دیوان شمس› غزل ۳۲۳› بیت ۱ بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۲۳
- آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت
G323:1
به زبانِ تو
در آن لحظه که اسیر خود هستی، معشوق همچون خاری آزاردهنده به نظرت میآید،و در آن لحظه که از خود رها هستی، دیگر چه نیازی به حضور ظاهری معشوق داری؟
وقتی درگیر نفس خود باشی، از حضور یار هم رنج میبری؛ اما وقتی به فنا و بیخویشی برسی، حضور و غیاب او برایت یکسان میشود و به وصال درونی میرسی.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت·وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت
- 2 آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشهای·وان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت
- 3 آن نفسی که باخودی بستهٔ ابر غصهای·وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت
- 4 آن نفسی که باخودی یار کناره میکند·وان نفسی که بیخودی بادهٔ یار آیدت
- 5 آن نفسی که باخودی همچو خزان فسردهای·وان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت
- 6 جملهٔ بیقراریت از طلب قرار توست·طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت
- 7 جملهٔ ناگوارشت از طلب گوارش است·ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت
- 8 جملهٔ بیمرادیت از طلب مراد توست·ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت
- 9 عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی·تا که نگار نازگر عاشق زار آیدت
- 10 خسرو شرق شمس دین از تبریز چون رسد·از مه و از ستارهها والله عار آیدت
ganjoor: sh323 · public domain