اقرأ دفتر ١ عجز الحكماء عن معالجة الجارية وتوجه الملك إلى الحضرة الإلهية ورؤيته وليًّا في المنام بيت ٦٠

M1:60 — لیک گفتی گرچه می‌دانم سِرَت / زود هم پیدا کُنَش بر ظاهرت

لیک گفتی گرچه می‌دانم سِرَتزود هم پیدا کُنَش بر ظاهرت
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M1:60

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: "اما گفتی که گرچه راز درونت را می‌دانم، زود آن را بر ظاهرت نیز آشکار کن." معنا: پادشاه (در داستان مثنوی) در دعای خود به خداوند عرضه می‌دارد که هرچند تو از راز پنهان دل ما آگاهی، خودت امر کرده‌ای که ما نیز آن را به زبان آورده و بر ظاهر کنیم.

شرح

این بیت در میان دعای پر سوز و گداز پادشاهی می‌آید که از علاج کنیزک خود در مانده، و اکنون با دلی شکسته روی به درگاه حق آورده است. پادشاه خطاب به خداوند عرضه می‌دارد: "من چه گویم چون تو می‌دانی نهان؟" یعنی، ای پروردگار، چه حاجتی است که من سخن بگویم، در حالی که تو خود از نهان دل من و از رازهای پنهانم آگاهی؟ اما بلافاصله با این بیت ادامه می‌دهد که: "لیک گفتی گرچه می‌دانم سِرَت / زود هم پیدا کُنَش بر ظاهرت." یعنی خود تو فرموده‌ای که با آنکه از ضمیر ما باخبری، اما میل داری که ما نیز آن رازها را به زبان بیاوریم و در ظاهر نمایان سازیم.

این نکته‌ای بس ظریف و در عین حال عمیق است که مولانا طرح می‌کند. مسئله این نیست که خداوند از نادانی ما به بیان حاجت خشنود می‌شود؛ ابداً. سخن بر سر علت و معلول است. ما معمولاً در عالم، نسبت‌های علی و معلولی را به خطا درک می‌کنیم. گمان می‌بریم که دعای ما علتی است برای استجابت خداوند. اما مولانا این ترتیب را واژگون می‌کند. او می‌گوید که دعا و اظهار حاجت، خود معلول خواست و ارادهٔ ازلی خداوند است. یعنی بحر بخشایش خداوند است که به جوش آمده، و این جوشش، آن خروش و دعای از جان برآمده را بر زبان بنده می‌گذارد.

در واقع، چون خداوند اراده کرده است که کاری را انجام دهد، آن دعا و خواست را بر زبان بنده می‌گذارد تا بنده نیز در این پرده از نمایش فیض الهی سهیم باشد. این نه به معنای نفی ارادهٔ بنده است و نه به معنای جبری بودن دعا؛ بلکه به معنای آن است که هر عملی از انسان که به سوی حق است، خود پرتوی از اراده و ارجاع حق به بنده است. بنده در این میدان، نه یک عامل منفک و مستقل، که مجرایی است برای ظهور فیض جاری خداوند. دعای پادشاه، در نهایت، نه صرفاً یک درخواست، بلکه مشارکتی است در تحقق اراده‌ای الهی که از پیش تعیین شده بود.

نکات کلیدی

  • خداوند از راز دل ما آگاه است، اما میل دارد که آن را به زبان بیاوریم.
  • دعای پادشاه، از سر عجز و با زبانی لطیف، نشانگر تضرع راستین است.
  • مولانا جای علت و معلول را در دعا تغییر می‌دهد: دعا معلول ارادهٔ پیشین خداوند است.
  • جوشش بحر بخشایش الهی، مقدم بر خروش و دعای بنده است.
  • بیان حاجت از سوی بنده، مشارکتی است در تحقق فیض الهی که از پیش مقدر شده است.

Sources: d1-s13 · 00:45:53 d1-s13 · 00:48:00 d1-s13 · 00:49:00

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked4

asked in فارسی

این بیت زیبا از زبان پادشاهی است که در حال دعا و تضرع به درگاه خداوند است:

لیک گفتی گرچه می‌دانم سِرَت
زود هم پیدا کُنَش بر ظاهرت
M1:60

(اما خودت گفتی که گرچه راز درونت را می‌دانم، زود آن را بر ظاهرت نیز آشکار کن.)

دکتر سروش در شرح این بیت به نکته‌ای عمیق دربارهٔ علت و معلول در دعا اشاره می‌کند. معمولاً ما فکر می‌کنیم که دعای ما «علت» است و اجابت خداوند «معلول» آن. یعنی ما دعا می‌کنیم تا خدا خواسته‌مان را برآورده کند.

اما مولانا این ترتیب را برعکس می‌کند. دکتر سروش توضیح می‌دهد که در نگاه مولانا، این اراده و خواست ازلی خداوند است که «علت» است و دعای ما «معلول» آن. به عبارت دیگر، وقتی خداوند اراده می‌کند که فیضی ببخشد یا کاری را انجام دهد، این ارادهٔ الهی است که جوشش و خواست دعا را در دل و بر زبان بنده می‌گذارد. پس، این ما نیستیم که با دعایمان خدا را به اجابت وامی‌داریم، بلکه این خواست و بخشش خداوند است که ما را به دعا کردن سوق می‌دهد. دعا کردن ما، در واقع، مشارکتی است در تحقق اراده‌ای الهی که از پیش مقدر شده است.

برای درک بیشتر این نگاه به رابطهٔ بنده و خدا، می‌توانید به داستان «مناجات موسی با حق تعالی» در دفتر دوم مثنوی مراجعه کنید:
M2:1786-1807

asked in فارسی

این بیت زیبا از مثنوی معنوی، دربارهٔ اهمیت آشکار کردن حقیقت در ظاهر، حتی اگر در باطن شناخته شده باشد، سخن می‌گوید:

لیک گفتی گرچه می‌دانم سِرَت
زود هم پیدا کُنَش بر ظاهرت
M1:60

این بیت به ما می‌آموزد که حتی اگر حقیقتی درونی و پنهان باشد، باید آن را در اعمال و گفتار خود نیز آشکار کنیم. صداقت تنها به نیت قلبی محدود نمی‌شود، بلکه باید در رفتار بیرونی نیز تجلی یابد. این امر نشان‌دهندهٔ یکپارچگی و هماهنگی میان باطن و ظاهر است.

برای درک بیشتر این مفهوم، می‌توانید به داستان پادشاه و کنیزک که این بیت بخشی از آن است، مراجعه کنید: بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را.

asked in فارسی

این بیت زیبا از مثنوی معنوی، دربارهٔ اهمیت آشکار کردن حقیقت در ظاهر، حتی اگر در باطن شناخته شده باشد، سخن می‌گوید:

لیک گفتی گرچه می‌دانم سِرَت
زود هم پیدا کُنَش بر ظاهرت
M1:60

این بیت به ما می‌آموزد که حتی اگر حقیقتی درونی و پنهان باشد، باید آن را در اعمال و گفتار خود نیز آشکار کنیم. صداقت تنها به نیت قلبی محدود نمی‌شود، بلکه باید در رفتار بیرونی نیز تجلی یابد. این امر نشان‌دهندهٔ یکپارچگی و هماهنگی میان باطن و ظاهر است.

برای درک بیشتر این مفهوم، می‌توانید به داستان پادشاه و کنیزک که این بیت بخشی از آن است، مراجعه کنید: بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را.

asked in فارسی

این بیت از مثنوی معنوی، در میان دعای پادشاهی می‌آید که از علاج کنیزک خود درمانده و به درگاه خداوند روی آورده است. معنای آن این است که:

لیک گفتی گرچه می‌دانم سِرَت
زود هم پیدا کُنَش بر ظاهرت
M1:60

(اما تو خود گفتی که گرچه راز درونت را می‌دانم، زود آن را بر ظاهرت نیز آشکار کن.)

دکتر عبدالکریم سروش در شرح این بیت می‌فرماید که پادشاه به خداوند عرضه می‌دارد: "من چه گویم چون تو می‌دانی نهان؟" یعنی ای پروردگار، چه نیازی است که من سخن بگویم، در حالی که تو خود از نهان دل من و از رازهای پنهانم آگاهی؟ اما بلافاصله با این بیت ادامه می‌دهد که خود تو فرموده‌ای با آنکه از ضمیر ما باخبری، اما میل داری که ما نیز آن رازها را به زبان بیاوریم و در ظاهر نمایان سازیم.

مولانا در اینجا نکته‌ای عمیق را مطرح می‌کند: مسئله این نیست که خداوند از نادانی ما به بیان حاجت خشنود می‌شود، بلکه سخن بر سر علت و معلول است. ما معمولاً گمان می‌بریم که دعای ما علتی است برای استجابت خداوند. اما مولانا این ترتیب را واژگون می‌کند و می‌گوید که دعا و اظهار حاجت، خود معلول خواست و ارادهٔ ازلی خداوند است. یعنی بحر بخشایش خداوند است که به جوش آمده، و این جوشش، آن خروش و دعای از جان برآمده را بر زبان بنده می‌گذارد.

به عبارت دیگر، چون خداوند اراده کرده است که کاری را انجام دهد، آن دعا و خواست را بر زبان بنده می‌گذارد تا بنده نیز در این پرده از نمایش فیض الهی سهیم باشد.

برای درک بهتر این داستان، می‌توانید بخش‌های مربوط به «پناه بردن شاه به مسجد و دعا در محراب» را در دفتر اول مثنوی مطالعه کنید.
M1:58-M1:63