قرائت› دفتر ۱› بخش ۱۳۳ → قبلی · بعدی ←
بخش ۱۳۳ - پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اکرام اعرابی و پذیرفتن هدیهٔ او را
پیش آمدن نقیبان و دربانیان خلیفه برای اکرام اعرابی و پذیرفتن هدیه او
- M1:2781 آن عرابی از بیابان بعیدبر در دار الخلافه چون رسید آن مرد عرب بیابانگرد، از صحرایی دوردست،سرانجام وقتی به دروازهی کاخ خلیفه رسید،این بیت آغاز داستان مردی بادیهنشین است که پس از پیمودن راهی دراز و بیابانی، به درگاه خلیفه در بغداد میرسد.
- M1:2782 پس نقیبان پیش او باز آمدندبس گلاب لطف بر جیبش زدند سپس کارگزاران دربار به پیشوازش آمدندو بر جامهاش گلابِ لطف و مهربانی پاشیدند.مأموران و دربانان خلیفه با احترام و مهربانی فراوان به استقبال مرد عرب آمدند و با خوشرویی از او دلجویی کردند.
- M1:2783 حاجت او فهمشان شد بی مقالکار ایشان بد عطا پیش از سئوال بیآنکه سخنی بگوید، نیازش را دریافتند،که شیوهشان بخشش بود، پیش از درخواست و تمنا.درباریان خلیفه، با فراست و بزرگواری خود، نیاز آن مرد عرب را بدون اینکه او حرفی بزند فهمیدند، زیرا عادتشان این بود که پیش از تقاضای دیگران، به آنها عطا و بخشش کنند.
- M1:2784 پس بدو گفتند یا وجه العرباز کجایی چونی از راه و تعب سپس به او گفتند: «ای بزرگ و سرور عرب،از کجا میآیی و از خستگی و سختی راه در چه حالی؟»درباریان خلیفه با احترام و بزرگواری از مرد عرب استقبال کردند و حال او و سختی سفرش را جویا شدند.
- M1:2785 گفت وجهم گر مرا وجهی دهیدبی وجوهم چون پس پشتم نهید گفت: «آبرویم، اگر به من اعتباری ببخشید؛بیاعتبارم، اگر به من پشت کنید و مرا نادیده بگیرید.»مرد عرب در پاسخ به درباریان که او را «آبروی عرب» خوانده بودند، با بازی با کلمات میگوید: آبرو و اعتبار من به توجه و عنایت شما بستگی دارد؛ اگر به من روی خوش نشان دهید، آبرومندم و اگر مرا نادیده بگیرید، بیاعتبار خواهم شد.
- M1:2786 ای که در روتان نشان مهتریفرتان خوشتر ز زر جعفری ای شما که در چهرهتان بزرگی و سروری پیداست،شکوه و جلال شما از طلای خالص هم دلنشینتر و ارزشمندتر است.اعرابی با دیدن درباریان خلیفه، آنها را میستاید و میگوید که بزرگی و شکوه معنوی شما از هر ثروت مادی، حتی بهترین نوع طلا، باارزشتر است.
- M1:2787 ای که یک دیدارتان دیدارهاای نثار دینتان دینارها ای کسانی که یک بار دیدن شما به اندازهٔ دیدار صدها کس میارزد،و ای کسانی که دینارها در راه دین و آیین شما فدا میشود.اعرابی خطاب به کارگزاران خلیفه میگوید: دیدار شما به تنهایی تجربهای بزرگ و ارزشمند است و مردم حاضرند ثروت خود را فدای راه و مرام معنوی شما کنند.
- M1:2788 ای همه ینظر بنور الله شدهبهر بخشش از بر شه آمده ای شما که همگی با نور خداوند مینگرید،برای بخشش و عطا از نزد پادشاه آمدهاید.اعرابی خطاب به کارگزاران خلیفه میگوید: «ای کسانی که به نور الهی بصیرت یافتهاید و برای بخشیدن به دیگران از سوی پادشاه فرستاده شدهاید.»
- M1:2789 تا زنید آن کیمیاهای نظربر سر مسهای اشخاص بشر تا نگاه کیمیاگرتان را به کار گیریدو مس وجود انسانها را به طلا بدل کنیداعرابی خطاب به درباریان خلیفه میگوید شما اینجا هستید تا با نگاه معنوی و تحولآفرین خود، انسانهای معمولی و ناقص را به کمال برسانید.
- M1:2790 من غریبم از بیابان آمدمبر امید لطف سلطان آمدم ❋
- M1:2791 بوی لطف او بیابانها گرفتذرههای ریگ هم جانها گرفت عطر مهربانی او در تمام بیابانها پیچید،و تکتک ذرههای شن، جان گرفتند و زنده شدند.اعرابی میگوید که لطف و محبت خلیفه (که نماد لطف الهی است) آنچنان فراگیر و حیاتبخش است که تمام بیابان خشک و بیجان را پر کرده و حتی به ذرات بیارزش ریگ، جان بخشیده است.
- M1:2792 تا بدین جا بهر دینار آمدمچون رسیدم مست دیدار آمدم ❋
- M1:2793 بهر نان شخصی سوی نانبا دویدداد جان چون حسن نانبا را بدید ❋
- M1:2794 بهر فرجه شد یکی تا گلستانفرجهٔ او شد جمال باغبان شخصی برای تفریح و تماشا به گلزاری رفت،اما در آنجا، زیبایی باغبان دلش را ربود و همان تماشای او شد.این بیت میگوید گاهی انسان به دنبال هدفی کوچک و مادی میرود، اما در میانهٔ راه با حقیقتی بسیار بزرگتر و معنوی روبرو میشود که هدف اصلیاش را از یاد میبرد.
- M1:2795 همچو اعرابی که آب از چه کشیدآب حیوان از رخ یوسف چشید مانند آن مرد عرب که از چاه آب میکشید،اما به جای آب، از چهرهٔ یوسف آب حیات را چشید.این بیت مثال کسی را میآورد که در جستجوی چیزی مادی و معمولی بود، اما به موهبتی بسیار بزرگتر و معنوی دست یافت؛ همانند مرد عربی که در پی آب بود ولی یوسف را یافت.
- M1:2796 رفت موسی کآتش آرد او بدستآتشی دید او که از آتش برست موسی رفت تا برای خانوادهاش شعلهای آتش بیاورد،اما با آتشی روبرو شد که از جنس آتشهای این جهان نبود و از آن رها بود.انسان گاهی در جستجوی یک نیاز مادی و کوچک، به حقیقتی بسیار بزرگتر و معنوی دست پیدا میکند، همانطور که موسی در پی آتش زمینی، به تجلی الهی رسید.
- M1:2797 جست عیسی تا رهد از دشمنانبردش آن جستن به چارم آسمان عیسی برای رهایی از دشمنانش گریخت،و همین گریز، او را به آسمان چهارم رساند.این بیت نمونهای است برای این اصل که گاهی انسان به دنبال هدفی کوچک و مادی است یا از خطری میگریزد، اما این تلاش او را به مقصدی بسیار والاتر و معنوی میرساند.
- M1:2798 دام آدم خوشهٔ گندم شدهتا وجودش خوشهٔ مردم شده خوشهی گندم، دامی برای آدم شدتا وجود او، سرچشمهی نسل مردمان شودفریب خوردن آدم و رانده شدن او از بهشت که در ظاهر یک اتفاق ناگوار بود، در واقع طرحی الهی بود تا نسل انسان بر روی زمین پدید آید و به کمال برسد.
- M1:2799 باز آید سوی دام از بهر خورساعد شه یابد و اقبال و فر پرندهٔ شکاری برای غذا به سوی تله بازمیگردد،اما ساعد پادشاه و بخت بلند و شکوه را مییابد.انسان گاهی به دنبال هدفی کوچک و مادی میرود، اما در این مسیر به مقصدی بسیار بزرگتر و معنوی دست پیدا میکند؛ همچون بازِ شکاری که برای طعمه بازمیگردد ولی بر دست پادشاه مینشیند.
- M1:2800 طفل شد مکتب پی کسب هنربر امید مرغ با لطف پدر کودکی به امید گرفتن یک پرندهی اسباببازی از پدرش،با شوق به مکتب میرود تا هنری بیاموزد.این بیت مثالی است برای کسی که با انگیزهای کوچک و مادی (مانند هدیه گرفتن) کاری را شروع میکند، اما در نهایت به دستاوردی بزرگ و معنوی (مانند دانش و هنر) میرسد.
- M1:2801 پس ز مکتب آن یکی صدری شدهماهگانه داده و بدری شده کودکی که به مکتب میرفت، به جایگاه والایی رسید؛شهریهاش را پرداخت و همچون ماه تمام درخشید.این بیت مثالی است برای کسی که با نیتی کوچک شروع میکند اما به مقصدی بسیار بزرگ و ارزشمند دست مییابد؛ مانند کودکی که برای یادگیری ابتدایی به مکتب میرود اما به مقام استادی و کمال میرسد.
- M1:2802 آمده عباس حرب از بهر کینبهر قمع احمد و استیز دین عباس برای کینهتوزی و جنگ به میدان آمد،تا ریشهٔ احمد و دین او را برکند و با آن بستیزد.عباس، عموی پیامبر، با قصد جنگ و نابودی اسلام به میدان نبرد آمد، اما سرنوشت او و خاندانش به گونهای دیگر رقم خورد و به حافظان همان دین تبدیل شدند.
- M1:2803 گشته دین را تا قیامت پشت و رودر خلافت او و فرزندان او
- M1:2804 من برین در طالب چیز آمدمصدر گشتم چون به دهلیز آمدم من برای به دست آوردن چیزی به این درگاه آمدم،اما همین که به آستانه رسیدم، به بالاترین جایگاه رسیدم.این بیت از زبان اعرابی بیان میکند که با نیتی کوچک و برای کسب منفعتی مادی به درگاه خلیفه آمدم، اما به محض ورود، کرامتی بسیار فراتر از انتظارم یافتم و به صدر مجلس و مقام والا رسیدم.
- M1:2805 آب آوردم به تحفه بهر نانبوی نانم برد تا صدر جنان برای به دست آوردن نان، کوزهی آبی به هدیه آوردم،اما عطر نان مرا تا بالاترین جایگاه بهشت بالا برد.با نیتی کوچک و مادی (گرفتن نان) به درگاه خلیفه آمدم، اما همین حرکت مرا به مقامی بسیار والا و معنوی (صدر بهشت) رساند.
- M1:2806 نان برون راند آدمی را از بهشتنان مرا اندر بهشتی در سرشت همان نان که آدم را از بهشت بیرون راند،مرا در بهشتی جاودانه سرشت و آفرید.نیازی مادی (طلب نان) که آدم را از بهشت راند، همان نیاز ظاهری، مرا به بهشتی حقیقی و معنوی رساند.
- M1:2807 رَستم از آب و ز نان همچون ملکبیغرض گردم برین در چون فلک همچون فرشتگان، از نیاز به آب و نان رها شدمو مانند آسمان، بیهیچ چشمداشتی به گِرد این درگاه میچرخماکنون که لطف خلیفه را دیدهام، از نیازهای مادی و غرضهای شخصی آزاد شدهام و خدمتم به این درگاه، مانند گردش افلاک، خالصانه و بدون انتظار پاداش است.
- M1:2808 بیغرض نبود بگردش در جهانغیر جسم و غیر جان عاشقان در جهان هیچ چیز بدون انگیزه و مقصود در گردش نیست،مگر جسم و جان عاشقان حق.در این عالم، تنها حرکتِ عاشقانِ خداست که از سرِ سودجویی و منفعتطلبی نیست؛ همهٔ جنبشهای دیگر برای رسیدن به هدفی مادی یا شخصی است.