閱讀 卷 6 章節 31 ← 上一節 · 下一節 →

بخش ۳۱ - معاتبهٔ مصطفی علیه‌السلام با صدیق رضی الله عنه کی ترا وصیت کردم کی به شرکت من بخر تو چرا بهر خود تنها خریدی و عذر او

穆斯塔法(願主福安之)責備賽迪克(願主喜悅之):我囑咐你與我合夥購買,你為什麼獨自購買?以及他的藉口

  1. M6:1075 گفت ای صدیق آخر گفتمتکه مرا انباز کن در مکرمت
  2. M6:1076 گفت ما دو بندگان کوی توکردمش آزاد من بر روی تو
  3. M6:1077 تو مرا می‌دار بنده و یار غارهیچ آزادی نخواهم زینهار
  4. M6:1078 که مرا از بندگیت آزادیستبی‌تو بر من محنت و بیدادیست
  5. M6:1079 ای جهان را زنده کرده ز اصطفاخاص کرده عام را خاصه مرا
  6. M6:1080 خوابها می‌دید جانم در شبابکه سلامم کرد قرص آفتاب
  7. M6:1081 از زمینم بر کشید او بر سماهمره او گشته بودم ز ارتقا
  8. M6:1082 گفتم این ماخولیا بود و محالهیچ گردد مستحیلی وصف حال
  9. M6:1083 چون ترا دیدم بدیدم خویش راآفرین آن آینهٔ خوش کیش را
  10. M6:1084 چون ترا دیدم محالم حال شدجان من مستغرق اجلال شد
  11. M6:1085 چون ترا دیدم خود ای روح البلادمهر این خورشید از چشمم فتاد
  12. M6:1086 گشت عالی‌همت از تو چشم منجز به خواری ننگرد اندر چمن
  13. M6:1087 نور جستم خود بدیدم نور نورحور جستم خود بدیدم رشک حور
  14. M6:1088 یوسفی جستم لطیف و سیم تنیوسفستانی بدیدم در تو من
  15. M6:1089 در پی جنت بدم در جست و جوجنتی بنمود از هر جزو تو
  16. M6:1090 هست این نسبت به من مدح و ثناهست این نسبت به تو قدح و هجا
  17. M6:1091 هم‌چو مدح مرد چوپان سلیممر خدا را پیش موسی کلیم
  18. M6:1092 که بجویم اشپشت شیرت دهمچارقت دوزم من و پیشت نهم
  19. M6:1093 قدح او را حق به مدحی برگرفتگر تو هم رحمت کنی نبود شگفت
  20. M6:1094 رحم فرما بر قصور فهمهاای ورای عقلها و وهمها
  21. M6:1095 ایها العشاق اقبالی جدیداز جهان کهنهٔ نوگر رسید
  22. M6:1096 زان جهان کو چارهٔ بیچاره‌جوستصد هزاران نادره دنیا دروست
  23. M6:1097 ابشروا یا قوم اذ جاء الفرجافرحوا یا قوم قد زال الحرج
  24. M6:1098 آفتابی رفت در کازهٔ هلالدر تقاضا که ارحنا یا بلال
  25. M6:1099 زیر لب می‌گفتی از بیم عدوکوری او بر مناره رو بگو
  26. M6:1100 می‌دمد در گوش هر غمگین بشیرخیز ای مدبر ره اقبال گیر
  27. M6:1101 ای درین حبس و درین گند و شپشهین که تا کس نشنود رستی خمش
  28. M6:1102 چون کنی خامش کنون ای یار منکز بن هر مو بر آمد طبل‌زن
  29. M6:1103 آن‌چنان کر شد عدو رشک‌خوگوید این چندین دهل را بانگ کو
  30. M6:1104 می‌زند بر روش ریحان که طریستاو ز کوری گوید این آسیب چیست
  31. M6:1105 می‌شکنجد حور دستش می‌کشدکور حیران کز چه دردم می‌کند
  32. M6:1106 این کشاکش چیست بر دست و تنمخفته‌ام بگذار تا خوابی کنم
  33. M6:1107 آنک در خوابش همی‌جویی ویستچشم بگشا کان مه نیکو پیست
  34. M6:1108 زان بلاها بر عزیزان بیش بودکان تجمش یار با خوبان فزود
  35. M6:1109 لاغ با خوبان کند بر هر رهینیز کوران را بشوراند گهی
  36. M6:1110 خویش را یک‌دم برین کوران دهدتا غریو از کوی کوران بر جهد