دیوان شمس غزل ۱ بیت ۹ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱

  1. می‌مال پنهان گوشِ جان، می‌نِه بَهانه بَر کَسان جان «رَبِّ خَلِّصنی» زَنان، والله که لاغ است ای کیا

G1:9

به زبانِ تو

پنهانی گوش جان را می‌پیچانی، اما بهانه را بر گردن دیگران می‌اندازی،در حالی که جان فریاد می‌زند «پروردگارا مرا رها کن»، به خدا که این بهانه‌جویی است ای بزرگوار.
تو در نهان، روح را به سوی خود می‌کشی و تأدیب می‌کنی، در حالی که ما دیگران را مقصر می‌دانیم. روح ما برای رهایی دعا می‌کند، اما این نیز نوعی بهانه است، زیرا فاعل حقیقی تویی.

ai-draft · gemini-2.5-pro

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

رب خلّصنی(عبارت عربی) پروردگارا، مرا خلاص کن (نجات بده).لاغشوخی، سخن بیهوده، بهانه‌جوییکیابزرگ، سرور، پادشاه

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 اِی رَستخیزِ ناگهان وی رحمتِ بی‌مُنتها·اِی آتشی اَفروخته، در بیشهٔ اَندیشه‌ها
  2. 2 امروز خَندان آمدی، مِفتاحِ زندان آمدی·بر مُستمندان آمدی، چون بَخشش و فَضلِ خدا
  3. 3 خورشید را حاجِب تویی، اومید را واجِب تویی·مطلب تویی طالب تویی، هم مُنتها هم مُبتدا
  4. 4 در سینه‌ها برخاسته، اندیشه را آراسته·هَم خویش حاجَت خواسته، هَم خویشتن کَرده رَوا
  5. 5 اِی روح‌بخشِ بی‌بَدَل، وِی لَذّتِ علم و عمل·باقی بهانه‌ست و دَغَل، کاین علّت آمد وان دَوا
  6. 6 ما زان دَغَل کَژبین شده، با بی‌گُنه در کین شده·گَه مَستِ حورَالعین شده، گَه مستِ نان و شوربا
  7. 7 این سُکر بین هِل عَقل را، وین نُقل بین هِل نَقل را·کَز بهرِ نان و بَقل را، چندین نشاید ماجرا
  8. 8 تَدبیرِ صَد رَنگ اَفکنی، بَر روم و بَر زَنگ اَفکنی·وَ اندر میان جَنگ اَفکنی، «فی اِصطِناعٍ لا یُری»
  9. 9 می‌مال پنهان گوشِ جان، می‌نِه بَهانه بَر کَسان·جان «رَبِّ خَلِّصنی» زَنان، والله که لاغ است ای کیا
  10. 10 خامُش که بَس مُستَعجِلَم، رَفتم سویِ پایِ عَلَم·کاغذ بِنِه بِشکن قَلَم، ساقی دَرآمد الصَلا

ganjoor: sh1 · public domain