بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمیشمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بینوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و میگفت کی من جزین خدمت نمیدانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیهالسلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیهالسلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیهالسلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیهالسلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهمالسلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را
那个情人向他的爱人列举了他所提供的服务和忠诚,以及他度过的漫长夜晚——“他们的胁下离开床榻”,还有他漫长白日的贫困和焦渴。他说:“我只知道这些服务。如果有其他服务,请指引我,因为无论你吩咐什么,我都会顺从。无论是像易卜拉欣(愿他平安)那样进入火中,还是像尤努斯(愿他平安)那样投入鲸鱼口中,还是像乔治(愿他平安)那样被杀七十次,还是像舒艾布(愿他平安)那样哭瞎双眼。”先知们的忠诚和牺牲是数不尽的(愿主赐福他们)。以及爱人对他的回应。
- M5:1241 آن یکی عاشق به پیش یار خودمیشمرد از خدمت و از کار خود
- M5:1242 کز برای تو چنین کردم چنانتیرها خوردم درین رزم و سنان
- M5:1243 مال رفت و زور رفت و نام رفتبر من از عشقت بسی ناکام رفت
- M5:1244 هیچ صبحم خفته یا خندان نیافتهیچ شامم با سر و سامان نیافت
- M5:1245 آنچ او نوشیده بود از تلخ و درداو به تفصیلش یکایک میشمرد
- M5:1246 نه از برای منتی بل مینمودبر درستی محبت صد شهود
- M5:1247 عاقلان را یک اشارت بس بودعاشقان را تشنگی زان کی رود
- M5:1248 میکند تکرار گفتن بیملالکی ز اشارت بس کند حوت از زلال
- M5:1249 صد سخن میگفت زان درد کهندر شکایت که نگفتم یک سخن
- M5:1250 آتشی بودش نمیدانست چیستلیک چون شمع از تف آن میگریست
- M5:1251 گفت معشوق این همه کردی ولیکگوش بگشا پهن و اندر یاب نیک
- M5:1252 کانچ اصل اصل عشقست و ولاستآن نکردی اینچ کردی فرعهاست
- M5:1253 گفتش آن عاشق بگو که آن اصل چیستگفت اصلش مردنست و نیستیست
- M5:1254 تو همه کردی نمردی زندهایهین بمیر ار یار جانبازندهای
- M5:1255 هم در آن دم شد دراز و جان بدادهمچو گل درباخت سر خندان و شاد
- M5:1256 ماند آن خنده برو وقف ابدهمچو جان و عقل عارف بیکبد
- M5:1257 نور مهآلوده کی گردد ابدگر زند آن نور بر هر نیک و بد
- M5:1258 او ز جمله پاک وا گردد به ماههمچو نور عقل و جان سوی اله
- M5:1259 وصف پاکی وقف بر نور مهاستتابشش گر بر نجاسات رهاست
- M5:1260 زان نجاسات ره و آلودگینور را حاصل نگردد بدرگی
- M5:1261 ارجعی بشنود نور آفتابسوی اصل خویش باز آمد شتاب
- M5:1262 نه ز گلخنها برو ننگی بماندنه ز گلشنها برو رنگی بماند
- M5:1263 نور دیده و نوردیده بازگشتماند در سودای او صحرا و دشت