沙姆斯集 抒情詩 2215 詩節 7 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۲۱۵

  1. هجر خویشم منما، هجر تو بس سنگ دل‌ست ای شده لعل ز تو سنگ بدخشان، تو مرو

G2215:7

您的語言

莫讓我見到與你分離,你的離別是如此鐵石心腸哦,巴達赫尚的石頭因你而化為紅寶石,你莫離去
請不要讓我經歷與你分離的痛苦,那種分離太過殘酷。是你讓平凡的石頭變成了珍貴的紅寶石,請你不要離開。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

هجر(阿拉伯語借詞)分離、離別。لعل紅寶石、尖晶石。常用於比喻戀人的嘴唇或珍貴之物。سنگ بدخشان巴達赫尚的石頭。巴達赫尚地區(位於今阿富汗和塔吉克斯坦)自古以出產紅寶石和青金石而聞名。

全詩 ↗

  1. 1 گر رَود دیده و عقل و خرد و جان، تو مرو·که مرا دیدنِ تو بهتر از ایشان، تو مرو
  2. 2 آفتاب و فلک اندر کَنَفِ سایهٔ توست·گر رَود این فلک و اختر تابان، تو مرو
  3. 3 ای که دُردِ سخنت صاف‌تر از طبعِ لطیف·گر رَود صَفوَتِ این طبعِ سخندان، تو مرو
  4. 4 اهل ایمان همه در خوفِ دَمِ خاتمتند·خوفم از رفتنِ توست ای شهِ ایمان، تو مرو
  5. 5 تو مرو، گر برَوی جانِ مرا با خود بر·ور مرا می‌نبری با خود از این خوان، تو مرو
  6. 6 با تو هر جزو جهان باغچه و بُستان‌ست·در خزان گر برود رونقِ بُستان، تو مرو
  7. 7 هجر خویشم منما، هجر تو بس سنگ دل‌ست·ای شده لعل ز تو سنگ بدخشان، تو مرو
  8. 8 کی بود ذرّه که گوید: «تو مرو» ای خورشید·کی بود بنده که گوید به تو سلطان: «تو مرو»
  9. 9 لیک تو آبِ حیاتی، همه خَلقان ماهی·از کمالِ کرم و رحمت و احسان، تو مرو
  10. 10 هست طومارِ دلِ من به درازیِ ابد·برنوشته ز سرش تا سویِ پایان، تو مرو
  11. 11 گر نترسم ز ملالِ تو بخوانم صد بیت·که ز صد بهتر و ز هجده هزاران، تو مرو

ganjoor: sh2215 · public domain