沙姆斯集› 抒情詩 420› 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۲۰

  1. مرد چونک به کف آورد چنین در یتیم خاطر او ز وفای زن و فرزند گذشت

G420:10

您的語言

當一個人將這樣一顆絕世珍珠握於掌中,他的心,早已超越了對妻兒的牽掛。
當一個人獲得了這份無與倫比的神聖之愛後,他對家庭和親情的世俗依戀便顯得微不足道了。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

در یتیم孤兒珍珠,指獨一無二、無價的珍珠。

全詩 ↗

  1. 1 ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت·گفت بس چند بُوَد؟ گفتمش از چند گذشت
  2. 2 چون چنین است صنم پند مده عاشق را·آهن سرد چه کوبی؟ که وی از پند گذشت
  3. 3 تو چه پرسیش که چونی؟ و چگونه است دلت؟·منزل عشق از آن حال که پرسند گذشت
  4. 4 آن چه روی است که ترکان همه هندوی ویند؟·ترک تاز غم سودای وی از چند گذشت
  5. 5 آن کف بحر گهربخش وراء النهر است·روضه خوی وی از سغد سمرقند گذشت
  6. 6 خارش حرص و طمع در جگر و جانش افکند·چون نسیم کرمش بر دل خرسند گذشت
  7. 7 ذوق دشنام وی از شهد ثنا بیش آمد·لطف خار غم او را گل خوش خند گذشت
  8. 8 گر در بسته کند منع ز هفتاد بلا·تا که این سیل بلا آمد و از بند گذشت
  9. 9 هر کی عقد و حل احوال دل خویش بدید·بند هستی بشکست او و ز پیوند گذشت
  10. 10 مرد چونک به کف آورد چنین در یتیم·خاطر او ز وفای زن و فرزند گذشت
  11. 11 بس که از قصهٔ خوبش همه در فتنه فتند·کاین مقالات خوش از فهم خردمند گذشت

ganjoor: sh420 · public domain