماده دریافت کرد (اصل "چاله بکنید").
  • آفرینش بر اساس کرم و جود خداوند است و نه عدالت، زیرا قابلیت‌های موجودات خود از کرم اوست.

Sources: d6-s83 · 43:40 d6-s83 · 55:22 d6-s83 · 58:52

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。