بخش ۶۸ - مژده دادن ابویزید از زادن ابوالحسن خرقانی قدس الله روحهما پیش از سالها و نشان صورت او سیرت او یک به یک و نوشتن تاریخنویسان آن در جهت رصد
阿布·亞茲德(願真主聖化他們兩位的靈魂)在多年前預言阿布·哈桑·哈拉卡尼的誕生,並一一描述他的外貌和品格,史學家們將此記錄下來作為觀察
- M4:1799 آن شنیدی داستان بایزیدکه ز حال بوالحسن پیشین چه دید
- M4:1800 روزی آن سلطان تقوی میگذشتبا مریدان جانب صحرا و دشت
- M4:1801 بوی خوش آمد مر او را ناگهاندر سواد ری ز سوی خارقان
- M4:1802 هم بدانجا نالهٔ مشتاق کردبوی را از باد استنشاق کرد
- M4:1803 بوی خوش را عاشقانه میکشیدجان او از باد باده میچشید
- M4:1804 کوزهای کو از یخابه پر بودچون عرق بر ظاهرش پیدا شود
- M4:1805 آن ز سردی هوا آبی شدستاز درون کوزه نم بیرون نجست
- M4:1806 باد بویآور مر او را آب گشتآب هم او را شراب ناب گشت
- M4:1807 چون درو آثار مستی شد پدیدیک مرید او را از آن دم بر رسید
- M4:1808 پس بپرسیدش که این احوال خوشکه برونست از حجاب پنج و شش
- M4:1809 گاه سرخ و گاه زرد و گه سپیدمیشود رویت چه حالست و نوید
- M4:1810 میکشی بوی و به ظاهر نیست گلبیشک از غیبست و از گلزار کل
- M4:1811 ای تو کام جان هر خودکامهایهر دم از غیبت پیام و نامهای
- M4:1812 هر دمی یعقوبوار از یوسفیمیرسد اندر مشام تو شفا
- M4:1813 قطرهای بر ریز بر ما زان سبوشمهای زان گلستان با ما بگو
- M4:1814 خو نداریم ای جمال مهتریکه لب ما خشک و تو تنها خوری ❋
- M4:1815 ای فلکپیمای چست چستخیززانچ خوردی جرعهای بر ما بریز ❋
- M4:1816 میر مجلس نیست در دوران دگرجز تو ای شه در حریفان در نگر
- M4:1817 کی توان نوشید این می زیردستمی یقین مر مرد را رسواگرست
- M4:1818 بوی را پوشیده و مکنون کندچشم مست خویشتن را چون کند
- M4:1819 خود نه آن بویست این که اندر جهانصد هزاران پردهاش دارد نهان
- M4:1820 پر شد از تیزی او صحرا و دشتدشت چه کز نه فلک هم در گذشت
- M4:1821 این سر خم را به کهگل در مگیرکین برهنه نیست خود پوششپذیر ❋
- M4:1822 لطف کن ای رازدان رازگوآنچ بازت صید کردش بازگو
- M4:1823 گفت بوی بوالعجب آمد به منهمچنانک مر نبی را از یمن
- M4:1824 که محمد گفت بر دست صبااز یمن میآیدم بوی خدا
- M4:1825 بوی رامین میرسد از جان ویسبوی یزدان میرسد هم از اویس
- M4:1826 از اویس و از قرن بوی عجبمر نبی را مست کرد و پر طرب
- M4:1827 چون اویس از خویش فانی گشته بودآن زمینی آسمانی گشته بود
- M4:1828 آن هلیلهٔ پروریده در شکرچاشنی تلخیش نبود دگر
- M4:1829 آن هلیلهٔ رسته از ما و منینقش دارد از هلیله طعم نی
- M4:1830 این سخن پایان ندارد باز گردتا چه گفت از وحی غیب آن شیرمرد