閱讀 卷 6 酩酊大醉的突厥埃米爾清晨懇求樂師,並解釋這段聖訓:真主為他的聖徒們準備了一種飲品,他們飲下後會酩酊大醉,酩酊大醉後會心曠神怡,直到聖訓結尾。酒在秘密的酒甕中沸騰;直到每個單身的人都從中暢飲。真主說:義人們將會飲用這種酒。你喝的酒是禁酒,我們不喝除了合法之外的酒。「努力吧,直到你從無到有,從真主之酒中酩酊大醉」 詩聯 662

M6:662 — در سر آنچه هست گوش آنجا رود / در سر ار صفراست آن سودا شود

در سر آنچه هست گوش آنجا روددر سر ار صفراست آن سودا شود
✦ 以your language呈現此詩聯

M6:662

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — 摘自他的瑪斯納維講座錄音

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: هرآنچه در اندیشه باشد، گوش بدان سو می‌رود. اگر در سر، خلط صفرا غالب باشد، آن به سودا بدل می‌گردد. معنا: مولانا می‌گوید شنیدن و ادراک ما تابع درون ماست؛ آنچه در سر داریم، گوش را به همان سمت می‌کشاند. اگر تمایلی ناسالم (مانند غضب یا صفرا) در ما باشد، می‌تواند به حالتی بیمارگون‌تر (مانند سودا یا مالیخولیا) تبدیل شود.

شرح

این بیت، از اکتشافات و بصیرت‌های بزرگ مولاناست که در قلب نظام معرفت‌شناختی او جای دارد. من به قاطعیت می‌گویم که مولانا در اینجا به یک حقیقت بنیادین روان‌شناختی و هستی‌شناختی اشاره می‌کند: ادراک ما، چه شنیداری و چه دیداری، منفعل نیست؛ بلکه فعالانه توسط آنچه در درون ماست، توسط نیت‌ها، تمایلات و احوالات باطنی ما هدایت می‌شود.

شما به این نکته دقت کنید: گوش این‌طور نیست که هر چیزی را بشنود، بلکه تنها اونی را که می‌خواهد می‌شنود. چشم نیز همه چیز را نمی‌بیند، بلکه آنچه را که می‌خواهد می‌بیند. این یک فیلتر فعال در وجود ماست. به قول مولانا در جای دیگر: «خر به بغداد آید اندر ناگهان / بگذرد از این کران تا آن کران / از همه عیش و خوشی‌ها و مزه / او نبیند غیر قشر خربزه.» این واقعیتِ تلخ اما راستین است: انسانی که در درونش فقط به دنبال پوست خربزه است، در بغدادی که هزاران تماشایی دارد، جز پوست خربزه نمی‌بیند. این دنیا با همه زیبایی‌هایش، برای کسی که چشمانش در سرش فقط همین دم پا و خوراکی‌ها را می‌بیند، چیزی جز خوراک و شهوت نیست. این گواهی می‌دهد که «در سر آنچه هست، گوش آنجا رود». یعنی آنچه در ضمیر باطن شماست، توجه شما را به خود جلب می‌کند و کانالیزه می‌سازد.

سپس مولانا به بیان دوم می‌رسد: «در سر ار صفراست آن سودا شود». این بخش، یک کنایه از طب قدیم و اخلاط اربعه است که باید در کانتکست خود فهمیده شود. در طب جالینوسی، صفرا (خلط زرد) که منبعش جگر بود، با خشم و غضب ارتباط داشت؛ و سودا (خلط سیاه) که از مغز می‌آمد، با جنون و مالیخولیا. مولانا از این استعاره استفاده می‌کند تا بگوید اگر در سر شما تمایلی نامعتدل، مثلاً صفرا به معنای خشم و غضب، غالب باشد، این حالت درونی می‌تواند تشدید شود و به یک مالیخولیا یا سودا (حالتی بیمارگون‌تر و وسواسی) تبدیل گردد.

پیام این بیت عمیقاً با بحث‌های پیشین مولانا درباره‌ی «هادی و مُضِل» بودن مثنوی یا حتی قرآن مرتبط است. همان‌طور که سخنان قدسی برای برخی هدایت می‌آورد و برای برخی دیگر ضلالت، تأثیر هر محرک بیرونی، حتی موسیقی روحانی یا کلام حکیمانه، بستگی به "مزاج" و "سر" شنونده دارد. اگر "سر" آکنده از صفرا (خشم یا کژبینی) باشد، آن کلام یا آن موسیقی، نه تنها تسکین نمی‌دهد، بلکه ممکن است آن را به "سودا" (مالیخولیای ویرانگر یا وسواس انکار) تبدیل کند. اینجا مولانا تأکید می‌کند که ظرفیت و حالت درونی مخاطب، شرط دریافت و تأثیر کلام است.

این همان نکته است که چرا «اشتباه لفظ دائم رهزن است» و چرا نباید به ظاهر اکتفا کرد. ظاهر کلمات مثنوی، یا حتی ظاهر آدمیان، می‌تواند گمراه‌کننده باشد؛ اما آنچه در باطن آنهاست، آن را متمایز می‌کند. در سر اگر صفرا باشد، حتی در مجلس شور و نشاط، آن صفرا به سودا تبدیل می‌شود و حلاوت را به تلخی می‌کشاند.

نکات کلیدی

  • ادراک و توجه ما، نه منفعل، بلکه فعالانه توسط نیت‌ها و احوالات باطنی‌مان هدایت می‌شود.
  • آنچه در «سر» (ضمیر باطن) ماست، فیلتری برای تجربه‌ی جهان پیرامون ما عمل می‌کند.
  • همان‌طور که خر در بغداد فقط پوست خربزه می‌بیند، انسان نیز بر اساس تمایلات درونی خود، جهان را ادراک می‌کند.
  • غلبه‌ی یک حالت ناسالم درونی (مانند خشم یا صفرا) می‌تواند به حالتی بیمارگون‌تر (مانند مالیخولیا یا سودا) تبدیل شود.
  • تأثیر هر محرک بیرونی، حتی کلام حکیمانه یا موسیقی روحانی، بستگی به «مزاج» و «سر» شنونده دارد؛ مثنوی می‌تواند هدایت‌گر یا گمراه‌کننده باشد.
  • این بیت تأکیدی بر این است که ظرفیت و حالت درونی مخاطب، شرط دریافت و تأثیر کلام است.

Sources: d6-s15 · 00:45:41 d6-s15 · 00:48:00 d6-s15 · 00:49:15 d6-s15 · 00:51:28 d6-s15 · 00:37:07

به زبانِ تو — 您的語言 · AI

討論 — 就此詩節提問——答案源自《瑪斯納維》,每節詩句皆有引證

除非您分享,否則您的對話僅會留在此裝置上。

讀者們的提問

尚無分享的提問——您的提問或可為濫觴。