阅读卷 5

卷 5 · 4233 联 · 178 节

دفتر پنجم

Book V

دیباچهٔ دفتر پنجم · فارسی

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم و بِه نَستعین و عَلَیه نَتَوَّکل و عِندَهُ مَفاتیح القُلُوب و صَلَّی اللهُ عَلی خَیرِ خَلقِهِ مُحَمَّدٍ و آلِهِ وَ صَحْبِهِ اَجْمَعین.

این مُجَلّد پنجم است از دفترهای مثنوی، و تِبیانِ معنوی در بیان آن که شریعت همچو شمع است، رَه می‌نماید، و با آن که شمع به دست نیاوری راهْ رفته نشود، و بی آن که شمع به دست آوری، راهْ رفته نشود. و چون در ره آمدی، آن رفتن تو طریقت است و چون رسیدی به مقصود، آن حقیقت است و جهت این گفته اند که: «لو ظهرت الحقائق بطلت الشرایع». هم چنان که مسْ زر شود و یا خود از اصلْ زر شده بود، او را نه عِلمِ کیمیا حاجت است که آن شریعت است، و نه خود را در کیمیا مالیدن که آن طریقت است، چنان که گفته‌اند: «طلب الدلیل بعد الوصول الی المدلول قبیح و ترک الدلیل قبل الوصول الی المدلول مذموم». حاصل آن که شریعت، همچون علم کیمیا آموختن است یا از استاد یا از کتاب. و طریقت، استعمال کردن داروها و مس را در کیمیا مالیدن است، و حقیقت، زر شدن مس. کیمیادانان به علم کیمیا شادند که: «ما علم این می‌دانیم»، و عمل کنندگان به عمل کیمیا شادند که: «چنین کارها می‌کنیم» و حقیقت یافتگان به حقیقت شادند که: «ما زر شدیم و از علم و کیمیا آزاد شدیم، عتقا الله ایم». «کل حزب بما لدیهم فرحون». یا مثال شریعت همچو علم طبّ آموختن است، و طریقتْ پرهیز کردن به موجب علم طبّ و داروها خوردن، و حقیقتْ صحّت یافتن ابدی، و از آن هردو فارغ شدن. چون آدمی از این حیات میرد، شریعت و طریقت ازو منقطع شود، و حقیقت مانَد. حقیقت اگر دارد نعره می‌زند که: «یا لیت قومی یعلمون بما غفرلی ربّی» و اگر ندارد، نعره می‌زند که: «یا لیتنی لم اوت کتابیه، ولم ادر ما حسابیه، یا لیتها کانت القاضیه، ما اغنی عنّی مالیه، هلک عنّی سلطانیه». شریعت علم است، و طریقت عمل است، حقیقت الوصول الی الله. «فمن کان یرجوا لقا ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا» و صلی الله علی خیر خلقه محمد و آله و صحبه و عترته و سلّم تسلیما.

或用你的语言阅读:

❋ ❋ ❋
  1. 001 بخش ۱ - سر آغاز开篇 30 联
  2. 002 بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک解释“取四只鸟,然后让它们靠近你” 32 联
  3. 003 بخش ۳ - در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یأکل فی سبعة امعاء و المؤمن یأکل فی معا واحد关于先知穆罕默德(愿主赐福他及其家人)这则圣训的原因:“不信道者用七个肠子吃饭,而信道者用一个肠子吃饭。” 33 联
  4. 004 بخش ۴ - در حجره گشادن مصطفی علیه‌السلام بر مهمان و خود را پنهان کردن تا او خیال گشاینده را نبیند و خجل شود و گستاخ بیرون رود穆斯塔法(Mustafa)为客人开门,然后隐藏起来,让客人看不到开门者,以免他感到羞愧,能自在地离开。 21 联
  5. 005 بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیه‌السلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود می‌شست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود关于那客人回到穆斯塔法(Mustafa)家中的原因,当时穆斯塔法(Mustafa)正在亲手清洗他肮脏的枕头,他感到羞愧,撕裂衣服,为自己和自己的幸福而哭泣。 50 联
  6. 006 بخش ۶ - نواختن مصطفی علیه‌السلام آن عرب مهمان را و تسکین دادن او را از اضطراب و گریه و نوحه کی بر خود می‌کرد در خجالت و ندامت و آتش نومیدی穆斯塔法(Mustafa)抚慰了那位阿拉伯客人,平息了他的不安、哭泣、因羞愧、懊悔和绝望之火而产生的悲伤。 15 联
  7. 007 بخش ۷ - بیان آنک نماز و روزه و همه چیزهای برونی گواهیهاست بر نور اندرونی阐明礼拜、斋戒以及所有外在事物都是内在之光的见证。 17 联
  8. 008 بخش ۸ - پاک کردن آب همه پلیدیها را و باز پاک کردن خدای تعالی آب را از پلیدی لاجرم قدوس آمد حق تعالی水洗净一切污秽,而真主使水洁净,因此真主是至圣者。 17 联
  9. 009 بخش ۹ - استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تیره شدن水在浑浊之后向真主求助。 19 联
  10. 010 بخش ۱۰ - گواهی فعل و قول بیرونی بر ضمیر و نور اندرونی外在的言行是对内在意念和光明的见证。 6 联
  11. 011 بخش ۱۱ - در بیان آنک نور خود از اندرون شخص منوّر بی‌آنک فعلی و قولی بیان کند گواهی دهد بر نور وی؛ در بیان آنک آن‌ نور خود را از اندرون سرّ عارف ظاهر کند بر خلقان بی‌فعل عارف و بی‌قول عارف افزون از آنک به قول و فعل او ظاهر شود، چنانک آفتاب بلند شود بانگ خروس و اعلام مؤذن و علامات دیگر حاجت نیاید阐明内在之光无需任何言行,便能见证其光辉;这光超越智者的言行,自行向世人显现,犹如太阳升起,无需鸡鸣、宣礼员宣告或任何其他迹象。 19 联
  12. 012 بخش ۱۲ - عرضه کردن مصطفی علیه‌السلام شهادت را بر مهمان خویش穆斯塔法(Mustafa)向他的客人展示了信仰的见证。 27 联
  13. 013 بخش ۱۳ - بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا می‌شود تا او هم یار می‌شود روح را کی اسلم شیطانی علی یدی阐明那滋养灵魂的光明,也成为圣徒身体的滋养,以至于身体也成为灵魂的伴侣,如同“我的撒旦在我的手中皈依”。 14 联
  14. 014 بخش ۱۴ - انکار اهل تن غذای روح را و لرزیدن ایشان بر غذای خسیس肉体之人否认灵魂的滋养,并为卑微的食物而颤抖。 3 联
  15. 015 بخش ۱۵ - مناجات祈祷 12 联
  16. 016 بخش ۱۶ - تمثیل لوح محفوظ و ادراک عقل هر کسی از آن لوح آنک امر و قسمت و مقدور هر روزهٔ ویست هم چون ادراک جبرئیل علیه‌السلام هر روزی از لوح اعظم عقل مثال جبرئیلست و نظر او به تفکر به سوی غیبی که معهود اوست در تفکر و اندیشهٔ کیفیت معاش و بیرون شو کارهای هر روزینه مانند نظر جبرئیلست در لوح و فهم کردن او از لوح以受保护的天牌为喻,每个人对天牌的理解,以及每天的命令、分配和定数,就像吉卜利勒(Gabriel)每天从至高天牌中理解一样。理智就像吉卜利勒,它通过思考向其惯常的玄奥之境观察,思考生计和日常事务的方式,就像吉卜利勒观察天牌并从中理解一样。 12 联
  17. 017 بخش ۱۷ - تمثیل روشهای مختلف و همتهای گوناگون به اختلاف تحری متحریان در وقت نماز قبله را در وقت تاریکی و تحری غواصان در قعر بحر以黑暗中祈祷时朝向的确定,以及潜水员在海底的摸索,来比喻不同的道路和志向的差异。 17 联
  18. 018 بخش ۱۸ - تفسیر یا حسرة علی العباد解读“啊!众仆夫真可惜” 8 联
  19. 019 بخش ۱۹ - سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اول为什么“福拉吉”(Faraji)这个名字一开始就被称为“福拉吉”? 41 联
  20. 020 بخش ۲۰ - صفت طاوس و طبع او و سبب کشتن ابراهیم علیه‌السلام او را孔雀的特征和习性,以及易卜拉欣(Ibrahim)杀死它的原因。 25 联
  21. 021 بخش ۲۱ - در بیان آنک لطف حق را همه کس داند و قهر حق را همه کس داند و همه از قهر حق گریزانند و به لطف حق در آویزان اما حق تعالی قهرها را در لطف پنهان کرد و لطفها را در قهر پنهان کرد نعل بازگونه و تلبیس و مکر الله بود تا اهل تمیز و ینظر به نور الله از حالی‌بینان و ظاهربینان جدا شوند کی لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً阐明人人皆知真主的恩慈,人人皆知真主的惩罚,人人皆逃避真主的惩罚,依附于真主的恩慈。然而,真主将惩罚隐藏在恩慈之中,将恩慈隐藏在惩罚之中,这是一种反向的马蹄铁,一种欺骗和真主的计谋,以便具有辨别力并能以真主之光审视的人,能与那些只看表面的人区分开来,因为“他要试验你们,看谁的工作最优秀”。 39 联
  22. 022 بخش ۲۲ - تفاوت عقول در اصل فطرت خلاف معتزله کی ایشان گویند در اصل عقول جزوی برابرند این افزونی و تفاوت از تعلم است و ریاضت و تجربه理智在原始创造中的差异,与穆尔太齐赖派(Mu'tazila)的观点相反,他们认为局部理智在本质上是平等的,这种增益和差异是由于学习、修行和经验。 18 联
  23. 023 بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی می‌مرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه می‌کرد و شعر می‌گفت و می‌گریست و سر و رو می‌زد و دریغش می‌آمد لقمه‌ای از انبان به سگ دادن一个阿拉伯人的狗快饿死了,他的袋子里却装满了面包,他为狗哀悼,作诗,哭泣,捶胸顿足,却不愿从袋子里拿出一块面包给狗吃。 21 联
  24. 024 بخش ۲۴ - در بیان آنک هیچ چشم بدی آدمی را چنان مهلک نیست کی چشم پسند خویشتن مگر کی چشم او مبدل شده باشد به نور حق که بی یسمع و بی یبصر و خویشتن او بی‌خویشتن شده阐明没有任何恶毒的眼神能像自满的眼神那样对人致命,除非他的眼睛已被真主之光取代,以至于他“以他所闻,以他所见”,而他自己也已不再是他自己。 8 联
  25. 025 بخش ۲۵ - تفسیر وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِأَبْصارِهِمْ الایه解释《古兰经》经文“不信道者,当他们听见这训辞的时候,他们简直要用他们的眼光射倒你。” 30 联
  26. 026 بخش ۲۶ - قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را می‌کند به منقار و می‌انداخت و تن خود را کل و زشت می‌کرد از تعجب پرسید کی دریغت نمی‌آید گفت می‌آید اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر عدوی جان منست那个智者的故事,他看到一只孔雀用喙拔掉美丽的羽毛,使自己秃秃丑陋。他惊讶地问:“你不感到可惜吗?”它说:“感到可惜,但在我看来,生命比羽毛更宝贵,这羽毛是我的生命之敌。” 21 联
  27. 027 بخش ۲۷ - در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی阐明宁静之魂的纯洁和简单会被思想所扰乱,就像在镜子上写字或绘画,即使擦去,也会留下痕迹和缺陷。 17 联
  28. 028 بخش ۲۸ - در بیان قول رسول علیه‌السلام لا رهبانیة فی‌الاسلام阐述使者(愿主赐福他)的言论:“伊斯兰教中没有禁欲主义。” 12 联
  29. 029 بخش ۲۹ - در بیان آنک ثواب عمل عاشق از حق هم حق است阐明真主赐予爱者的善功回报,就是真主本身。 18 联
  30. 030 بخش ۳۰ - در تفسیر قول رسول علیه‌السلام ما مات من مات الا و تمنی ان یموت قبل ما مات ان کان برا لیکون الی وصول البر اعجل و ان کان فاجرا لیقل فجوره解读使者(愿主赐福他)的言论:“没有人死亡,除非他希望自己在死亡之前死去;如果他是良善的,是为了更快地到达良善;如果他是邪恶的,是为了减少他的邪恶。” 16 联
  31. 031 بخش ۳۱ - در بیان آنک عقل و روح در آب و گل محبوس‌اند هم‌چون هاروت و ماروت در چاه بابل阐明理智和灵魂被囚禁在水和泥土中,就像哈鲁特(Harut)和马鲁特(Marut)被囚禁在巴比伦井中一样。 21 联
  32. 032 بخش ۳۲ - جواب گفتن طاوس آن سایل را孔雀回答了提问者。 7 联
  33. 033 بخش ۳۳ - بیان آنک هنرها و زیرکی‌ها و مال دنیا هم‌چون پرهای طاوس عدو جانست阐明技艺、智慧和世俗财富,如同孔雀的羽毛,是生命之敌。 24 联
  34. 034 بخش ۳۴ - در صفت آن بی‌خودان کی از شر خود و هنر خود آمن شده‌اند کی فانی‌اند در بقای حق هم‌چون ستارگان کی فانی‌اند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشد描述那些摆脱了自我和才能的无我之人,他们在真主永恒中消逝,如同白日星辰消逝于太阳之中。消逝者无惧灾祸和危险。 47 联
  35. 035 بخش ۳۵ - در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست هم‌چون آن مرغی کی قصد صید ملخ می‌کرد و به صید ملخ مشغول می‌بود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمی‌بینیش به نظر چشم به نظر دلیل و عبرتش می‌بین تا چشم نیز باز شدن阐明真主之外的一切事物都是食者和被食者,如同那只鸟,它正忙于捕食蝗虫,却忽略了身后饥饿的老鹰正欲捕食它。所以,人类啊,捕食者,不要以为自己能逃脱捕食者和食者,即使你肉眼看不见他,也要以推理和教训的眼光看待他,直到你的眼睛也得以开阔。 46 联
  36. 036 بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیه‌السلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مرید描述易卜拉欣(Ibrahim)杀死乌鸦,这象征着压制门徒内在何种可憎的、致命的品质。 15 联
  37. 037 بخش ۳۷ - مناجات祈祷 43 联
  38. 038 بخش ۳۸ - قال النبی علیه‌السلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهال先知(愿主赐福他)说:“怜悯三种人:一个显赫的民族中变得卑贱的尊贵者,一个富裕的民族中变得贫困的富人,以及被愚人玩弄的学者。” 10 联
  39. 039 بخش ۳۹ - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول الله讲述那只小鹿被囚禁在驴群之中,那些驴子或以争吵或以嘲笑来讥讽这个异乡者,它被迫吃下不合胃口的干草。这象征着真主的特殊仆人在世俗之人、欲望之人面前的处境:“伊斯兰教是陌生的,将来也会是陌生的。那些陌生人有福了!”先知穆罕默德(愿主赐福他)说的是实话。 12 联
  40. 040 بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید讲述穆罕默德·花剌子模沙(Muhammad Khwarazmshah)攻占了所有拉菲德派(Rafidhi)的城市萨卜泽瓦尔(Sabzevar),但他们请求保命。他说:“那时我才会赦免你们,如果你们能从这座城市中带一个叫艾布·伯克尔(Abu Bakr)的人作为礼物给我。” 63 联
  41. 041 بخش ۴۱ - بقیهٔ قصهٔ آهو و آخر خران鹿和驴子故事的其余部分。 24 联
  42. 042 بخش ۴۲ - تفسیر انی اری سبع بقرات سمان یاکلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها می‌خوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینهٔ خواب نمودند تو معنی بگیر解释“我梦见七头肥母牛,有七头瘦母牛吃掉了它们。”真主将那些瘦牛塑造成饥饿的狮子,它们贪婪地吞噬了七头肥牛。虽然这些牛的形象出现在梦中,但你应领会其深层含义。 8 联
  43. 043 بخش ۴۳ - بیان آنک کشتن خلیل علیه‌السلام خروس را اشارت به قمع و قهر کدام صفت بود از صفات مذمومات مهلکان در باطن مرید阐明易卜拉欣(Ibrahim)杀死公鸡,象征着压制门徒内心何种可憎的、致命的品质。 22 联
  44. 044 بخش ۴۴ - تفسیر خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین و تفسیر و من نعمره ننکسه فی الخلق解读“我确已把人造成具有最美的形态,然后我使他变成最卑劣的;”以及“我使谁寿考,我就使他的体态倒退。” 12 联
  45. 045 بخش ۴۵ - تفسیر أَسْفَلَ سافِلینَ إِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنونٍ解释“然后我使他变成最卑劣的,但信道而行善的人除外,他们将获得永不中断的报酬。” 52 联
  46. 046 بخش ۴۶ - مثال عالم هست نیست‌نما و عالم نیست هست‌نما以“有”却看似“无”的世界和“无”却看似“有”的世界为喻。 25 联
  47. 047 بخش ۴۷ - در تفسیر قول مصطفی علیه‌السلام لا بد من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت ان کان کریما اکرمک و ان کان لیما اسلمک و ذلک القرین عملک فاصلحه ما استطعت صدق رسول‌الله解读穆斯塔法(愿主福安之)所说:“你必有一位活着的同伴与你一同入葬,你死后与他同葬。若他慷慨,他便尊敬你;若他吝啬,他便出卖你。那同伴就是你的行为。尽你所能地修缮它。”使者(愿主福安之)说的是实话。 22 联
  48. 048 بخش ۴۸ - تفسیر وَ هُوَ مَعَکُمْ解读“他与你们同在”。 11 联
  49. 049 بخش ۴۹ - در تفسیر قول مصطفی علیه‌السلام من جعل الهموم هما واحدا کفاه الله سائر همومه و من تفرقت به الهموم لا یبالی الله فی ای واد اهلکه解读穆斯塔法(愿主福安之)的言论:“谁把所有忧虑都归结为一个,真主就足以解决他所有的忧虑;谁的忧虑分散了,真主就不在乎他死在哪个山谷。” 21 联
  50. 050 بخش ۵۰ - در معنی این بیت «گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی بهستیت بگرایند»关于这首诗的意义:“若你前行,道路自会为你敞开;若你虚无,存在自会向你倾斜。” 14 联
  51. 051 بخش ۵۱ - قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری می‌کرد گفتندش چه خورده‌ای کی گیج شده‌ای و یاوه می‌گویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورند那个自称是先知的人的故事。他们对他说:“你吃了什么,头脑不清,胡言乱语?”他说:“如果我有什么可吃的,我就不会头脑不清,也不会胡言乱语了。因为任何美善的言语,如果对不配之人说,便是胡言乱语,即使是被命令说那些胡言乱语。” 30 联
  52. 052 بخش ۵۲ - سبب عداوت عام و بیگانه زیستن ایشان به اولیاء خدا کی بحقشان می‌خوانند و با آب حیات ابدی大众与外人对真主之友的敌意及其格格不入,因为真主之友召唤他们走向真理和永恒的生命之水。 22 联
  53. 053 بخش ۵۳ - در بیان آنک مرد بدکار چون متمکن شود در بدکاری و اثر دولت نیکوکاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد هم‌چون شیطان کی خرمن سوخته همه را خرمن سوخته خواهد أَرَأَیْتَ الَّذي یَنْهی عَبْداً إِذا صَلّی关于恶人一旦在作恶上得势,并且看到善人的美德,就会变成魔鬼,因嫉妒而阻碍善行,就像魔鬼希望所有烧毁的庄稼都烧毁一样。你可曾看到那个禁止仆人礼拜的人? 26 联
  54. 054 بخش ۵۴ - مناجات祈祷 29 联
  55. 055 بخش ۵۵ - پرسیدن آن پادشاه از آن مدعی نبوت کی آنک رسول راستین باشد و ثابت شود با او چه باشد کی کسی را بخشد یا به صحبت و خدمت او چه بخشش یابند غیر نصیحت به زبان کی می‌گوید国王询问那个自称先知的人:一个真正的、被证实的使者,能给予别人什么,或者与他交往、侍奉他能得到什么恩赐,除了口头上的教诲? 16 联
  56. 056 بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمی‌شمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بی‌نوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و می‌گفت کی من جزین خدمت نمی‌دانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیه‌السلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیه‌السلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیه‌السلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیه‌السلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهم‌السلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او را那个情人向他的爱人列举了他所提供的服务和忠诚,以及他度过的漫长夜晚——“他们的胁下离开床榻”,还有他漫长白日的贫困和焦渴。他说:“我只知道这些服务。如果有其他服务,请指引我,因为无论你吩咐什么,我都会顺从。无论是像易卜拉欣(愿他平安)那样进入火中,还是像尤努斯(愿他平安)那样投入鲸鱼口中,还是像乔治(愿他平安)那样被杀七十次,还是像舒艾布(愿他平安)那样哭瞎双眼。”先知们的忠诚和牺牲是数不尽的(愿主赐福他们)。以及爱人对他的回应。 23 联
  57. 057 بخش ۵۷ - یکی پرسید از عالمی عارفی کی اگر در نماز کسی بگرید به آواز و آه کند و نوحه کند نمازش باطل شود جواب گفت کی نام آن آب دیده است تا آن گرینده چه دیده است اگر شوق خدا دیده است و می‌گرید یا پشیمانی گناهی نمازش تباه نشود بلک کمال گیرد کی لا صلوة الا بحضور القلب و اگر او رنجوری تن یا فراق فرزند دیده است نمازش تباه شود کی اصل نماز ترک تن است و ترک فرزند ابراهیم‌وار کی فرزند را قربان می‌کرد از بهر تکمیل نماز و تن را به آتش نمرود می‌سپرد و امر آمد مصطفی را علیه‌السلام بدین خصال کی فاتبع ملة ابراهیم لقد کانت لکم اسوة حسنة فی‌ابراهیم一人问一位贤者,一位圣者:“如果在礼拜中有人大声哭泣,发出呻吟和哀嚎,他的礼拜是否无效?”他回答说:“那水是泪水,至于那个哭泣者看到了什么,如果他看到了对真主的渴望而哭泣,或者为罪过忏悔,他的礼拜就不会失效,反而会变得更完美,因为‘礼拜非心在则不成立’。如果他看到了身体的疾病或与孩子的离别而哭泣,他的礼拜就会失效,因为礼拜的本质是舍弃身体和像易卜拉欣那样舍弃孩子,为了完善礼拜而牺牲孩子,并将身体献给尼姆鲁德的火。穆斯塔法(愿主福安之)被命令具备这些品质:‘所以你当遵从易卜拉欣的宗教’,‘易卜拉欣确是你们的佳模’。” 6 联
  58. 058 بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمی‌خواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیه‌السلام در گهواره و یحیی است علیه‌السلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقف‌تر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ می‌گریست و من نیز می‌گریستم کی سی سال ریاضت بی‌ریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ می‌باید گذشت تا بدان گریهٔ شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیار一个门徒来到谢赫面前,我不需要这位谢赫的年龄,而是他的智慧和知识的年龄,即使他是摇篮里的尔撒(愿他平安),或者学校里的叶哈雅(愿他平安)。门徒看到谢赫在哭泣,他也跟着哭泣。当他结束后出来时,另一个更了解谢赫情况的门徒出于嫉妒,迅速跟着他出来,对他说:“兄弟,我告诉你,真主啊,真主啊,你不要以为并说谢赫在哭泣,我也在哭泣,因为你需要进行三十年的无私修行,穿越充满鲸鱼的海洋和充满狮子、豹子的崇山峻岭,才能达到谢赫那种哭泣的境界,或者可能达不到。如果你达到了,你就会说许多‘真主使大地为我收缩’的感恩话。” 62 联
  59. 059 بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب那个婢女与女主人驴子行淫的故事。她教驴子像人和熊一样行淫,并把一个葫芦套在驴子的生殖器上,以免超出尺寸。女主人发现了此事,但没有注意到葫芦的细节。她找借口把婢女支走,走到远处,然后没有葫芦就与驴子交合,结果羞耻地死去。婢女晚上回来,哀叹道:“哦,我的生命,哦,我的明亮眼睛!你看到了驴子的生殖器,却没有看到葫芦。你看到了雄性生殖器,却没有看到那个!”“所有不完美的都是被诅咒的。”也就是说,所有不完美的视力和理解都是被诅咒的。否则,外表不完美的人是蒙福的,而不是被诅咒的。阅读“盲人无罪”,它否定了罪过、诅咒、指责和愤怒。 97 联
  60. 060 بخش ۶۰ - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حق‌الف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینه‌ای پیش مرید هم‌چو طوطی دارد و از پس آینه تلقین می‌کند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بی‌منتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش می‌خوانی بی‌اختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل谢赫教导门徒和先知教导民族的比喻,因为他们无法承受真理的教导,与真主没有亲密关系,就像鹦鹉不与人形亲密,无法从他那里接受教导一样。真主使谢赫像一面镜子在门徒面前,就像鹦鹉一样,从镜子后面教导。“你不要为它而迅速颤动你的舌头。它只是被启示的启示。”这是无尽问题的开端。就像鹦鹉在镜子中抖动喙一样,你称之为幻象,它是不由自主和没有干预的。这就像模仿外部鹦鹉的朗读,它是一个学生,而不是镜子后面那位老师的模仿。然而,外部鹦鹉的朗读是那位老师的干预。所以,这是一个比喻,而不是一个例子。 15 联
  61. 061 بخش ۶۱ - صاحب‌دلی دید سگ حامله در شکم آن سگ‌بچگان بانگ می‌کردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایده‌ها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی一位智者看到一只怀孕的母狗,小狗们在肚子里叫唤。他感到非常惊讶,因为狗叫的目的是看家护院,而在母狗肚子里叫唤并非看家护院。而且,叫唤是为了求助或求奶,而在那里这些益处都没有。当他清醒过来时,他向真主祈祷:“只有真主知道其解释。”答复来了:“那是未脱离帷幕、心眼未开的人们的境况。他们自称有洞察力,发表言论,但这些言论既不能给他们带来力量和帮助,也不能给听者带来指引和成长。” 28 联
  62. 062 بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان می‌داد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن می‌کوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغ‌ها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر می‌دیدند منکر و آن برکت را نمی‌دیدند هم‌چون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید达尔万人的故事,以及他们对穷人的嫉妒。我父亲出于慷慨,将果园的大部分收入分给穷人。葡萄收获时,他分出十分之一;当它们变成葡萄干和葡萄糖浆时,他分出十分之一;当它们变成甜点和果泥时,他分出十分之一;从青饲料中,他分出十分之一;当在打谷场上打谷时,他从混合谷物中分出十分之一;当小麦与谷壳分离时,他分出十分之一;当磨成面粉时,他分出十分之一;当和成面团时,他分出十分之一;当烤成面包时,他分出十分之一。因此,真主在这片果园和农田中赐予了祝福,以至于所有其他果园的主人都需要他,无论是在水果还是金钱方面,而他不需要他们任何人。他们的孩子们只看到十分之一的支出,却没有看到那份祝福,就像那个不幸的女人只看到驴子而没有看到葫芦一样。 64 联
  63. 063 بخش ۶۳ - بیان آنک عطای حق و قدرت موقوف قابلیت نیست هم‌چون داد خلقان کی آن را قابلیت باید زیرا عطا قدیم است و قابلیت حادث عطا صفت حق است و قابلیت صفت مخلوق و قدیم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشد阐述真主的赐予和能力不受“能力”限制,不像人的赐予需要能力,因为赐予是永恒的,而能力是偶发的。赐予是真主的属性,能力是受造物的属性,永恒的不会受偶发的限制。否则,偶发将是不可能的。 19 联
  64. 064 بخش ۶۴ - در ابتدای خلقت جسم آدم علیه‌السلام کی جبرئیل علیه‌السلام را اشارت کرد کی برو از زمین مشتی خاک برگیر و به روایتی از هر نواحی مشت مشت بر گیر关于创造阿丹(愿他平安)身体的开端,真主指示吉卜利里(愿他平安)去取一把泥土,据另一次记载,从各个方向取一小撮泥土。 25 联
  65. 065 بخش ۶۵ - فرستادن میکائیل را علیه‌السلام به قبض حفنه‌ای خاک از زمین جهت ترکیب ترتیب جسم مبارک ابوالبشر خلیفة الحق مسجود الملک و معلمهم آدم علیه‌السلام派遣米卡伊勒(愿他平安)取一把泥土,以构成人类之父,真主的哈里发,天使们所叩拜和教导的阿丹(愿他平安)的尊贵身体。 27 联
  66. 066 بخش ۶۶ - قصهٔ قوم یونس علیه‌السلام بیان و برهان آنست کی تضرع و زاری دافع بلای آسمانیست و حق تعالی فاعل مختارست پس تضرع و تعظیم پیش او مفید باشد و فلاسفه گویند فاعل به طبع است و بعلت نه مختار پس تضرع طبع را نگرداند尤努斯(愿他平安) قوم人的故事阐明并证明,祈求和哀求可以抵御天灾,而真主是自愿的行动者,因此,在他面前的祈求和尊敬是有益的。哲学家们则说,行动是出于本性而非自愿,因此,祈求不能改变本性。 12 联
  67. 067 بخش ۶۷ - فرستادن اسرافیل را علیه‌السلام به خاک کی حفنه‌ای بر گیر از خاک بهر ترکیب جسم آدم علیه‌السلام派遣伊斯拉菲尔(愿他平安)去取一把泥土,以构成阿丹(愿他平安)的身体。 29 联
  68. 068 بخش ۶۸ - فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیه‌السلام ببر گرفتن حفنه‌ای خاک تا شود جسم آدم چالاک عیله‌السلام و الصلوة派遣果断坚毅的天使阿兹拉伊勒(愿他平安)去取一把泥土,以使阿丹(愿他平安)的身体变得敏捷。愿主赐福他并降下平安。 34 联
  69. 069 بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او هم‌چون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفته‌ام و از مخلوق سخن نشنیده‌ام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن می‌گویم و ازیشان می‌شنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمی‌بینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنی阐述:任何伤害你的造物,实际上都只是一种工具。智者应该归向真主,而不是工具。如果他表面上归向工具,那并非出于无知,而是为了某种益处,正如巴耶济德(愿主神圣其秘)所说:“我已经许多年没有与造物说话,也没有从造物那里听到话了,但人们却认为我在与他们说话,从他们那里听到话,因为他们看不到那位至大的受呼唤者,他们只是他的回声。对于我而言,聪明的听众不会关注回声。”正如俗语所说:“墙问钉子:你为何刺穿我?钉子说:看看是谁在敲打我。” 27 联
  70. 070 بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفی‌تری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرون回应说,如果一个人不关注原因、疾病和刀伤,那么阿兹拉伊勒(死亡天使)也不会来处理你的事务,因为你也是一个原因,尽管你比那些原因更隐秘。而且,对于那个病人来说,这可能不是秘密,因为“他比你们更接近他,但你们看不到”。 33 联
  71. 071 بخش ۷۱ - در بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع شدن او از طعام الله چنانک فرمود الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع طعام الله و قوله ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله یرزقون فرحین阐述世俗美味的危害,以及它如何阻碍了真主的食物,正如所说:“饥饿是真主的食物,他以此使真诚者身体复活。”即“在饥饿中有真主的食物”,以及他的话:“我在主那里过夜,他供我饮食。”以及他的话:“他们欣喜地获得供应。” 17 联
  72. 072 بخش ۷۲ - جواب آن مغفل کی گفته است کی خوش بودی این جهان اگر مرگ نبودی وخوش بودی ملک دنیا اگر زوالش نبودی و علی هذه الوتیرة من الفشارات回复那个愚蠢的人,他说:“如果这世上没有死亡该多好,如果世俗的王国没有毁灭该多好。”以及所有类似的胡言乱语。 12 联
  73. 073 بخش ۷۳ - فیما یرجی من رحمة الله تعالی معطی النعم قبل استحقاقها و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و رب بعد یورث قربا و رب معصیة میمونة و رب سعادة تاتی من حیث یرجی النقم لیعلم ان الله یبدل سیاتهم حسنات关于真主至高无上的怜悯所期望的,他在不值得之前就赐予恩惠,他是在人们绝望之后降下甘霖的。有时,远离会带来亲近;有时,一个罪过是吉祥的;有时,幸福会从期望报复的地方降临。要知道,真主会将他们的恶行变为善行。 85 联
  74. 074 بخش ۷۴ - قصهٔ ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجه تاشانش را کی او را در آن حجره دفینه است به سبب محکمی در و گرانی قفل阿亚兹的故事,他有一个房间存放旧鞋和皮衣。他的同伴们猜测他房间里藏着宝藏,因为门很坚固,锁也很沉重。 35 联
  75. 075 بخش ۷۵ - بیان آنک آنچ بیان کرده می‌شود صورت قصه است وانگه آن صورتیست کی در خورد این صورت گیرانست و درخورد آینهٔ تصویر ایشان و از قدوسیتی کی حقیقت این قصه راست نطق را ازین تنزیل شرم می‌آید و از خجالت سر و ریش و قلم گم می‌کند و العاقل یکفیه الاشاره阐明所描述的只是故事的表象,而这种表象是与这些形象捕捉者相称的,与他们想象的镜子相称。至于这个故事的真实神圣性,言语因这种降示而感到羞愧,因羞怯而丢失了头、胡子和笔。智者一点即通。 26 联
  76. 076 بخش ۷۶ - حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلق思考旧鞋和皮衣的智慧,正如“人当看他自己是由什么被创造的”。 9 联
  77. 077 بخش ۷۷ - خلق الجان من مارج من نار و قوله تعالی فی حق ابلیس انه کان من الجن ففسق精灵是用火焰的无烟火被创造的。真主对易卜劣斯说:“他原是精灵中的一员,但却悖逆了。” 47 联
  78. 078 بخش ۷۸ - در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیدهٔ بد می‌نگری از چنبرهٔ وجود خود می‌نگری پایهٔ کژ کژ افکند سایه关于“昭示我们事物本相”的意义,以及“若揭开面纱,我的信仰也不会增加”的意义。以及他的诗句:“无论你用恶眼看待谁,都是从你自身的存在之圈看待;歪斜的基座投下歪斜的影子。” 25 联
  79. 079 بخش ۷۹ - بیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت اگر چه متضادند از روی آنک نیاز ضد بی‌نیازیست چنان که آینه بی‌صورتست و ساده است و بی‌صورتی ضد صورتست ولکن میان ایشان اتحادیست در حقیقت کی شرح آن درازست و العاقل یکفیه الاشاره阐述情人与爱人之间在真理上的合一,尽管从需求与无需求的对立面看他们是对立的,就像镜子是无形的、空白的,而无形是对有形的对立。但他们之间在真理上有一种合一,其解释很长。智者一点即通。 21 联
  80. 080 بخش ۸۰ - معشوقی از عاشق پرسید کی خود را دوست‌تر داری یا مرا گفت من از خود مرده‌ام و به تو زنده‌ام از خود و از صفات خود نیست شده‌ام و به تو هست شده‌ام علم خود را فراموش کرده‌ام و از علم تو عالم شده‌ام قدرت خود را از یاد داده‌ام و از قدرت تو قادر شده‌ام اگر خود را دوست دارم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم خود را دوست داشته باشم هر که را آینهٔ یقین باشد گرچه خود بین خدای بین باشد اخرج به صفاتی الی خلقی من رآک رآنی و من قصدک قصدنی و علی هذا爱人问情人:“你爱自己更多,还是爱我更多?”情人说:“我已为自己而死,为你而生。我已从自己和自己的属性中消逝,因你而存在。我已忘记了自己的知识,因你的知识而有知。我已忘记了自己的能力,因你的能力而有能。如果我爱自己,那便是爱了你;如果我爱你,那便是爱了自己。谁拥有信仰之镜,即使他自视,也能看到真主。‘我以我的属性显现于我的创造物。谁看到你,便是看到了我;谁走向你,便是走向了我。’以此类推。” 30 联
  81. 081 بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیم‌شب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشه‌ای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیال‌اندیشان در کار انبیا و اولیا کی می‌گفتند کی ساحرند و خویشتن ساخته‌اند و تصدر می‌جویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد那个进谗言的埃米尔深夜带着军官们来到,打开了阿亚兹的房间,看到了挂着的皮衣和旧鞋,却误以为这是诡计和掩饰。他们找来掘井工,在房间的每个角落挖洞,又在墙上凿孔,却一无所获,感到羞愧和绝望,就像那些对先知和圣徒抱有怀疑和妄想的人一样,他们说他们是魔术师,是伪装者,只是为了寻求地位。经过一番调查后,他们羞愧不已,却毫无益处。 29 联
  82. 082 بخش ۸۲ - بازگشتن نمامان از حجرهٔ ایاز به سوی شاه توبره تهی و خجل هم‌چون بدگمانان در حق انبیا علیهم‌السلام بر وقت ظهور برائت و پاکی ایشان کی یوم تبیض وجوه و تسود وجوه و قوله تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة谗言者空手而归,羞愧地从阿亚兹的房间回到国王那里,就像那些对先知们(愿主赐福他们)心存疑虑的人,当他们的清白和纯洁显现时,就像“那日,有些脸将发白,有些脸将发黑”,以及他的话:“你看到那些对真主撒谎的人,他们的脸是黑的。” 14 联
  83. 083 بخش ۸۳ - حواله کردن پادشاه قبول و توبهٔ نمامان و حجره گشایان و سزا دادن ایشان با ایاز کی یعنی این جنایت بر عرض او رفته است国王将接受和忏悔的告密者和开门者的事情交给阿亚兹处理,也就是说,这份罪行是针对他的尊严的。 15 联
  84. 084 بخش ۸۴ - فرمودن شاه ایاز را کی اختیار کن از عفو و مکافات کی از عدل و لطف هر چه کنی اینجا صوابست و در هر یکی مصلحتهاست کی در عدل هزار لطف هست درج و لکم فی القصاص حیوة آنکس کی کراهت می‌دارد قصاص را درین یک حیات قاتل نظر می‌کند و در صد هزار حیات کی معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بیم سیاست نمی‌نگرد国王吩咐阿亚兹在宽恕和报复之间做出选择。他说,无论你在这里做什么,无论是正义还是恩惠,都是正确的,其中各有益处。正义中蕴含着千般恩惠。“在报复中,你们有生命。”那些厌恶报复的人,只看到了杀人者一人的生命,却没有看到成千上万的生命将在恐惧惩罚的堡垒中得到保护和保存。 25 联
  85. 085 بخش ۸۵ - تعجیل فرمودن پادشاه ایاز را کی زود این حکم را به فیصل رسان و منتظر مدار و ‌«ایام بیننا‌» مگو کی ‌«الانتظار موت الاحمر‌»‌، و جواب گفتن ایاز شاه را国王催促阿亚兹尽快解决此案,不要拖延,也不要说“日子在我们之间”,因为“等待是红色的死亡”。阿亚兹回答国王。 16 联
  86. 086 بخش ۸۶ - حکایت در تقریر این سخن کی چندین گاه گفت ذکر را آزمودیم مدتی صبر و خاموشی را بیازماییم一个故事,讲述了这句话的含义:我们已经尝试了赞念很久,现在让我们尝试一段时间的忍耐和沉默。 13 联
  87. 087 بخش ۸۷ - در بیان کسی کی سخنی گوید کی حال او مناسب آن سخن و آن دعوی نباشد چنان که کفره و لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقولُنَّ اللهُ خدمت بت سنگین کردن و جان و زر فدای او کردن چه مناسب باشد با جانی کی داند کی خالق سموات و ارض و خلایق الهیست سمیعی بصیری حاضری مراقبی مستولی غیوری الی آخره关于某人所说的话与他的状况和主张不符的情况。就像异教徒和“如果你问他们谁创造了天地,他们一定会说真主。”侍奉石像偶像,为其献身献财,这与一个知道创造天地万物的是真主、是全听、全视、无所不在、监察一切、嫉妒一切的主宰的生命,又如何相称呢? 65 联
  88. 088 بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بی‌لذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت می‌کند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی关于真诚忏悔的故事:就像奶汁一旦从乳房流出就无法再回去一样,真诚忏悔的人绝不会以欲望的方式再次想起那个罪过,反而会厌恶日增。这种厌恶证明他尝到了被接受的乐趣。最初的欲望变得无味,这种乐趣取代了它。“爱情的战斗只能被另一种爱情所击败,你为何不寻求更好的伴侣?”而如果他的心再次渴望那个罪过,则表明他没有尝到被接受的乐趣,被接受的乐趣也没有取代罪过的乐趣。他尚未“我们将使他容易地达到最易行之道”,而“我们将使他容易地达到最难行之道”仍在困扰着他。 14 联
  89. 089 بخش ۸۹ - در بیان آنک دعای عارف واصل و درخواست او از حق هم‌چو درخواست حقست از خویشتن کی کنت له سمعا و بصرا و لسانا و یدا و قوله و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و آیات و اخبار و آثار درین بسیارست و شرح سبب ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته بتوبهٔ نصوح آورد阐述了圣徒和亲近者向真主提出的祈求和要求,就像真主向他自己提出的要求一样,因为“我曾是他的耳、他的眼、他的舌、他的手”,以及“你射箭时并非你射的,而是真主射的”。关于这方面有许多经文、圣训和迹象。解释真主制造原因以引导罪人真诚忏悔。 31 联
  90. 090 بخش ۹۰ - نوبت جستن رسیدن به نصوح و آواز آمدن که همه را جستیم نصوح را بجویید و بیهوش شدن نصوح از آن هیبت و گشاده شدن کار بعد از نهایت بستگی کماکان یقول رسول الله صلی الله علیه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدی ازمة تنفرجی轮到寻找拿苏哈了,然后听到声音说:“我们都找遍了,去寻找拿苏哈吧。”拿苏哈因那份威严而昏倒,然后事情在极度困境之后得以解决,正如使者(愿主赐福他)常说:“当他患病或忧虑时,他说:‘困境越发加剧,就会得到缓解。’” 14 联
  91. 091 بخش ۹۱ - یافته شدن گوهر و حلالی خواستن حاجبکان و کنیزکانِ شاه‌زاده از نصوح发现宝石,以及公主的侍女和婢女向拿苏哈请求分一杯羹。 30 联
  92. 092 بخش ۹۲ - باز خواندن شه‌زاده نصوح را از بهر دلاکی بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و دفع گفتن公主在拿苏哈的忏悔得到巩固并被接受后,再次召他来按摩,他找借口推辞了。 9 联
  93. 093 بخش ۹۳ - حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبهٔ او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بی‌بیخ هر روز زردتر و خشک‌تر نعوذ بالله一个故事,讲述一个人忏悔并后悔,然后又忘记了那些后悔,并且再次尝试已经尝试过的,最终陷入了永久的损失。因为他的忏悔得不到坚固、力量、甜蜜和接受的帮助,就像一棵没有根的树,每天都变得更黄更干。求主庇佑。 13 联
  94. 094 بخش ۹۴ - تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل به شیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادی比喻一位圆满的圣人,一位与真主亲近的智者,他根据真主所启示的等级,用宽恕和慈悲的力量来管理世人,好比狮子,野兽们都是它的食者和食余者,按照它们与狮子亲近的等级,这种亲近并非空间上的,而是属性上的。细节繁多。唯真主是引导者。 22 联
  95. 095 بخش ۹۵ - حکایت دیدن خر هیزم‌فروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را در موعظهٔ آنک تمنا نباید بردن الا مغفرت و عنایت و هدایت کی اگر در صد لون رنجی چون لذت مغفرت بود همه شیرین شود باقی هر دولتی کی آن را ناآزموده تمنی می‌بری با آن رنجی قرینست کی آن را نمی‌بینی چنانک از هر دامی دانه پیدا بود و فخ پنهان تو درین یک دام مانده‌ای تمنی می‌بری کی کاشکی با آن دانه‌ها رفتمی پنداری کی آن دانه‌ها بی‌دامست一个故事,讲述了樵夫的驴子看到赛马场上的阿拉伯骏马,并渴望得到那份财富。这告诫人们不应渴望除了宽恕、恩典和引导之外的任何东西,因为如果处于一百种苦难之中,当有宽恕的乐趣时,一切都会变得甜蜜。至于任何你未经尝试就渴望的财富,它都伴随着你看不到的痛苦,就像每个陷阱都看得见谷粒,但陷阱本身却隐藏着。你被困在这个陷阱中,渴望“如果我能得到那些谷粒就好了”,你以为那些谷粒是没有陷阱的。 21 联
  96. 096 بخش ۹۶ - ناپسندیدن روباه گفتن خر را کی من راضیم به قسمت狐狸不喜欢驴子说“我满足于分配”。 6 联
  97. 097 بخش ۹۷ - جواب گفتن خر روباه را驴子回答狐狸。 5 联
  98. 098 بخش ۹۸ - جواب گفتن روبه خر را狐狸回答驴子。 4 联
  99. 099 بخش ۹۹ - جواب گفتن خر روباه را驴子回答狐狸。 4 联
  100. 100 بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان می‌کرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و ره‌گذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سبب‌سازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را关于托靠真主意义的阐述:一个苦行僧为了考验托靠,离开了城市中的各种事物,远离了人迹罕至的地方,在一个偏僻的山中,极度饥饿,头枕在石头上睡着了。他自言自语道:“我托靠你的安排和供给,与各种因缘断绝,以便看看托靠的效力。” 18 联
  101. 101 بخش ۱۰۱ - جواب دادن روبه خر را و تحریض کردن او خر را بر کسب狐狸回答驴子,并劝诱驴子去工作。 6 联
  102. 102 بخش ۱۰۲ - جواب گفتن خر روباه را کی توکل بهترین کسبهاست کی هر کسبی محتاجست به توکل کی ای خدا این کار مرا راست آر و دعا متضمن توکلست و توکل کسبی است کی به هیچ کسبی دیگر محتاج نیست الی آخره驴子回答狐狸说:“托靠是最好的营生,因为任何营生都需要托靠,即‘主啊,请你把这件事办好’。祈祷包含着托靠,而托靠是一种不需要任何其他营生的营生。”等等。 15 联
  103. 103 بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن骆驼举例说明,当你在一个拥有财富的地方看不到它的影响和光彩时,那是一个值得怀疑的地方,因为那人只是一个模仿者。 44 联
  104. 104 بخش ۱۰۴ - فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بسته圆满圣人的召唤与那些只依凭学识而有所欠缺的贤者言论之间的区别。 13 联
  105. 105 بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد می‌کرد و می‌گفت الحمدلله کی من بد نمی‌اندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا اراد الله بهذا مثلا و آنگه جواب می‌فرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنه‌ای هم‌چون میزانست بسیاران ازو سرخ‌رو شوند و بسیاران بی‌مراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفة کثیرا那个两性人的故事,以及一个同性恋者在同性性行为中问他:“这把匕首是干什么用的?”他说:“是为了刺破任何对我心怀不轨的人的肚子。”同性恋者在他身上来回地做,说:“赞美真主,我没有对你心怀不轨。”“我的诗句不是普通的诗句,我的玩笑不是普通的玩笑,而是教诲。”“真主不耻于以蚊子或更小的东西作比喻。”即在否定中对灵魂产生影响的更小的东西,他们说:“真主以这比喻意欲何为?”然后他回答说:“我意欲以此使许多人迷误,也使许多人得到引导。”任何考验都像一个天平,许多人会因此而变得光彩照人,许多人会一无所获。如果你稍加思考,你会发现其中有许多尊贵的成果。 19 联
  106. 106 بخش ۱۰۶ - غالب شدن حیلهٔ روباه بر استعصام و تعفف خر و کشیدن روبه خر را سوی شیر به بیشه狐狸的诡计战胜了驴子的抵抗和贞洁,狐狸将驴子引向狮子所在的森林。 21 联
  107. 107 بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانه‌ای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر می‌گیرند به سخره گفت مبارک خر می‌گیرند تو خر نیستی چه می‌ترسی گفت خر به جد می‌گیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرند那个人因害怕而躲进屋里的故事。他脸色蜡黄如藏红花,嘴唇发紫如靛蓝,双手颤抖如树叶。主人问他:“怎么了?出什么事了?”他说:“外面在强征驴子。”主人说:“好啊,在强征驴子呢,你不是驴子,怕什么?”他说:“他们是真的在抓驴子,分辨不清了。我怕今天他们会把我当驴子抓走。” 26 联
  108. 108 بخش ۱۰۸ - بردن روبه خر را پیش شیر و جستن خر از شیر و عتاب کردن روباه با شیر کی هنوز خر دور بود تعجیل کردی و عذر گفتن شیر و لابه کردن روبه را شیر کی برو بار دگرش به فریب狐狸把驴子带到狮子面前,驴子从狮子身边逃走了。狐狸责备狮子:“驴子还远着呢,你太急了!”狮子道歉,并哀求狐狸:“再去骗它一次吧!” 27 联
  109. 109 بخش ۱۰۹ - در بیان آنک نقض عهد و توبه موجب بلا بود بلک موجب مسخ است چنانک در حق اصحاب سبت و در حق اصحاب مایدهٔ عیسی و جعل منهم القردة و الخنازیر و اندرین امت مسخ دل باشد و به قیامت تن را صورت دل دهند نعوذ بالله阐述了违背誓约和忏悔会招致灾难,甚至导致变形,正如安息日的人们和尔撒餐桌的故事中提到的:“并使他们中出现猴子和猪。”在穆圣的教民中,这会导致心灵的变形,而在复活日,身体将呈现心灵的形态。求主庇佑。 9 联
  110. 110 بخش ۱۱۰ - دوم بار آمدن روبه بر این خر گریخته تا باز بفریبدش狐狸第二次来到这匹逃跑的驴子身边,企图再次欺骗它。 20 联
  111. 111 بخش ۱۱۱ - جواب گفتن خر روباه را驴子回答狐狸。 20 联
  112. 112 بخش ۱۱۲ - جواب گفتن روبه خر را狐狸回答驴子。 27 联
  113. 113 بخش ۱۱۳ - حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی قدس الله سره穆罕默德·萨拉兹·加兹纳维长老(愿主神圣其秘)的故事。 19 联
  114. 114 بخش ۱۱۴ - آمدن شیخ بعد از چندین سال از بیابان به شهر غزنین و زنبیل گردانیدن به اشارت غیبی و تفرقه کردن آنچ جمع آید بر فقرا هر که را جان عز لبیکست نامه بر نامه پیک بر پیکست چنانک روزن خانه باز باشد آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غیره منقطع نباشد长老多年后从沙漠来到加兹尼城,受真主指引,用篮子乞讨,并将所收集的物品分发给穷人。谁的灵魂响应“我在你的召唤”,信件便络绎不绝,使者亦接踵而至。就像房子的窗户开着,阳光、月光、雨水和信件等等就不会中断。 48 联
  115. 115 بخش ۱۱۵ - در معنی لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الأَفْلاکَ关于“若非你,我不会创造诸天”的意义。 15 联
  116. 116 بخش ۱۱۶ - رفتن این شیخ در خانهٔ امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر او را بدان وقاحت و عذر گفتن او امیر را这位谢赫奉真主旨意,每天四次提着篮子到一位埃米尔家中乞讨,埃米尔因此责备他厚颜无耻,谢赫则向埃米尔解释。 23 联
  117. 117 بخش ۱۱۷ - گریان شدن امیر از نصیحت شیخ و عکس صدق او و ایثار کردن مخزن بعد از آن گستاخی و استعصام شیخ و قبول ناکردن و گفتن کی من بی‌اشارت نیارم تصرفی کردن埃米尔因长老的劝诫和其真诚的影响而哭泣,并在这份放肆之后捐赠了宝库。长老却坚持不接受,他说:“没有真主的指示,我不敢擅自处置。” 13 联
  118. 118 بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر می‌کن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درو آید زنده شود نحس اکبر در وی آید سعد اکبر شود کفر درو آید ایمان گردد زهر درو آید تریاق شود نه داخل این عالمست و نه خارج این عالم نه تحت و نه فوق نه متصل نه منفصل بی‌چون و بی چگونه هر دم ازو هزاران اثر و نمونه ظاهر می‌شود چنانک صنعت دست با صورت دست و غمزهٔ چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان نه داخلست و نه خارج او نه متصل و نه منفصل والعاقل تکفیه الاشارة真主向长老启示:“这两年来,你奉我的命令收取和施舍。今后,你只需施舍,无需收取。把手伸进地毯下面,我已经为你把它变成了艾布·胡莱勒的袋子。你想要什么,就能得到什么,这样世人就能确信,在这个世界之外还有一个世界,在那里,你手握泥土就能变成黄金,死人进去就能复活,大凶之物进去就能变成大吉之物,不信进去就能变成信仰,毒药进去就能变成解药。它既不属于这个世界之内,也不属于这个世界之外,既无下也无上,既不连接也不分离,无因无果,无时无刻都展现出千万种效应和范例,就像手的技艺与手的形象,眼睛的媚眼与眼睛的形象,舌头的雄辩与舌头的形象,既不属于之内也不属于之外,既不连接也不分离。智者一点即通。” 12 联
  119. 119 بخش ۱۱۹ - دانستن شیخ ضمیر سایل را بی گفتن و دانستن قدر وام وام‌داران بی گفتن کی نشان آن باشد کی اخرج به صفاتی الی خلقی长老无需言语便知问者的心意,无需言语便知欠债人的欠款数额,这正是“我以我的属性显现于我的创造物”的标志。 13 联
  120. 120 بخش ۱۲۰ - سبب دانستن ضمیرهای خلق得知人们内心想法的原因。 5 联
  121. 121 بخش ۱۲۱ - غالب شدن مکر روبه بر استعصام خر狐狸的诡计战胜了驴子的抵抗。 15 联
  122. 122 بخش ۱۲۲ - در بیان فضیلت احتما و جوع关于节制和饥饿的功德。 2 联
  123. 123 بخش ۱۲۳ - مثل比喻 7 联
  124. 124 بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق一个故事,讲述谢赫发现了门徒的贪婪和心意,便用言语劝诫他,并在劝诫中,奉真主之命,赋予他托靠的力量。 14 联
  125. 125 بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیره‌ای‌ست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پاره‌ای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. هم‌چون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوه‌تر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او هم‌چنین می‌بیند و اعتماد نمی‌کند一个故事:有一头牛独自生活在一个大岛上。真主使这个大岛长满了草木花卉,作为牛的食物。直到晚上,这头牛把所有草木都吃光了,变得像一座山一样肥壮。到了晚上,它却因忧虑和恐惧而无法入睡:“我把整个草原都吃光了,明天吃什么呢?”它因此忧虑而消瘦。白天,它又起来,看到整个草原比昨天更绿、更茂盛。它又吃光了,变得肥壮,到了晚上,同样的忧愁又袭来。就这样,它已经好多年了,总是看到同样的情景,却不信任。 15 联
  126. 126 بخش ۱۲۶ - صید کردن شیر آن خر را و تشنه شدن شیر از کوشش، رفت به چشمه تا آب خورد تا باز آمدنِ شیر جگربند و دل و گرده را روباه خورده بود کی لطیفترست، شیر طلب کرد دل و جگر نیافت از روبه پرسید کی کو دل و جگر؟ روبه گفت اگر او را دل و جگر بودی آنچنان سیاستی دیده بود آن روز و به هزار حیله جان برده؛ کی برِ تو باز آمدی؟ لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر狮子捕获了那头驴子,因劳累而口渴,便去泉边喝水。在狮子回来之前,狐狸已经吃掉了驴子的肝脏、心脏和肾脏,因为这些部位更美味。狮子寻找心肝,却没有找到,便问狐狸:“心肝哪里去了?”狐狸说:“如果它有心肝,经历过那天的惩罚,并用千方百计保住性命,它还会回到你身边吗?”“如果我们听从或理智,我们就不会成为烈火的居民。” 17 联
  127. 127 بخش ۱۲۷ - حکایت آن راهب که روز با چراغ می‌گشت در میان بازار از سَرِ حالتی کی او را بود那个僧侣在集市上白天提着灯笼走动的故事,这是他当时的一种状态。 25 联
  128. 128 بخش ۱۲۸ - دعوت کردن مسلمان مغ را穆斯林邀请拜火教徒。 24 联
  129. 129 بخش ۱۲۹ - مثل شیطان بر در رحمان撒旦在至仁者门前的比喻。 26 联
  130. 130 بخش ۱۳۰ - جواب گفتن مؤمن سُنّی، کافر جبری را و در اثبات اختیار بنده دلیل گفتن سنّت راهی باشد کوفتهٔ اقدام انبیا علیهم‌السلام بر یمین آن راه بیابان جبر کی خود را اختیار نبیند و امر و نهی را منکر شود و تاویل کند و از منکر شدن امر و نهی لازم آید انکار بهشت کی جزای مطیعان امرست و دوزخ جزای مخالفان امر و دیگر نگویم به چه انجامد کی العاقل تکفیه الاشاره و بر یسار آن راه بیابان قدرست کی قدرت خالق را مغلوب قدرت خلق داند و از آن آن فسادها زاید کی آن مغ جبری بر می‌شمرد逊尼派信徒回答宿命论异教徒,并引述圣训证明仆人的选择权。圣训是先知们(愿主赐福他们)踏出的康庄大道。在这条路的右边是宿命论的沙漠,在那里人们看不到自己的选择权,否认命令和禁令,并进行曲解。否认命令和禁令必然导致否认天堂,它是服从命令者的奖赏,以及地狱,它是违背命令者的惩罚。我不再多说它将导致何种结局,因为智者一点即通。在这条路的左边是能力论的沙漠,它认为造物主的能力被造物的能力所压倒,由此产生那些宿命论异教徒所列举的腐败。 59 联
  131. 131 بخش ۱۳۱ - درک وجدانی چون اختیار و اضطرار و خشم و اصطبار و سیری و ناهار به جای حس است کی زرد از سرخ بداند و فرق کند و خرد از بزرگ و طلخ از شیرین و مشک از سرگین و درشت از نرم به حس مس و گرم از سرد و سوزان از شیر گرم و تر از خشک و مس دیوار از مس درخت پس منکر وجدانی منکر حس باشد و زیاده که وجدانی از حس ظاهرترست زیرا حس را توان بستن و منع کردن از احساس و بستن راه و مدخل وجدانیات را ممکن نیست و العاقل تکفیه الاشارة内心的觉知,如同选择与被选择、愤怒与忍耐、饱足与饥饿,如同感官一样,能分辨红黄、大小、苦甜、麝香与粪便、粗糙与光滑、热冷、灼热与温热、湿润与干燥、墙壁的接触与树木的接触。因此,否认内在觉知者,便是否认感官,而且内在觉知比感官更为明显,因为感官可以被封闭,阻止其感知,而内在觉知之道和入口是无法被封闭的。智者一点即通。 36 联
  132. 132 بخش ۱۳۲ - حکایت هم در بیان تقریر اختیار خلق و بیان آنک تقدیر و قضا سلب کنندهٔ اختیار نیست同样的故事,阐述了造物的选择权,并说明定数和前定并未剥夺选择权。 19 联
  133. 133 بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر一个故事,也是为了回应宿命论者,并证明选择权的存在以及命令和禁令的正确性。它阐明了宿命论者的借口在任何民族和任何宗教中都是不可接受的,也不能使他们免于所犯罪行的惩罚,就像宿命论者易卜劣斯没有因他说“你误导了我”而获得解脱一样。少量即可说明大部分。 34 联
  134. 134 بخش ۱۳۴ - معنی ما شاء الله کان یعنی خواست خواست او و رضا رضای او جویید از خشم دیگران و رد دیگران دلتنگ مباشید آن کان اگر چه لفظ ماضیست لیکن در فعل خدا ماضی و مستقبل نباشد کی لیس عند الله صباح و لا مساء“真主所意欲的就发生”的意义是:寻求他的意愿和喜悦,不要因他人的愤怒和拒绝而沮丧。尽管“发生”是过去式,但在真主的作为中没有过去和将来,因为“在真主那里没有早晨和晚上”。 20 联
  135. 135 بخش ۱۳۵ - و هم‌چنین قد جف القلم یعنی جف القلم و کتب لا یستوی الطاعة والمعصیة لا یستوی الامانة و السرقة جف القلم ان لا یستوی الشکر و الکفران جف القلم ان الله لا یضیع اجر المحسنین同样,“笔已干”意为“笔已干,已写下顺从与悖逆不相等,忠诚与偷窃不相等”。笔已干,感恩与忘恩不相等。笔已干,真主不会使善行者的报酬落空。 34 联
  136. 136 بخش ۱۳۶ - حکایت آن درویش کی در هری غلامان آراستهٔ عمید خراسان را دید و بر اسبان تازی و قباهای زربفت و کلاهای مغرق و غیر آن پرسید کی اینها کدام امیرانند و چه شاهانند گفت او را کی اینها امیران نیستند اینها غلامان عمید خراسانند روی به آسمان کرد کی ای خدا غلام پروردن از عمید بیاموز آنجا مستوفی را عمید گویند一个苦行僧在赫拉特看到霍拉桑总督打扮整齐的奴隶们,骑着阿拉伯骏马,穿着金丝锦袍,戴着镶嵌华丽的帽子等等。他问道:“这些是哪些埃米尔?哪些国王?”有人告诉他:“他们不是埃米尔,他们是霍拉桑总督的奴隶。”他仰望天空说:“主啊,请教导我如何像总督一样养育奴隶。”在那里,总管被称为总督。 45 联
  137. 137 بخش ۱۳۷ - باز جواب گفتن آن کافر جبری آن سنی را کی باسلامش دعوت می‌کرد و به ترک اعتقاد جبرش دعوت می‌کرد و دراز شدن مناظره از طرفین کی مادهٔ اشکال و جواب را نبرد الا عشق حقیقی کی او را پروای آن نماند و ذلک فضل الله یتیه من یشاء那个宿命论异教徒再次回答了邀请他归顺伊斯兰教并放弃宿命论信仰的逊尼派穆斯林。双方的辩论变得冗长,直到真爱降临,使他不再关心这些。那是真主的恩典,他赐予他所意欲的人。 41 联
  138. 138 بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست می‌گویی تا ایاز را در سخن آورد国王故意问阿亚兹:“你为何对旧鞋和皮衣这些无生命之物说这么多悲伤和喜悦?”目的是引他开口。 35 联
  139. 139 بخش ۱۳۹ - گفتن خویشاوندان مجنون را کی حسن لیلی باندازه‌ایست چندان نیست ازو نغزتر در شهر ما بسیارست یکی و دو و ده بر تو عرضه کنیم اختیار کن ما را و خود را وا رهان و جواب گفتن مجنون ایشان را马吉努的亲戚们对他说:“莱拉的美貌有限,我们城里比她漂亮的女人多的是,有十个八个。我们把她们介绍给你,你选一个,也让我们自己解脱。”马吉努回答了他们。 39 联
  140. 140 بخش ۱۴۰ - حکایت جوحی کی چادر پوشید و در وعظ میان زنان نشست و حرکتی کرد زنی او را بشناخت کی مردست نعره‌ای زد朱哈穿上女装,坐在女人中间讲道,他做了一个动作,一个女人认出他是个男人,于是大喊起来。 26 联
  141. 141 بخش ۱۴۱ - فرمودن شاه به ایاز بار دگر کی شرح چارق و پوستین آشکارا بگو تا خواجه‌تاشانت از آن اشارت پند گیرد کی الدین النصیحة و موعظه یابند国王再次命令阿亚兹详细解释旧鞋和皮衣的含义,以便他的同伴们能从这个暗示中得到教训,因为“宗教是忠告”,并从中得到劝诫。 5 联
  142. 142 بخش ۱۴۲ - حکایت کافری کی گفتندش در عهد ابا یزید کی مسلمان شو و جواب گفتن او ایشان را一个异教徒的故事,他们在巴耶济德时代对他说:“你信伊斯兰教吧。”他回答了他们。 11 联
  143. 143 بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه داد一个嗓音难听的宣礼员在异教徒之地宣礼,一个异教徒给了他礼物的故事。 42 联
  144. 144 بخش ۱۴۴ - حکایت آن زن کی گفت شوهر را کی گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو بر کشید گربه نیم من برآمد گفت ای زن گوشت نیم من بود و افزون اگر این گوشتست گربه کو و اگر این گربه است گوشت کو那个女人对丈夫说肉被猫吃了的故事。丈夫把猫放在秤上称,猫重半曼。他说:“妻子啊,肉是半曼多一点。如果这是肉,猫在哪里?如果这是猫,肉在哪里?” 30 联
  145. 145 بخش ۱۴۵ - حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو را بشکست امیر بشنید و قصد گوشمال زاهد کرد و این قصد در عهد دین عیسی بود علیه‌السلام کی هنوز می حرام نشده بود ولیکن زاهد تقزیزی می‌کرد و از تنعم منع می‌کرد那个埃米尔对奴隶说:“拿酒来。”奴隶去了,带着一罐酒回来。路上遇到一个苦行僧,他行善劝恶,扔了一块石头,打碎了酒罐。埃米尔听说后,打算惩罚那个苦行僧。这发生在尔撒(愿他平安)时代,当时酒还没有被禁止,但苦行僧正在进行禁欲主义,并阻止享受。 33 联
  146. 146 بخش ۱۴۶ - حکایت ضیاء دلق کی سخت دراز بود و برادرش شیخ اسلام تاج بلخ به غایت کوتاه بالا بود و این شیخ اسلام از برادرش ضیا ننگ داشتی ضیا در آمد به درس او و همه صدور بلخ حاضر به درس او ضیا خدمتی کرد و بگذشت شیخ اسلام او را نیم قیامی کرد سرسری گفت آری سخت درازی پاره‌ای در دزد迪亚·达勒克的故事,他身材高大。他的兄弟谢赫·伊斯兰·塔吉·巴尔赫身材极其矮小。这位谢赫·伊斯兰嫌弃他的兄弟迪亚。迪亚来听他的课,巴尔赫所有的显赫人物都在听他的课。迪亚行了一个礼,然后过去了。谢赫·伊斯兰敷衍地半站起来,轻描淡写地说:“是的,你太高了,偷点吧。” 23 联
  147. 147 بخش ۱۴۷ - رفتن امیر خشم‌آلود برای گوشمال زاهد愤怒的埃米尔前去惩戒苦行僧 12 联
  148. 148 بخش ۱۴۸ - حکایت مات کردن دلقک سید شاه ترمد را宫廷弄臣如何羞辱太美德的赛义德国王的故事 28 联
  149. 149 بخش ۱۴۹ - قصد انداختن مصطفی علیه‌السلام خود را از کوه حری از وحشت دیر نمودن جبرئیل علیه‌السلام خود را به وی و پیدا شدن جبرئیل به وی کی مینداز کی ترا دولتها در پیش است穆斯塔法(愿主福安之)因吉卜利勒(愿主平安之)迟迟不现而欲跳山自尽,吉卜利勒显现并告知他不可轻生,前方有大福报 18 联
  150. 150 بخش ۱۵۰ - جواب گفتن امیر مر آن شفیعان را و همسایگان زاهد را کی گستاخی چرا کرد و سبوی ما را چرا شکست من درین باب شفاعت قبول نخواهم کرد کی سوگند خورده‌ام کی سزای او را بدهم埃米尔对那些说情者和苦行僧的邻居说,他为何如此大胆,为何打碎我们的水罐?我在此事上绝不接受说情,因为我已发誓要惩罚他 10 联
  151. 151 بخش ۱۵۱ - دو بار دست و پای امیر را بوسیدن و لابه کردن شفیعان و همسایگان زاهد说情者和苦行僧的邻居两次亲吻埃米尔的手脚,苦苦哀求 20 联
  152. 152 بخش ۱۵۲ - باز جواب گفتن آن امیر ایشان را埃米尔再次回应他们 8 联
  153. 153 بخش ۱۵۳ - تفسیر این آیت که وَ إِنَّ الدّارَ الآخِرةَ لَهیَ الحَیَوانُ لَوْ کانوا یَعْلَمونَ کی در و دیوار و عرصهٔ آن عالم و آب و کوزه و میوه و درخت همه زنده‌اند و سخن‌گوی و سخن‌شنو و جهت آن فرمود مصطفی علیه السلام کی الدُّنیا جیفةٌ وَ طُلّابُها کلابٌ و اگر آخرت را حیات نبودی آخرت هم جیفه بودی جیفه را برای مردگیش جیفه گویند نه برای بوی زشت و فرخجی诠释经文“后世的住所,确实是生命(或:永生),如果他们知道。”(《古兰经》29:64),即那个世界的墙壁、大地、水、陶罐、果实和树木,无不有生命,能言语,能倾听。因此穆斯塔法(愿主福安之)说:“尘世是一具腐尸,追求它的人是狗。”如果后世没有生命,后世也将会是腐尸。腐尸之所以被称为腐尸,是因为它的死亡,而不是因为它的恶臭和腐烂 44 联
  154. 154 بخش ۱۵۴ - دگربار استدعاء شاه از ایاز کی تاویل کار خود بگو و مشکل منکران را و طاعنان را حل کن کی ایشان را در آن التباس رها کردن مروت نیست国王再次请求阿亚兹,请他解释自己的行为,并解决那些否定者和指责者的难题,因为让他们困惑不解是不仁慈的 9 联
  155. 155 بخش ۱۵۵ - تمثیل تن آدمی به مهمان‌خانه و اندیشه‌های مختلف به مهمانان مختلف عارف در رضا بدان اندیشه‌های غم و شادی چون شخص مهمان‌دوست غریب‌نواز خلیل‌وار کی در خلیل باکرام ضیف پیوسته باز بود بر کافر و مؤمن و امین و خاین و با همه مهمانان روی تازه داشتی将人的身体比作旅店,将各种思想比作不同的客人。如同好客的谦逊之人易卜拉欣那样,他对快乐和悲伤的思想一视同仁。易卜拉欣的门永远为客人敞开,无论是异教徒、信徒、诚实者还是奸诈者,他都以新面孔对待所有客人 3 联
  156. 156 بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند客人的故事:主人之妻说:“下雨了,客人滞留家中。” 29 联
  157. 157 بخش ۱۵۷ - تمثیل فکر هر روزینه کی اندر دل آید به مهمان نو کی از اول روز در خانه فرود آید و فضیلت مهمان‌نوازی و ناز مهمان کشیدن و تحکم و بدخویی کند به خداوند خانه将每日心中涌现的思绪比作清晨来到家中的新客人,以及好客之道、忍受客人的任性、专横和对主人无礼之处 32 联
  158. 158 بخش ۱۵۸ - نواختن سلطان ایاز را苏丹优待阿亚兹 8 联
  159. 159 بخش ۱۵۹ - وصیت کردن پدر دختر را کی خود را نگهدار تا حامله نشوی از شوهرت父亲嘱咐女儿要保护好自己,不要怀上丈夫的孩子 21 联
  160. 160 بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دست‌بوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده هم‌چون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان می‌دانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون描述那些未曾经历奋斗、未曾尝过爱情痛苦与创伤的、养尊处优的苏菲派人士的懦弱和软弱。他们被大众的顶礼膜拜和亲吻双手、被人们的敬仰和指指点点(看,当今时代的苏菲派就是他!)所蒙蔽,因幻想而变得脆弱。就像那些孩子说老师病了一样。他们自以为是奋斗者,认为自己是这条道路上的勇士,与圣战士一同作战,认为自己在更大的圣战中是超凡脱俗的,更小的圣战在他们面前算得了什么呢?他们幻想着与狮子搏斗,自以为是英雄,沉浸在这种自豪感中,然后进入森林寻找狮子。狮子用它的境况之语说:“不,你们很快就会知道,不,你们很快就会知道!” 31 联
  161. 161 بخش ۱۶۱ - نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشوی战士们劝告他:你如此胆小,看见被俘的异教徒,即使他手无寸铁,你也会吓得目眩,刀会从手中掉落。所以,千万要留在清真寺的厨房里,不要去战场,以免丢人现眼 12 联
  162. 162 بخش ۱۶۲ - حکایت عیاضی رحمه‌الله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر می‌درانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبت伊亚兹(愿主慈悯之)的故事:他曾参加七十次战役,赤裸胸膛,渴望殉道。当他对此绝望时,他放弃了小圣战,转而投入大圣战,选择了隐居。突然,他听到了圣战士的战鼓声,内心挣脱束缚,渴望参战。他因此怀疑自己内心的这种渴望 35 联
  163. 163 بخش ۱۶۳ - حکایت آن مجاهد کی از همیان سیم هر روز یک درم در خندق انداختی به تفاریق از بهر ستیزهٔ حرص و آرزوی نفس و وسوسهٔ نفس کی چون می‌اندازی به خندق باری به یک‌بار بینداز تا خلاص یابم کی الیاس احدی الراحتین او گفته کی این راحت نیز ندهم一个圣战士的故事:他每天从钱袋里扔一枚迪拉姆到壕沟里,分批投掷,以对抗贪婪、欲望和私欲的诱惑。他对自己说:既然你要扔进壕沟,那就一次性扔掉吧,这样我就能解脱了。他说:我不会给它这种解脱 16 联
  164. 164 بخش ۱۶۴ - صفت کردن مرد غماز و نمودن صورت کنیزک مصور در کاغذ و عاشق شدن خلیفهٔ مصر بر آن صورت و فرستادن خلیفه امیری را با سپاه گران بدر موصل و قتل و ویرانی بسیار کردن بهر این غرض一个告密者描述并展示了画在纸上的女奴画像,埃及哈里发爱上了那幅画像,于是哈里发派遣一位埃米尔率领大军前往摩苏尔,为此目的造成了大量杀戮和破坏 17 联
  165. 165 بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشود摩苏尔之主将女奴献给哈里发,以避免穆斯林流血更多 54 联
  166. 166 بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت那位司令官为自己的背叛感到后悔,并要求女奴发誓不向哈里发透露此事 28 联
  167. 167 بخش ۱۶۷ - حجت منکران آخرت و بیان ضعف آن حجت زیرا حجت ایشان به دین باز می‌گردد کی غیر این نمی‌بینیم否定后世者的论据,以及其论据的薄弱之处,因为他们的论据归结为“我们看不见除此之外的任何东西” 12 联
  168. 168 بخش ۱۶۸ - آمدن خلیفه نزد آن خوب‌روی برای جماع哈里发来到美女身旁,意欲行房 5 联
  169. 169 بخش ۱۶۹ - خنده گرفتن آن کنیزک را از ضعف شهوت خلیفه و قوت شهوت آن امیر و فهم کردن خلیفه از خندهٔ کنیزک女奴因哈里发性欲之弱和埃米尔性欲之强而发笑,哈里发从女奴的笑声中明白了什么 18 联
  170. 170 بخش ۱۷۰ - فاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از زخم شمشیر و اکراه خلیفه کی راست گو سبب این خنده را و گر نه بکشمت女奴在哈里发的刀剑威胁和强迫下向他泄露了秘密,哈里发说:“说实话,你发笑的原因是什么,否则我就杀了你。” 30 联
  171. 171 بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمد国王得知那背叛后,决心隐瞒并赦免,将她交给他,并明白那场灾祸是自己的报应,是自己的意图,也是他对摩苏尔之主的压迫,正如经文所说:“谁作恶,谁自受其害。”(《古兰经》17:7)“你的主确是埋伏的。”(《古兰经》89:14)他担心如果报复,那报复也会降临到自己身上,就像这场压迫和贪婪降临到他身上一样 30 联
  172. 172 بخش ۱۷۲ - بیان آنک نَحْنُ قَسَمْنا کی یکی را شهوت و قوت خران دهد و یکی را کیاست و قوت انبیا و فرشتگان بخشد سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغامبریست تخمهایی کی شهوتی نبود بر آن جز قیامتی نبود阐明“我们分配”(《古兰经》43:32),即赐予一人如驴般的欲望和力量,赐予另一人如先知和天使般的智慧和力量。远离私欲是为了主宰自己,舍弃私欲是先知般的力量。那些没有欲望的种子,除了审判,别无他物 10 联
  173. 173 بخش ۱۷۳ - دادن شاه گوهر را میان دیوان و مجمع به دست وزیر کی این چند ارزد و مبالغه کردن وزیر در قیمت او و فرمودن شاه او را کی اکنون این را بشکن و گفت وزیر کی این را چون بشکنم الی آخر القصه国王在议会和集会上将珠宝交给大臣,问这值多少钱?大臣极力夸大其价值。国王命令他:“现在把它打碎。”大臣说:“我怎么能打碎它呢?”故事的其余部分 19 联
  174. 174 بخش ۱۷۴ - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلط‌افکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان ندارد珠宝从一人手中传到另一人手中,最后到了阿亚兹手中,阿亚兹的智慧使他没有模仿他们,也没有被国王赏赐的财富、华服和俸禄所迷惑。他赞扬了那些在诡计和考验中犯错的智慧,因为模仿者如何能被认为是穆斯林?他是穆斯林,但很少有模仿者能安然通过这些考验,因为他没有有远见者的坚定,除非真主保佑他。因为真理只有一个,而它的对立面却很多,令人误解,与真理相似。模仿者如果不认识那个对立面,就等于不认识真理。然而,真主以恩典看顾他时,即使他不认识真理,也不会对他造成伤害 22 联
  175. 175 بخش ۱۷۵ - تشنیع زدن امرا بر ایاز کی چرا شکستش و جواب دادن ایاز ایشان را大臣们指责阿亚兹为何打碎它,阿亚兹回应他们 13 联
  176. 176 بخش ۱۷۶ - قصد شاه به کشتن امرا و شفاعت کردن ایاز پیش تخت سلطان کی ای شاه عالم العفو اولی国王欲处死大臣们,阿亚兹在苏丹宝座前求情:“啊,世界之王,宽恕是最好的。” 32 联
  177. 177 بخش ۱۷۷ - تفسیر گفتن ساحران فرعون را در وقت سیاست با او کی لا ضیر انا الی ربنا منقلبون法老术士在受刑时对他说:“我们没什么好损失的,我们必将归向我们的主。” 33 联
  178. 178 بخش ۱۷۸ - مجرم دانستن ایاز خود را درین شفاعت‌گری و عذر این جرم خواستن و در آن عذرگویی خود را مجرم دانستن و این شکستگی از شناخت و عظمت شاه خیزد کی أَنا أَعْلَمُکُمْ بِاللَّهِ وَ أَخْشیکُمْ لِللَّهِ وَ قالَ اللهُ تَعالی إِنَّما یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُ阿亚兹在此次求情中自认有罪,并为此罪请求宽恕。在这请求宽恕的过程中,他自认有罪。这种谦卑源于对国王的认识和敬畏,正如穆斯塔法(愿主福安之)所说:“我最了解真主,也最敬畏真主。”真主说:“真主仆人中,只有有知识的人才敬畏他。” 86 联