دیوان شمس غزل ۲۴۷۷ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · G2477 · ۶ بیت

غزل شمارهٔ ۲۴۷۷

این غزل وصف معشوقی است که حضورش نیرویی حیات‌بخش و دگرگون‌کننده دارد. نگاه، گذر و یاد او می‌تواند تلخی را به شیرینی، خشکی را به طراوت، و مرگ را به زندگی بدل کند. اما در غیاب چنین معشوقی، عشق برای عاشق سراسر آتش و ملامت است.

این غزل با تصویر کردن قدرت معجزه‌آسای معشوق آغاز می‌شود. هر بیت جنبه‌ای از تأثیرات حیات‌بخش او را بر عالم به نمایش می‌گذارد. در بیت اول، این قدرت در سطح طبیعت دیده می‌شود، جایی که لب‌های او سرکه هفت‌ساله را شیرین و گل روی او بوته‌های خار خشک را باطراوت می‌کند. بیت دوم این تأثیر را به قلمرو درون (جان و دل افسرده) و جمادات (سنگ سیاه مرده) گسترش می‌دهد. در بیت سوم، این قدرت ابعادی کیهانی می‌یابد و دوزخ را سرد و ولایتی را زنده می‌کند. اوج این قدرت در بیت چهارم نمایان می‌شود، جایی که حتی یاد او از زبان معشوق می‌تواند مرده را از گور بیرون بکشد. بیت پنجم به زیبایی فتنه‌انگیز و قیامت‌آفرین معشوق می‌پردازد که خود منشأ این دگرگونی‌هاست. غزل در بیت ششم با یک «آه» چرخشی ناگهانی دارد و از وجد حضور به درد فراق منتقل می‌شود و نشان می‌دهد که همین عشق حیات‌بخش، در غیاب معشوق، برای عاشق منبع آتش و سرزنش است.

ai-draft · gemini-2.5-pro

هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژه‌های دشوار.

  1. G2477:1 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتیخاربنان خشک را از گل او طراوتی ترش‌ترین سرکه‌ها از لب او شیرین می‌شود،و بوته‌های خار خشک از گل روی او طراوت می‌یابند.لب‌های معشوق چنان قدرتی دارد که تلخ‌ترین و قدیمی‌ترین سرکه را شیرین می‌کند و زیبایی چهره‌اش به گیاهان خشک و بی‌جان، تازگی و حیات می‌بخشد.
  2. G2477:2 جان و دل فسرده را از نظرش گشایشیسنگ سیاه مرده را از گذرش سعادتی جان و دلِ یخ‌زده از نگاه او گشایش می‌یابد،و سنگ سیاه بی‌جان از عبور او به خوشبختی می‌رسد.نگاه معشوق، روح و قلب افسرده و منجمد را زنده و باز می‌کند و حتی سنگی بی‌ارزش و مرده با گذر او از کنارش، ارزشمند و سعادتمند می‌شود.
  3. G2477:3 از گذری که او کند گردد سرد دوزخیوز نظری که افکند زنده شود ولایتی با گذری که می‌کند، آتش دوزخ سرد می‌گردد،و با نگاهی که می‌اندازد، سرزمینی دوباره زنده می‌شود.عبور او چنان نیرومند است که می‌تواند دوزخ را سرد و خاموش کند و یک نگاهش کافی است تا یک منطقه یا ولایت کامل را احیا کند.
  4. G2477:4 مرده ز گور برجهد آید و مستمع شودگر بت من ز مرده‌ای یاد کند حکایتی مرده از گور بیرون می‌جهد و به گوش دادن می‌ایستد،اگر دلبر من از مرده‌ای سخنی به میان آورد.قدرت کلام معشوق به حدی است که اگر او داستانی درباره یک مرده تعریف کند، همان مرده از قبر برمی‌خیزد تا شنونده‌ی داستان خود باشد.
  5. G2477:5 آنک ز چشم شوخ او هر نفسی است فتنه‌ایآنک ز لطف قامتش هر طرفی قیامتی آن کسی که از چشم گستاخ و زیبایش هر لحظه آشوبی برپاست،آن کسی که از لطف قامتش در هر سو قیامتی به پا می‌شود.این معشوق کسی است که چشمان فریبنده‌اش دم‌به‌دم فتنه‌ای می‌آفریند و قد و بالای موزون و زیبایش در هر گوشه‌ای غوغا و قیامتی برپا می‌کند.
  6. G2477:6 آه که در فراق او هر قدمی است آتشیآه که از هوای او می‌رسدم ملامتی آه که در دوری او، هر گامم آتشی است،آه که از عشق و آرزوی او، سرزنش به من می‌رسد.افسوس که در غیاب او، هر قدمی که برمی‌دارم مانند راه رفتن بر آتش است و به خاطر عشق او، پیوسته از دیگران ملامت و سرزنش می‌شنوم.

ganjoor: sh2477 · public domain