ديوان شمس غزل ١٢٣٢ بيت ٣ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۳۲

  1. می‌گو سخنش بسته در گوش دل آهسته تا کفر به پیش آرد صد گوهر ایمانش

G1232:3

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش·با زهره درآ گویان در حلقه مستانش
  2. 2 هر جان که بود محرم بیدار کنش آن دم·وان کو نبود محرم تا حشر بخسبانش
  3. 3 می‌گو سخنش بسته در گوش دل آهسته·تا کفر به پیش آرد صد گوهر ایمانش
  4. 4 یک برق ز عشق شه بر چرخ زند ناگه·آتش فتد اندر مه برهم زند ارکانش
  5. 5 آن جا که عنایت‌ها بخشید ولایت‌ها·آن جا چه زند کوشش آن جا چه بود دانش
  6. 6 آن جا که نظر باشد هر کار چو زر باشد·بی‌دست برد چوگان هر گوی ز میدانش
  7. 7 شمس الحق تبریزی کو هر دل بی‌دل را·می‌آرد و می‌آرد تا حضرت سلطانش

ganjoor: sh1232 · public domain