دیوان شمس غزل ۱۱۹۳ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۱۹۳

  1. بنگر که چه خون دل گرفتست بر گرد قبام چون فراویز

G1193:6

به زبانِ تو

نگاه کن که چه خون دلی جمع شده استبر اطراف لباس من، انگار که آویزی زینتی است.
ببین که از شدت رنج، لکه‌های خون دلم مانند آویزهای زینتی، دور تا دور جامه‌ام را گرفته است.

ai-draft · gemini-2.5-pro

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

قباملباس بلند من، جامه‌ی منفراویزآویزهای زینتی که به لبه لباس یا خیمه می‌دوختند

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 من از سخنان مهرانگیز·دل پر دارم ز خواب برخیز
  2. 2 ای آنک رخ تو همچو آتش·یک لحظه ز آتشم مپرهیز
  3. 3 شیرم ز تو جوش کرد و خون شد·ای شیر به خون من درآمیز
  4. 4 با یارک خود بساز پنهان·مستیز به جان تو که مستیز
  5. 5 تسلیم قضا شدم ازیرا·مانند قضا تو تندی و تیز
  6. 6 بنگر که چه خون دل گرفتست·بر گرد قبام چون فراویز
  7. 7 در خشم مکن تو چشم خود را·وان فتنه خفته را مینگیز
  8. 8 خود خفته نماید و نخفتست·آن نرگس پرخمار خون ریز

ganjoor: sh1193 · public domain