بخش ۱۳۲ - در بیان آنک دوزخ گوید کی قنطرهٔ صراط بر سر اوست ای مؤمن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب تا عظمت نور تو آتش ما را نکشد جز یا مؤمن فان نورک اطفاء ناری
闡述地獄說,在它上面有‘西拉特橋’:‘信徒啊,快點過橋!快點!這樣你的光芒就不會熄滅我們的火。除了「哦,信徒啊!你的光芒熄滅了我的火。」’
- M6:4604 زآتش عاشق ازین رو ای صفیمیشود دوزخ ضعیف و منطقی
- M6:4605 گویدش بگذر سبک ای محتشمورنه ز آتشهای تو مرد آتشم
- M6:4606 کفر که کبریت دوزخ اوست و بسبین که میپخساند او را این نفس
- M6:4607 زود کبریت بدین سودا سپارتا نه دوزخ بر تو تازد نه شرار
- M6:4608 گویدش جنت گذر کن همچو بادورنه گردد هر چه من دارم کساد
- M6:4609 که تو صاحبخرمنی من خوشهچینمن بتیام تو ولایتهای چین
- M6:4610 هست لرزان زو جحیم و هم جناننه مر این را نه مر آن را زو امان
- M6:4611 رفت عمرش چاره را فرصت نیافتصبر بس سوزان بدت وجان بر نتافت
- M6:4612 مدتی دندانکنان این میکشیدنارسیده عمر او آخر رسید
- M6:4613 صورت معشوق زو شد در نهفترفت و شد با معنی معشوق جفت
- M6:4614 گفت لبسش گر ز شعر و ششترستاعتناق بیحجابش خوشترست
- M6:4615 من شدم عریان ز تن او از خیالمیخرامم در نهایات الوصال ❋
- M6:4616 این مباحث تا بدینجا گفتنیستهرچه آید زین سپس بنهفتنیست ❋
- M6:4617 ور بگویی ور بکوشی صد هزارهست بیگار و نگردد آشکار ❋
- M6:4618 تا به دریا سیر اسپ و زین بودبعد ازینت مرکب چوبین بود ❋
- M6:4619 مرکب چوبین به خشکی ابترستخاص آن دریاییان را رهبرست ❋
- M6:4620 این خموشی مرکب چوبین بودبحریان را خامشی تلقین بود
- M6:4621 هر خموشی که ملولت میکندنعرههای عشق آن سو میزند
- M6:4622 تو همیگویی عجب خامش چراستاو همیگوید عجب گوشش کجاست
- M6:4623 من ز نعره کر شدم او بیخبرتیزگوشان زین سمر هستند کر
- M6:4624 آن یکی در خواب نعره میزندصد هزاران بحث و تلقین میکند
- M6:4625 این نشسته پهلوی او بیخبرخفته خود آنست و کر زان شور و شر
- M6:4626 وان کسی کش مرکب چوبین شکستغرقه شد در آب او خود ماهیست ❋
- M6:4627 نه خموشست و نه گویا نادریستحال او را در عبارت نام نیست ❋
- M6:4628 نیست زین دو هر دو هست آن بوالعجبشرح این گفتن برونست از ادب
- M6:4629 این مثال آمد رکیک و بیورودلیک در محسوس ازین بهتر نبود ❋