دیوان شمس› غزل ۵۷۸› بیت ۶ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۷۸
- بِدَرَم زَهره زُهره خراشم ماه را چهره بَرَم از آسمان مُهره چو او کیوان من باشد
G578:6
به زبانِ تو
من جرأت سیارهٔ زهره را میدرم و چهرهٔ ماه را میخراشم،و از آسمان مهرهٔ پیروزی را میربایم، وقتی او سیارهٔ بخت من باشد.
وقتی معشوق همچون سیارهٔ کیوان، نماد بخت و اقبال من باشد، چنان قدرتی مییابم که میتوانم بر اجرام آسمانی مانند زهره و ماه چیره شوم و سرنوشت را به نفع خود تغییر دهم.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
زُهرهسیاره ناهید که در ادبیات نماد رامشگری و زیبایی است.مُهرهدر بازی نرد، مهره؛ در اینجا کنایه از پیروزی و غلبه است.کیوانسیاره زحل که در نجوم قدیم، سعد اکبر و نماد اوج و بلندی و بخت بلند بود.
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد·مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
- 2 به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان·که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد
- 3 اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم·وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد
- 4 چه زَهره دارد اندیشه که گِرد شهر من گردد·که قصد مُلک من دارد چو او خاقان من باشد
- 5 نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش·بمیرد پیش من رُستم چو او دَستان من باشد
- 6 بِدَرَم زَهره زُهره خراشم ماه را چهره·بَرَم از آسمان مُهره چو او کیوان من باشد
- 7 بِدَرَم جُبه مَه را بریزم ساغر شَه را·وگر خواهند تاوانم همو تاوان من باشد
- 8 چراغ چرخ گردونم چو اِجری خوار خورشیدم·امیر گوی و چوگانم چو دل میدان من باشد
- 9 منم مصر و شکرخانه چو یوسف در بَرَم گیرد·چه جویم ملک کنعان را؟ چو او کنعان من باشد
- 10 زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر·زهی الزام هر منکر چو او برهان من باشد
- 11 یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت·بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد
- 12 سر ماهست و من مجنون مجنبانید زنجیرم·مرا هر دم سر مه شد چو مه بر خوان من باشد
- 13 سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی·تو خامُش تا زبانها خود چو دل جنبان من باشد
ganjoor: sh578 · public domain