阅读 卷 3 章节 68 ← 上一页 · 下一页 →

بخش ۶۸ - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی أَنا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَني وَ أَنیسُ مَنِ اسْتَأنَسَ بي گر با همه‌ای چو بی منی بی همه‌ای ور بی همه‌ای چو با منی با همه‌ای

隐居山中的苦行僧的故事,以及与世隔绝和独处的甜蜜,进入“我是那些记念我者的伴侣,是那些亲近我者的知己”的境界:如果你与万物同在,却没有我,你便一无所有;如果你一无所有,但与我同在,你便拥有一切

  1. M3:1614 بود درویشی به کُهساری مقیمخلوت او را بود هم خواب و ندیم
  2. M3:1615 چون ز خالق می‌رسید او را شمولبود از انفاس مرد و زن ملول
  3. M3:1616 همچنانک سهل شد ما را حضرسهل شد هم قوم دیگر را سفر
  4. M3:1617 آنچنانک عاشقی بر سروریعاشقست آن خواجه بر آهنگری
  5. M3:1618 هر کسی را بهر کاری ساختندمیل آن را در دلش انداختند
  6. M3:1619 دست و پا بی میل جنبان کی شودخار و خس بی آب و بادی کی رود
  7. M3:1620 گر ببینی میل خود سوی سماپرِّ دولت برگشا، همچون هما
  8. M3:1621 ور ببینی میل خود سوی زمیننوحه می‌کن هیچ منشین از حنین
  9. M3:1622 عاقلان خود نوحه‌ها پیشین کنندجاهلان آخر به سَر بر می‌زنند
  10. M3:1623 ز ابتدای کار آخر را ببینتا نباشی تو پشیمان یوم دین