閱讀 卷 3 章節 212 ← 上一節 · 下一節 →

بخش ۲۱۲ - ملاقات آن عاشق با صدر جهان

那位戀人與世界之柱的相遇

  1. M3:4376 آن بخاری نیز خود بر شمع زدگشته بود از عشقش آسان آن کبد
  2. M3:4377 آه سوزانش سوی گردون شدهدر دل صدر جهان مهر آمده
  3. M3:4378 گفته با خود در سحرگه کای احدحال آن آوارهٔ ما چون بود
  4. M3:4379 او گناهی کرد و ما دیدیم لیکرحمت ما را نمی‌دانست نیک
  5. M3:4380 خاطر مجرم ز ما ترسان شودلیک صد اومید در ترسش بود
  6. M3:4381 من بترسانم وقیح یاوه راآنک ترسد من چه ترسانم ورا
  7. M3:4382 بهر دیگ سرد آذر می‌رودنه بدان کز جوش از سر می‌رود
  8. M3:4383 آمنان را من بترسانم به علمخایفان را ترس بردارم به حلم
  9. M3:4384 پاره‌دوزم پاره در موضع نهمهر کسی را شربت اندر خور دهم
  10. M3:4385 هست سر مرد چون بیخ درختزان بروید برگهاش از چوب سخت
  11. M3:4386 درخور آن بیخ رسته برگهادر درخت و در نفوس و در نهی
  12. M3:4387 برفلک پرهاست ز اشجار وفااصلها ثابت و فرعه فی السما
  13. M3:4388 چون برست از عشق پر بر آسمانچون نروید در دل صدر جهان
  14. M3:4389 موج می‌زد در دلش عفو گنهکه ز هر دل تا دل آمد روزنه
  15. M3:4390 که ز دل تا دل یقین روزن بودنه جدا و دور چون دو تن بود
  16. M3:4391 متصل نبود سفال دو چراغنورشان ممزوج باشد در مساغ
  17. M3:4392 هیچ عاشق خود نباشد وصل‌جوکه نه معشوقش بود جویای او
  18. M3:4393 لیک عشق عاشقان تن زه کندعشق معشوقان خوش و فربه کند
  19. M3:4394 چون درین دل برق مهر دوست جستاندر آن دل دوستی می‌دان که هست
  20. M3:4395 در دل تو مهر حق چون شد دوتوهست حق را بی گمانی مهر تو
  21. M3:4396 هیچ بانگ کف زدن ناید بدراز یکی دست تو بی دستی دگر
  22. M3:4397 تشنه می‌نالد که ای آب گوارآب هم نالد که کو آن آب‌خوار
  23. M3:4398 جذب آبست این عطش در جان ماما از آن او و او هم آن ما
  24. M3:4399 حکمت حق در قضا و در قدرکرد ما را عاشقان همدگر
  25. M3:4400 جمله اجزای جهان زان حکم پیشجفت جفت و عاشقان جفت خویش
  26. M3:4401 هست هر جزوی ز عالم جفت‌خواهراست همچون کهربا و برگ کاه
  27. M3:4402 آسمان گوید زمین را مرحبابا توم چون آهن و آهن‌ربا
  28. M3:4403 آسمان مرد و زمین زن در خردهرچه آن انداخت این می‌پرورد
  29. M3:4404 چون نماند گرمیش بفرستد اوچون نماند تری و نم بدهد او
  30. M3:4405 برج خاکی خاک ارضی را مددبرج آبی تریش اندر دمد
  31. M3:4406 برج بادی ابر سوی او بردتا بخارات وخم را بر کشد
  32. M3:4407 برج آتش گرمی خورشید ازوهمچو تابهٔ سرخ ز آتش پشت و رو
  33. M3:4408 هست سرگردان فلک اندر زمنهمچو مردان گرد مکسب بهر زن
  34. M3:4409 وین زمین کدبانویها می‌کندبر ولادات و رضاعش می‌تند
  35. M3:4410 پس زمین و چرخ را دان هوشمندچونک کار هوشمندان می‌کنند
  36. M3:4411 گر نه از هم این دو دلبر می‌مزندپس چرا چون جفت در هم می‌خزند
  37. M3:4412 بی زمین کی گل بروید و ارغوانپس چه زاید ز آب و تاب آسمان
  38. M3:4413 بهر آن میلست در ماده به نرتا بود تکمیل کار همدگر
  39. M3:4414 میل اندر مرد و زن حق زان نهادتا بقا یابد جهان زین اتحاد
  40. M3:4415 میل هر جزوی به جزوی هم نهدز اتحاد هر دو تولیدی زهد
  41. M3:4416 شب چنین با روز اندر اعتناقمختلف در صورت اما اتفاق
  42. M3:4417 روز و شب ظاهر دو ضد و دشمنندلیک هر دو یک حقیقت می‌تنند
  43. M3:4418 هر یکی خواهان دگر را همچو خویشاز پی تکمیل فعل و کار خویش
  44. M3:4419 زانک بی شب دخل نبود طبع راپس چه اندر خرج آرد روزها