قرائت› دفتر ۱› بخش ۲۶ → قبلی · بعدی ←
بخش ۲۶ - دفع گفتن وزیر مریدان را
رد کردن مریدان توسط وزیر
- M1:571 گفت هان ای سُخرگانِ گفت و گووعظ و گفتار زبان و گوشْ جو گفت: «ای اسیرانِ حرف و گفتگو،که موعظه و سخنرانی را فقط برای زبان و گوش میخواهید!وزیر خطاب به مریدان گفت: «ای کسانی که خود را سرگرم و بردهٔ بحث و جدلهای ظاهری کردهاید و تنها به دنبال کلامی هستید که با زبان گفته و با گوش شنیده میشود.»
- M1:572 پنبه اندر گوشِ حِسِّ دون کنیدبندِ حسّ از چشم خود بیرون کنید در گوشِ حواسِ فرومایهٔ خود پنبه بگذارید،و زنجیرِ این حواس را از چشمِ خود بردارید.برای درک حقایق معنوی، باید از وابستگی به حواس ظاهری و مادی دست کشید و راهِ دریافتهای درونی و قلبی را گشود.
- M1:573 پنبهٔ آن گوشِ سِرّ، گوشِ سَرستتا نگردد این کَر آن باطن کَرست برای اینکه گوشِ جانَت بشنود، باید گوشِ سَرت را پنبه بگذاری.تا این گوشِ بیرونی کَر نشود، آن گوشِ درونی هم کَر خواهد ماند.برای شنیدن پیامهای معنوی و درونی، باید از شنیدههای ظاهری و دنیوی دست کشید. تا زمانی که حواس بیرونی فعال است، حواس باطنی بیدار نمیشود.
- M1:574 بیحس و بیگوش و بیفکرت شویدتا خطاب أرْجِعی را بشنوید از حواس ظاهری و گوش و فکر خود فراتر روید،تا ندای «به سوی من بازگرد» را بشنوید.برای شنیدن دعوت الهی و درک حقایق معنوی، باید از وابستگی به حواس پنجگانه، شنوایی ظاهری و افکار محدودکنندهٔ عقل جزئی رها شوید.
- M1:575 تا به گفت و گوی بیداری دَریتو زگفت خوابْ بویی کی بَری تا زمانی که درگیر گفتگوی دنیای بیداری هستی،چگونه میتوانی از سخنان عالم رؤیا و معنا رایحهای بشنوی؟تا وقتی که حواس و ذهن تو کاملاً مشغول کلام و منطق این دنیای ظاهری است، نمیتوانی پیامهای جهان باطن و الهامات درونی را درک کنی.
- M1:576 سِیرِ بیرونیست قول و فعل ماسیرِ باطن هست بالای سَما گفتار و کردار ما، سفری در جهانِ بیرون است،اما سیر و سلوک باطنی، پروازی است فراتر از آسمانها.اعمال و سخنان ما به عالم ظاهری و مادی تعلق دارند، در حالی که سفر روحانی و درونی، انسان را به جایگاهی فراتر از عالم محسوس و حتی آسمانها میرساند.
- M1:577 حسْ خشکی دید، کز خشکی بزادعیسی جان پای بر دریا نهاد حواس ظاهری فقط خشکی را میبیند، چون خودش از جنس خشکی (ماده) است،اما روحِ عیسیگونه بر روی دریا گام مینهد.حواس پنجگانهی ما که مادی هستند، تنها جهان مادی را درک میکنند، در حالی که روح الهی و معنوی انسان (که به حضرت عیسی تشبیه شده) در عالم معنا و غیب سیر میکند.
- M1:578 سِیرِ جسمِ خشک بر خشکی فتادسیرِ جانْ پا در دلِ دریا نهاد سفرِ تن که از جنس خاک است، در خشکی و بر روی زمین اتفاق افتاد،اما سفرِ روح، گام در قلب دریا گذاشت و به اعماق پا نهاد.این بیت تضاد میان سفر جسمانی و سفر روحانی را بیان میکند. سفر جسم در محدودهٔ جهان مادی و محسوسات (خشکی) باقی میماند، در حالی که سفر روح به عالم معنا و غیب (دریا) وارد میشود.
- M1:579 چونک عمر اندر ره خشکی گذشتگاه کوه و گاه دریا گاه دشت چون تمام عمر در راه خشکی و مادیات سپری شد،که گاهی در کوه بود و گاهی در دریا و گاهی در دشت.این بیت، زندگیای را توصیف میکند که کاملاً در جهان مادی و محسوسات سپری شده و فرد پیوسته از یک مشغله دنیوی به مشغله دیگری پرداخته است.
- M1:580 آبِ حیوان از کجا خواهی تو یافتموجِ دریا را کجا خواهی شکافت آب حیات را از کجا پیدا خواهی کرد؟چگونه میتوانی امواج دریا را بشکافی و پیش بروی؟تا زمانی که به حواس ظاهری و دنیای مادی چسبیدهای، هرگز به معرفت حقیقی (آب حیات) دست پیدا نمیکنی و نمیتوانی در دریای معنا پیشروی کنی.
- M1:581 موج خاکی وهم و فهم و فکرِ ماستموج آبی محو و سُکرست و فناست موجی که از خاک برمیخیزد، چیزی جز خیال و فهم و فکر ما نیست؛اما موجی که از آب است، محو شدن و مستی و فنا در حق است.این بیت دو راه زندگی را از هم جدا میکند: راه عقل و حواس ظاهری که به «خاک» تعلق دارد و راه عشق و شهود باطنی که مانند غرق شدن در «دریا»ی حقیقت است.
- M1:582 تا درین سُکری، از آن سُکری تو دورتا ازین مستی از آن جامی نفور تا زمانی که در این مستی غرق باشی، از آن مستیِ دیگر دور میمانی؛و تا از این باده سرمست باشی، از آن جامِ دیگر بیزاری.این بیت دو نوع مستی را در برابر هم قرار میدهد: مستی حاصل از عقل و حواس ظاهری، و مستیِ روحانی. تا زمانی که فرد اسیر مستیِ اول باشد، از مستیِ دوم که فنای در حق است، دور و بیزار خواهد بود.
- M1:583 گفت و گوی ظاهر آمد چون غبارمدّتی خاموش خو کن، هوشدار گفتگوهای ظاهری و دنیوی مانند گرد و غباری است که حقیقت را میپوشاند.پس هشیار باش و مدتی به سکوت و خاموشی عادت کن.سخن گفتن از امور ظاهری، مانند غباری است که مانع دیدن حقیقت باطنی میشود؛ پس برای درک آن حقیقت، باید مدتی سکوت پیشه کنی.