閱讀 卷 1 章節 127 ← 上一節 · 下一節 →

بخش ۱۲۷ - دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش و سوگند خوردن کی درین تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست

阿拉伯人答應了心愛之人的請求,並發誓說:「我的順從沒有任何詭計或試探」

  1. M1:2650 مرد گفت اکنون گذشتم از خلافحکم داری تیغ برکش از غلاف
  2. M1:2651 هرچه گویی من ترا فرمان برمدر بد و نیک آمدِ آن ننگرم
  3. M1:2652 در وجود تو شوم من منعدمچون محبم حب یعمی و یصم
  4. M1:2653 گفت زن آهنگ بِرَّم می‌کنییا بحیلت کشف سِرَّم می‌کنی
  5. M1:2654 گفت والله عالمَ الْسِرَّ الْخَفیکآفرید از خاک آدم را صفی
  6. M1:2655 در سه گز قالب که دادش وا نمودهر چه در الواح و در ارواح بود
  7. M1:2656 تا ابد هرچه بود او پیش‌پیشدرس کرد از علَّمَ الْاَسماء خویش
  8. M1:2657 تا مَلَکْ بی‌خود شد از تدریس اوقدس دیگر یافت از تقدیس او
  9. M1:2658 آن گشادیشان کز آدم رو نموددر گشاد آسمانهاشان نبود
  10. M1:2659 در فراخی عرصهٔ آن پاک‌جانتنگ آمد عرصهٔ هفت آسمان
  11. M1:2660 گفت پیغامبر که حق فرموده استمن نگنجم هیچ در بالا و پست
  12. M1:2661 در زمین و آسمان و عرش نیزمن نگنجم این یقین دان ای عزیز
  13. M1:2662 در دل مؤمن بگنجم ای عجبگر مرا جویی در آن دلها طلب
  14. M1:2663 گفت اُدْخُل فی عِبادی تَلتَقیجَنَّةً مِن رُویَتی یا مُتَّقی
  15. M1:2664 عرش با آن نورِ با پهنای خویشچون بدید آنرا، برفت از جای خویش
  16. M1:2665 خود بزرگی عرش باشد بس مدیدلیک صورت کیست چون معنی رسید
  17. M1:2666 هر مَلَکْ می‌گفت ما را پیش ازینالفتی می‌بود بر روی زمین
  18. M1:2667 تخم خدمت بر زمین می‌کاشتیمزان تعلق ما عجب می‌داشتیم
  19. M1:2668 کین تعلق چیست با این خاکمانچون سرشت ما بُدَست از آسمان
  20. M1:2669 اُلْفِ ما انوارْ، با ظُلْمات چیست؟چون تواند نور با ظُلْمات زیست؟
  21. M1:2670 آدما آن اُلفْ از بوی تو بودزانک جسمت را زمین بُد تار و پود
  22. M1:2671 جسم خاکت را ازینجا بافتندنور پاکت را درینجا یافتند
  23. M1:2672 این که جان ما ز روحت یافتستپیش‌پیش از خاک آن می‌تافتست
  24. M1:2673 در زمین بودیم و غافل از زمینغافل از گنجی که در وی بُد دفین
  25. M1:2674 چون سفر فرمود ما را زان مقامتلخ شد ما را از آن تحویل کام
  26. M1:2675 تا که حجتها همی گفتیم ماکه به جای ما کی آید ای خدا
  27. M1:2676 نورِ این تسبیح و این تهلیل رامی‌فروشی بهر قال و قیل را
  28. M1:2677 حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید ازطریق انبساط
  29. M1:2678 هرچه آید بر زبانتان بی‌حذرهمچو طفلان یگانه با پدر
  30. M1:2679 زانک این دمها چه گر نالایقسترحمت من بر غضب هم سابقست
  31. M1:2680 از پی اظهار این سبقْ ای مَلَکدر تو بنهم داعیهٔ اشکال و شک
  32. M1:2681 تا بگویی و نگیرم بر تو منمنکر حِلْمم نیارد دم زدن
  33. M1:2682 صد پدر صد مادر اندر حلمِ ماهر نفس زاید در افتد در فنا
  34. M1:2683 حلم ایشان کف بحر حلم ماستکف رَوَد آید، ولی دریا بجاست
  35. M1:2684 خود چه گویم پیش آن دُرّ این صدفنیست الا کف کف کف کف
  36. M1:2685 حق آن کف، حق آن دریای صافکامتحانی نیست این گفت و نه لاف
  37. M1:2686 از سر مهر و صفا است و خضوعحق آنکس که بدو دارم رجوع
  38. M1:2687 گر به پیشت امتحانست این هوسامتحان را امتحان کن یک نفس
  39. M1:2688 سِر مپوشان تا پدید آید سِرمامر کن تو، هرچه بر وی قادرم
  40. M1:2689 دل مپوشان تا پدید آید دلمتا قبول آرم هر آنچ قابلم
  41. M1:2690 چون کنم در دست من چه چاره استدرنگر تا جان من چه کاره است