沙姆斯集› 抒情詩 440› 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۴۰

  1. آن شهریار اعظم بزمی نهاد خرم شمع و شراب و شاهد امروز رایگانست

G440:10

您的語言

那至尊的君王設下一場歡宴,燭光、美酒與佳人,今日皆可無償盡享。
那位最偉大的君王(心愛之人)舉辦了一場歡樂的宴會,在宴會上,靈性的光輝(燭)、神聖的狂喜(酒)和真理的顯現(佳人)今日都免費向眾人開放。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

شهریار اعظم至尊的君王。بزم宴會、集會。شاهد見證者、美人;在蘇菲語境中,指神聖之美的顯現。رایگان免費的、無償的。

全詩 ↗

  1. 1 امروز شهر ما را صد رونق‌ست و جانست·زیرا که شاه خوبان امروز در میانست
  2. 2 حیران چرا نباشد خندان چرا نباشد·شهری که در میانش آن صارم زمانست
  3. 3 آن آفتاب خوبی چون بر زمین بتابد·آن دم زمین خاکی بهتر ز آسمانست
  4. 4 بر چرخ سبزپوشان پر می‌زنند یعنی·سلطان و خسرو ما آن‌ست و صد چنانست
  5. 5 ای جان جان جانان از ما سلام برخوان·رحم آر بر ضعیفان عشق تو بی‌امانست
  6. 6 چون سبز و خوش نباشد عالم چو تو بهاری·چون ایمنی نباشد چون شیر پاسبانست
  7. 7 چون کوفت او درِ دل ناآمده به منزل·دانست جان ز بویش کان یار مهربانست
  8. 8 آن کو کشید دستت او آفریده‌ استت·وان کو قرین جان شد او صاحب قرانست
  9. 9 او ماه بی‌خسوف‌ست خورشید بی‌کسوف‌ست·او خمر بی‌خمارست او سود بی‌زیانست
  10. 10 آن شهریار اعظم بزمی نهاد خرم·شمع و شراب و شاهد امروز رایگانست
  11. 11 چون مست گشت مردم شد گوهرش برهنه·پهلو شکست کان را زان کس که پهلوانست
  12. 12 دلاله چون صبا شد از خار گل جدا شد·باران نبات‌ها را در باغ امتحانست
  13. 13 بی عز و نازنینی کی کرد ناز و بینی·هر کس که کرد والله خام‌ست و قلتبانست
  14. 14 خامُش که تا بگوید بی‌حرف و بی‌زبان او·خود چیست این زبان‌ها گر آن زبان زبانست

ganjoor: sh440 · public domain