قرائت دفتر ۱ بخش ۲۵ → قبلی · بعدی ←

بخش ۲۵ - مکر دیگر انگیختن وزیر در اضلال قوم

برانگیختن مکر دیگری توسط وزیر برای گمراه کردن قوم

  1. M1:555 مکر دیگر آن وزیر از خود ببستوعظ را بگذاشت و در خلوت نشست آن وزیر حیلهٔ دیگری به کار بست،موعظه را رها کرد و به خلوت نشست.وزیر فریبکار برای پیش بردن نقشهٔ خود، دست از سخنرانی و موعظه کشید و به بهانهٔ عبادت و ریاضت، گوشه‌نشینی و انزوا اختیار کرد.
  2. M1:556 در مریدان در فکند از شوق، سوزبود در خلوت چهل پنجاه روز آتشی از شوق و اشتیاق در جانِ مریدان انداخت،و برای چهل یا پنجاه روز در خلوت خود نشست.وزیر با گوشه‌نشینی و پنهان شدن از چشم مریدان، آتش اشتیاق و نیاز را در دل آنها شعله‌ور کرد تا بیشتر تشنه‌ی حضور او شوند.
  3. M1:557 خلق دیوانه شدند از شوقِ اواز فراقِ حال و قال و ذوقِ او مردم از شدت اشتیاق به او، شوریده و بی‌قرار گشتند،چرا که از حال خوش معنوی، سخنان دلنشین و شور و ذوق او محروم مانده بودند.پیروان وزیر، به خاطر دوری از او و محروم شدن از سخنان، حال و هوای روحانی و شور و جذبه‌ای که ایجاد می‌کرد، از فرط دلتنگی و اشتیاق، دیوانه‌وار و بی‌تاب شده بودند.
  4. M1:558 لابه و زاری همی کردند و اواز ریاضت گشته در خلوت دوتو مردم التماس و زاری می‌کردند، در حالی که اودر خلوتگاهش از عبادت و ریاضت، خمیده و دوتا شده بود.پیروان وزیر با گریه و التماس از او می‌خواستند که خلوت خود را بشکند، اما او در seclusion خود را چنان غرق در ریاضت و عبادت نشان می‌داد که قامتش خمیده به نظر می‌رسید.
  5. M1:559 گفته، ایشان نیست ما را بی تو نوربی عصاکش چون بود احوالِ کور مریدان می‌گفتند: «ای مرشد، ما بدون تو هیچ روشنایی و راهی نداریم،آخر حال و روز یک نابینا بدون عصا و راهنما چگونه خواهد بود؟»مریدان به وزیر می‌گویند که بدون راهنمایی او، همچون کوری بی عصا، کاملاً گمراه و ناتوان هستند و به او برای یافتن مسیر معنوی نیازمندند.
  6. M1:560 از سَرِ اکرام و از بهر خدابیش ازین ما را مدار از خود جدا به خاطر بزرگواری‌ات و به خاطر خدا،بیشتر از این ما را از خودت دور نکن.مریدان از وزیر که او را مرشد خود می‌دانند، عاجزانه می‌خواهند که به خاطر خدا و از روی لطف، به دوری و جدایی پایان دهد و دوباره به میان آنها بازگردد.
  7. M1:561 ما چو طفلانیم و ما را دایه توبر سر ما گستران آن سایه تو ما همچون نوزادانیم و تو دایه‌ی ماییسایه‌ی لطف و حمایتت را بر سر ما بگسترانمریدان با تشبیه خود به نوزاد و وزیر به دایه، عجز و نیازشان را به او ابراز می‌کنند و از او می‌خواهند که دوباره راهنمایی و حمایتشان کند.
  8. M1:562 گفت جانم از مُحِبّان دور نیستلیک بیرون آمدن دستور نیست گفت: «جان من از دوستدارانم جدا نیست،اما اجازه ندارم که از این خلوت بیرون بیایم.»وزیر در پاسخ به مریدانش که التماس می‌کردند از خلوت بیرون بیاید، به دروغ گفت که با وجود نزدیکی روحی به آن‌ها، اجازهٔ خروج از جانب خداوند به او داده نشده است.
  9. M1:563 آن امیران در شفاعت آمدندوان مریدان در شَناعت آمدند بزرگان و امیران برای پادرمیانی و خواهش پیش آمدند،و مریدان و پیروان با گله و زاری و سرزنش از راه رسیدند.در پی امتناع وزیر از خروج از خلوت، بزرگان قوم برای وساطت و شفاعت نزد او آمدند، در حالی که سایر مریدان با سرزنش و گلایه از او می‌خواستند که به این جدایی پایان دهد.
  10. M1:564 کین چه بدبختیست ما را ای کریماز دل و دین مانده ما بی تو یتیم ای بزرگوار، این چه شوربختی است که نصیب ما شده؟که بی‌وجود تو، ما هم از دل و هم از دین یتیم و بی‌سرپرست مانده‌ایم.مریدان خطاب به وزیر ریاکار می‌گویند: «ای مرد بزرگوار، این چه مصیبتی است که ما بدون تو هم ایمان و هم آرامش قلبی‌مان را از دست داده‌ایم و همچون یتیمان بی‌کس شده‌ایم.»
  11. M1:565 تو بهانه می‌کنی و ما ز دَردمی‌زنیم از سوزِ دل دمهای سرد تو برای دوری از ما بهانه می‌آوری،و ما از درد و سوز این جدایی، آهِ سرد می‌کشیم.مریدان به وزیر ریاکار می‌گویند که گوشه‌نشینی تو بهانه‌ای بیش نیست و ما از این دوری و فراق تو در رنج و اندوه عمیقی هستیم و آه می‌کشیم.
  12. M1:566 ما به گفتار خوشت خو کرده‌ایمما ز شیر حکمتِ تو خورده‌ایم ما به سخنان دلنشین تو عادت کرده‌ایم،و از شیره‌ی جان‌بخش حکمت تو نوشیده‌ایم.مردم به وزیر ریاکار التماس می‌کنند و می‌گویند که ما به گفتار شیرین و آموزه‌های حکیمانه‌ی تو خو گرفته‌ایم و وجودمان با آن پرورش یافته است.
  13. M1:567 الله الله این جفا با ما مکنخیر کن امروز را فردا مکن به خاطر خدا، این ستم را در حق ما نکن،کار نیک امروز را به فردا موکول نکن.مریدان فریب‌خورده به وزیر التماس می‌کنند که با ترک کردنشان به آنها ظلم نکند و لطف و راهنمایی‌اش را که کار خیری است، همین امروز ادامه دهد و به آینده وا نگذارد.
  14. M1:568 می‌دهد دل مر ترا کین بی‌دلانبی تو گردند آخر از بی‌حاصلان آیا دلت رضایت می‌دهد که این عاشقان دل‌باخته،سرانجام بدون تو، از انسان‌های بی‌نتیجه و ناکام شوند؟پیروان وزیر به او التماس می‌کنند: «آیا وجدانت قبول می‌کند که ما، عاشقانت، اگر تو ما را رها کنی، در نهایت به پوچی و تباهی برسیم؟»
  15. M1:569 جمله در خشکی چو ماهی می‌طپندآب را بگشا ز جو بر دار بند همگی چون ماهیِ بیرون از آب، در خشکی بی‌قراری می‌کنیمبند را از جوی بردار و دوباره راه آب را برایمان باز کنپیروان وزیر به او می‌گویند که همه‌ی ما در غیاب تو، مانند ماهی جدا شده از آب، در حال جان دادنیم. تمنا می‌کنیم که این مانع را برداری و دوباره ما را از هدایت خود بهره‌مند کنی.
  16. M1:570 ای که چون تو در زمانه نیست کسالله الله خلق را فریاد رس ای آنکه در این روزگار کسی مانند تو نیست،به خاطر خدا، به داد این مردم درمانده برس!پیروان وزیر که او را ولی خدا می‌پندارند، با التماس از او می‌خواهند که به میانشان بازگردد، چرا که او را یگانه راهنما و پناه خود می‌دانند و بی‌حضور او خود را بیچاره و گمراه می‌بینند.