沙姆斯集› 抒情詩 440› 詩節 13 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۴۰

  1. بی عز و نازنینی کی کرد ناز و بینی هر کس که کرد والله خام‌ست و قلتبانست

G440:13

您的語言

若無尊貴與溫雅,誰會擺出傲慢與驕矜?指主發誓,凡如此行者,皆是幼稚的騙子。
一個人如果沒有真正的內在價值和優雅,又怎能表現出真正的尊嚴和高貴呢?任何裝腔作勢的人,都只是不成熟的騙子罷了。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

عز榮耀、尊貴。نازنینی可愛、溫雅、精緻。بینی鼻子;此處引申為「驕傲、自大」(鼻孔朝天之意)。خام生的、未熟的、幼稚的。قلتبان騙子、惡棍、皮條客。

全詩 ↗

  1. 1 امروز شهر ما را صد رونق‌ست و جانست·زیرا که شاه خوبان امروز در میانست
  2. 2 حیران چرا نباشد خندان چرا نباشد·شهری که در میانش آن صارم زمانست
  3. 3 آن آفتاب خوبی چون بر زمین بتابد·آن دم زمین خاکی بهتر ز آسمانست
  4. 4 بر چرخ سبزپوشان پر می‌زنند یعنی·سلطان و خسرو ما آن‌ست و صد چنانست
  5. 5 ای جان جان جانان از ما سلام برخوان·رحم آر بر ضعیفان عشق تو بی‌امانست
  6. 6 چون سبز و خوش نباشد عالم چو تو بهاری·چون ایمنی نباشد چون شیر پاسبانست
  7. 7 چون کوفت او درِ دل ناآمده به منزل·دانست جان ز بویش کان یار مهربانست
  8. 8 آن کو کشید دستت او آفریده‌ استت·وان کو قرین جان شد او صاحب قرانست
  9. 9 او ماه بی‌خسوف‌ست خورشید بی‌کسوف‌ست·او خمر بی‌خمارست او سود بی‌زیانست
  10. 10 آن شهریار اعظم بزمی نهاد خرم·شمع و شراب و شاهد امروز رایگانست
  11. 11 چون مست گشت مردم شد گوهرش برهنه·پهلو شکست کان را زان کس که پهلوانست
  12. 12 دلاله چون صبا شد از خار گل جدا شد·باران نبات‌ها را در باغ امتحانست
  13. 13 بی عز و نازنینی کی کرد ناز و بینی·هر کس که کرد والله خام‌ست و قلتبانست
  14. 14 خامُش که تا بگوید بی‌حرف و بی‌زبان او·خود چیست این زبان‌ها گر آن زبان زبانست

ganjoor: sh440 · public domain