قرائت دفتر ۲ بخش ۳۶ → قبلی · بعدی ←

بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان

عتاب خداوند به موسی (ع) به خاطر آن چوپان

  1. M2:1750 وحی آمد سوی موسی از خدابندهٔ ما را ز ما کردی جدا از سوی خداوند به موسی وحی رسید:«چرا بنده‌ی ما را از ما جدا کردی؟»خداوند موسی را سرزنش می‌کند که چرا با تندی و خرده‌گیری، بنده‌ی ساده‌دل او (چوپان) را از راه و روش عاشقانه‌اش در پرستش، مأیوس و جدا کرده است.
  2. M2:1751 تو برای وصل کردن آمدییا برای فَصل کردن آمدی؟ تو آمده‌ای تا پیوند دهی و آشتی برقرار کنی،یا اینکه آمده‌ای تا جدایی بیندازی و رشته‌ها را پاره کنی؟خداوند به موسی عتاب می‌کند که: «رسالت تو این است که بندگان را به من نزدیک کنی، نه اینکه با سخت‌گیری و تکیه بر ظواهر، آنها را از من جدا سازی.»
  3. M2:1752 تا توانی پا مَنِه اندر فَراقاَبْغَضُ الْاَشْیاء عِندي الطَّلاق تا جایی که می‌توانی، قدم در راه جدایی مگذار؛چرا که منفورترین چیزها نزد من، جدایی انداختن است.این بیت از زبان خداوند به موسی گفته می‌شود و او را سرزنش می‌کند که چرا با سخت‌گیری خود، باعث جدایی میان یک بنده‌ی ساده‌دل و معبودش شده است.
  4. M2:1753 هر کسی را سیرتی بنهاده‌امهر کسی را اصطلاحی داده‌ام من برای هر انسانی روش و سرشتی ویژه قرار داده‌ام،و به هر کس زبان و بیانی خاص برای ابراز درونش بخشیده‌ام.خداوند به موسی می‌گوید که من برای هر فردی، طبیعت درونی و راهی منحصر به فرد برای ارتباط با من تعیین کرده‌ام و هر کس با زبان و بیان خاص خود با من سخن می‌گوید.
  5. M2:1754 در حقِ او مَدح و در حقِّ تو ذَمدر حقِ او شَهد و در حقِّ تو سَم آنچه برای او ستایش به حساب می‌آید، برای تو نکوهش است،و آنچه برای او شهد شیرین است، برای تو زهری کشنده است.خداوند به موسی می‌گوید که معیارها و عبارات برای هر کس متفاوت است؛ کلام ساده و عاشقانۀ چوپان که در نظر تو کفرآمیز بود، نزد من ستایش است و کار تو در سرزنش او، گناه.
  6. M2:1755 ما بَری از پاک و ناپاکی همهاز گِرانجانی و چالاکی همه ما برتر از هر پاکی و ناپاکی هستیم،و فراتر از هر سستی و چابکی.خداوند می‌فرماید که ذات او فراتر از معیارهای انسانی برای «پاکی» (عبادت صحیح) و «ناپاکی» (عبادت ناآگاهانه) و همچنین برتر از کوشش‌های «چابکانه» (عارفان) و «سست و سنگین» (عامیان) است.
  7. M2:1756 من نکردم امر تا سودی کنمبَلک تا بر بندگان جودی کنم من دستور به عبادت ندادم تا سودی ببرمبلکه خواستم تا بر بندگانم بخشش و کرم کنمخداوند به موسی می‌گوید که هدف من از امر به عبادت، سود بردن خودم نیست، بلکه این راهی است برای بخشیدن و ارزانی داشتنِ لطفم به بندگان.
  8. M2:1757 هندوان را اصطلاحِ هند مدحسندیان را اصطلاحِ سِند مدح برای هندیان، ستایش آن است که به زبان و فرهنگ خودشان باشد،و برای سِندیان نیز، ستایش همان است که با زبان و فرهنگ آنان سازگار باشد.هر قوم و ملتی با زبان، فرهنگ و اصطلاحات خاص خود خدا را ستایش می‌کند و این ستایش نزد خداوند پذیرفته است، زیرا او به صورت‌ها و قالب‌ها نمی‌نگرد.
  9. M2:1758 من نگردم پاک از تسبیحِشانپاک هم ایشان شوند و دُرفِشان من با ستایش و نیایش آنها پاک و منزه نمی‌شوم،بلکه این خودشان هستند که پاک و ارزشمند می‌شوند و گوهر می‌افشانند.خداوند به ستایش بندگان نیازی ندارد؛ این عبادت و ستایش است که خودِ انسان را پاکیزه و متعالی می‌سازد و جوهر وجودی‌اش را شکوفا می‌کند.
  10. M2:1759 ما زبان را نَنْگریم و قال راما روان را بنگریم و حال را ما به زبان و گفته‌های ظاهری نگاه نمی‌کنیم،ما به روح و حال درونی انسان می‌نگریم.خداوند به ظاهر و کلماتِ عبادتِ بندگانش توجهی ندارد، بلکه به نیت قلبی، اخلاص و شور و حال درونی آن‌ها اهمیت می‌دهد.
  11. M2:1760 ناظرِ قلبیم اگر خاشِع بوَدگرچه گفتِ لَفظ، ناخاضِع رُوَد ما به دل‌ها می‌نگریم، اگر فروتن و تسلیم باشدهرچند که بیان و گفتار، بی‌ادبانه و ظاهراً ناپسند به نظر آیدخداوند به نیت و حال درونی انسان توجه می‌کند، نه به ظاهر کلمات و آداب و رسوم؛ اگر دلی سرشار از عشق و خشوع باشد، بیان ناشیانه و حتی به ظاهر کفرآمیز آن پذیرفته است.
  12. M2:1761 زانک دل جَوهر بوَد، گفتن عَرَضپس طُفَیل آمد عَرَض، جَوهرْ غَرَض زیرا دل اصل و جوهر است و سخن، امری فرعی و ظاهری است.پس گفتار، طفیلی و تابع است؛ اصل مقصود همان دل است.خداوند به موسی می‌گوید که اصل و اساس بندگی، حال درونی و قلبی انسان است، نه صرفاً کلمات و عباراتی که بر زبان می‌آورد. گفتار، پیرو و فرعِ دل است و هدف اصلی، حقیقتِ دل است.
  13. M2:1762 چند ازین اَلفاظ و اِضْمار و مَجاز؟سوزْ خواهمْ سوز، با آن سوزْ ساز این همه بازی با کلمات و استعاره و کنایه تا به کی؟من سوز دل می‌خواهم، با همان سوز و گداز همراه شوخداوند به موسی می‌گوید که به جای تمرکز بر ظواهر و آداب و عبارات پیچیده، به دنبال اصل مطلب یعنی عشق و حرارت درونی باش و با آن همدلی کن.
  14. M2:1763 آتشی از عشق در جانْ بَر فُروزسَر بِسَر فکر و عبارت را بسوز آتشی از عشق در جانت روشن کنو از سر تا پا، اندیشه و کلام را بسوزانخدا به موسی می‌گوید که به جای تمرکز بر کلمات و افکارِ حساب‌شده، آتش عشق را در جانت شعله‌ور کن و هرچه را که از جنس اندیشه و عبارت است، در آن بسوزان.
  15. M2:1764 موسیا آداب‌دانان دیگرندسوخته جان و روانان دیگرند ای موسی، حسابِ آنان که آداب و رسوم را می‌دانند جداست،و حسابِ آنان که جان و روحشان در آتش عشق سوخته است، جدا.ای موسی، گروهی اهل رعایت آداب و رسوم ظاهری‌اند و گروهی دیگر، عاشقان سوخته‌جانی هستند که ورای این قواعد قرار دارند؛ این دو را با یک معیار مسنج.
  16. M2:1765 عاشقان را هر نفَسْ سوزیدَنیستبر دِهِ ویران خَراج و عُشْر نیست عاشقان در هر نفس در حال سوختن و گداختن‌اند؛همان‌طور که از یک روستای ویران، مالیات و عُشر نمی‌گیرند.عاشق، که دلش از آتش عشق ویران شده، از قواعد و آداب ظاهری معاف است؛ همان‌گونه که از یک دهکده‌ی خراب و بی‌حاصل، مالیات و خراج نمی‌ستانند.
  17. M2:1766 گر خطا گوید، وُرا خاطی مگوگر بوَد پُر خون شهید، او را مشو اگر سخن خطایی بر زبان آورد، او را گناهکار مخواناگر شهیدی غرق در خون است، بدنش را مشویهمان‌طور که شهیدِ آغشته به خون را نباید شست، عارفی که از فرط عشق سخنی خلافِ آداب ظاهر می‌گوید را نیز نباید سرزنش کرد و خطاکار دانست.
  18. M2:1767 خون، شهیدان را ز آب اَولیٰ تَرَستاین خطا، از صد صَواب اَولیٰ ترست برای شهیدان، خون از آب شایسته‌تر است.این خطا از صد کارِ درست برتر است.خطایی که از عشق و سوز دل برآید، در نزد خداوند از صدها کارِ درست و عبادتِ بی‌روح ارزشمندتر است، همان‌طور که خون برای شهید، از آب پاک‌کننده‌تر است.
  19. M2:1768 در درونِ کعبه رسمِ قبله نیستچه غم اَر غَوّاص را پاچیله نیست؟ آنکه به درون کعبه راه یافته، دیگر به دنبال جهت قبله نمی‌گردد،چه باک اگر غواصی ماهر، ابزار کمکی شنای نوآموزان را نداشته باشد؟وقتی کسی به اصل و حقیقت چیزی رسیده باشد، دیگر نیازی به رعایت آداب و رسوم ظاهری که برای رسیدن به آن حقیقت وضع شده‌اند، ندارد.
  20. M2:1769 تو ز سَرمَستان قَلاوُزی مجوجامه‌چاکان را چه فرمایی رَفو؟ از آنان که مستِ عشق الهی‌اند، انتظار راهبری و پیروی از آداب نداشته باش،به کسانی که از شور عشق جامه بر تن دریده‌اند، چگونه می‌گویی که آن را رفو کنند؟از عاشقانِ سرمست و بی‌خود از عشق حق، نباید انتظار داشت که راه و رسم و آداب ظاهری را رعایت کنند، همان‌طور که از کسی که در اوج شوریدگی جامه‌اش را پاره کرده، نمی‌توان خواست که آن را بدوزد.
  21. M2:1770 ملتِ عشق از همه دینها جداستعاشقان را ملت و مذهب خداست راه و رسم عاشقی از تمام دین‌ها و آیین‌ها متفاوت است،چرا که برای عاشقان، کیش و آیین، خودِ خداوند است.آیین عشق، فراتر از تمام ادیان رسمی است. برای عارفان عاشق، تنها معیار و راهنما، خودِ خداوند است، نه قواعد و تشریفات ظاهری.
  22. M2:1771 لَعْل را گر مُهر نبوَد باک نیستعشق در دریای غم، غمناک نیست لعل اگر مُهر و نشان رسمی نداشته باشد، ارزشمند است و باکی نیست.عشق نیز اگر در دریای اندوه غوطه‌ور شود، هرگز اندوهگین و بی‌مقدار نمی‌گردد.همان‌طور که ارزش ذاتی لعل به مُهر و تأیید رسمی نیست، ارزش عشق نیز به ظواهر و آداب بستگی ندارد و حتی در دل سختی و غم، اصالت و گوهر خود را از دست نمی‌دهد.