ديوان شمس› غزل ١٢٣٢› بيت ٧ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۳۲
- شمس الحق تبریزی کو هر دل بیدل را میآرد و میآرد تا حضرت سلطانش
G1232:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش·با زهره درآ گویان در حلقه مستانش
- 2 هر جان که بود محرم بیدار کنش آن دم·وان کو نبود محرم تا حشر بخسبانش
- 3 میگو سخنش بسته در گوش دل آهسته·تا کفر به پیش آرد صد گوهر ایمانش
- 4 یک برق ز عشق شه بر چرخ زند ناگه·آتش فتد اندر مه برهم زند ارکانش
- 5 آن جا که عنایتها بخشید ولایتها·آن جا چه زند کوشش آن جا چه بود دانش
- 6 آن جا که نظر باشد هر کار چو زر باشد·بیدست برد چوگان هر گوی ز میدانش
- 7 شمس الحق تبریزی کو هر دل بیدل را·میآرد و میآرد تا حضرت سلطانش
ganjoor: sh1232 · public domain