قرائت› دفتر ۲› بخش ۳۷ → قبلی · بعدی ←
بخش ۳۷ - وحی آمدن موسی را علیه السّلام در عذر آن شبان
وحی آمدن به موسی (ع) در عذرخواهی از آن چوپان
- M2:1772 بعد از آن در سِرّ موسی حق نهفترازهایی گفت کان ناید به گفت سپس خداوند در جانِ موسی رازهایی را به امانت گذاشتو اسراری را با او در میان نهاد که به زبان نمیآیند.پس از آنکه خداوند موسی را به خاطر سرزنش چوپان عتاب کرد، اسرار و معارفی را در قلب او آشکار ساخت که قابل بیان با کلمات و توصیف در قالب زبان نیستند.
- M2:1773 بر دل موسی سخنها ریختنددیدن و گفتن به هم آمیختند کلماتی الهی بر قلب موسی فرو ریختندو شهود قلبی و گفتار با یکدیگر درآمیختنددر این مکاشفه، خداوند معانی و کلماتی را مستقیماً بر قلب موسی الهام کرد، به طوری که تجربهٔ شهودی (دیدن باطنی) و دریافت کلام (گفتن) برای او به یک تجربهٔ واحد و جداییناپذیر تبدیل شد.
- M2:1774 چند بیخود گشت و چند آمد به خوَدچند پَرّید از ازل سوی ابد موسی بارها از خود بیخود شد و دوباره به خود آمد،بارها از آغاز بیآغاز تا پایان بیپایان پرواز کرد.این بیت حالت روحانی و وصفناپذیر موسی را در هنگام دریافت وحی الهی توصیف میکند؛ حالتی که در آن، او میان بیخودی و خودآگاهی در نوسان بود و در یک آن، کل گسترهٔ ازل تا ابد را طی میکرد.
- M2:1775 بعد از این گر شرح گویم ابلهیستزانک شرح این ورای آگهیست اگر بخواهم بیش از این توضیح دهم، کاری احمقانه است،چرا که شرح این تجربه، فراتر از حیطهٔ آگاهی و دانش بشری است.مولانا میگوید که شرح دادن تجربهٔ بیواسطه و عرفانی موسی از گفتگو با خداوند، کاری بیهوده و ابلهانه است، زیرا این تجربه از محدودهٔ درک و بیان انسانی خارج است.
- M2:1776 ور بگویم عقلها را برکَندور نویسم بس قلمها بشکند اگر بخواهم آن را به زبان بیاورم، خِرَدها را از ریشه در میآوردو اگر بخواهم بنویسمش، چه بسیار قلمها که در هم میشکنداین اسرار الهی چنان عظیم و ورای فهم بشری است که نه در قالب سخن میگنجد و نه با نوشتن قابل بیان است، زیرا عقل و ابزارهای معمول شناخت توان درک آن را ندارند.
- M2:1777 چون که موسی این عتاب از حق شنیددر بیابان در پی چوپان دوید همین که موسی آن سرزنش را از حق شنید،شتابان به صحرا، در پی چوپان دوید.وقتی موسی به خاطر رفتارش با چوپان، از سوی خداوند مورد عتاب و سرزنش قرار گرفت، برای جبران خطای خود، به سرعت در بیابان به دنبال چوپان راه افتاد.
- M2:1778 بر نشان پای آن سرگشته راندگرد از پرّهٔ بیابان برفشاند موسی به دنبال رد پای آن چوپان سرگشته میشتافتو در این راه، گرد و غبار پهنهی بیابان را به هوا برمیانگیخت.موسی با شتاب و هیجان، رد پای چوپان حیران و عاشق را در بیابان دنبال کرد تا او را بیابد و پیام الهی را به او برساند.
- M2:1779 گام پای مردم شوریده خوَدهم ز گام دیگران پیدا بوَد رد پای انسانهای عاشق و شوریده حالاز رد پای دیگران کاملاً مشخص و متمایز است.موسی توانست چوپان را در بیابان پیدا کند، زیرا رد پای یک انسان بیقرار و عاشق، با قدمهای نامنظم و آشفتگیاش، از رد پای آدمهای عادی قابل تشخیص است.
- M2:1780 یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیبیک قدم چون پیل رفته بر وریب یک گامش مثل رخِ شطرنج، مستقیم از بلندی به پستی میرفت،و گام دیگرش مانند فیل، کج و مورب برداشته میشد.این بیت، حرکت نامنظم و پریشان چوپان را در بیابان توصیف میکند که گامهایش گاهی مستقیم و بلند و گاهی کج و مورب بود و نشان از آشفتگی درونش داشت.
- M2:1781 گاه چون موجی بر افرازان عَلَمگاه چون ماهی روانه بر شکم گاهی مانند موجی که پرچم خود را بالا میبرد، قد میکشیدو گاهی همچون ماهی، روی شکم میخزید.این بیت، حالت پریشان و آشفتهٔ چوپان را در بیابان توصیف میکند که در جستجوی او، موسی رد پاهایش را دنبال میکند؛ گاهی بلند میشد و میدوید و گاهی بر زمین میافتاد و خود را میکشید.
- M2:1782 گاه بر خاکی نبشته حال خْوَدهمچو رمالی که رملی بر زند گاهی بر روی خاک، حال و روز پریشان خود را مینوشت،همانند رَمّالی که برای پیشگویی، روی شن خط میکشد.این بیت حالت پریشان و شوریدهی چوپان را توصیف میکند که در اوج آشفتگی، مانند یک فالگیر، با انگشتانش بر روی خاک چیزهایی مینوشت و با این کار، بیقراری درونش را آشکار میساخت.
- M2:1783 عاقبت دریافت او را و بدیدگفت مژده ده که دستوری رسید سرانجام او را پیدا کرد و دید،و گفت: «مژده بده که فرمانی [از سوی خدا] رسید!»موسی سرانجام چوپان را در بیابان پیدا کرد و به او خبر خوش داد که از جانب خداوند اجازه یافته است همانگونه که دلش میخواهد با خدا سخن بگوید.
- M2:1784 هیچ آدابی و ترتیبی مجوهرچه میخواهد دل تنگت بگو دنبال هیچ آداب و رسوم خاصی نباشهرچه دل بیقرار و عاشقت میخواهد، بگوخداوند به تو اجازه داده است که بدون رعایت هیچگونه آداب و ترتیب خاصی، هر آنچه را که از اعماق دل عاشقت برمیآید، در نیایش خود بیان کنی.
- M2:1785 کفر تو دین است و دینت نور جانآمنی وز تو جهانی در امان کفرگویی تو برای ما دین است و دین تو روشنایی جان.تو در امان و پناه مایی و جهانی از برکت تو در امان است.خدا به موسی میگوید که کفرگویی آن شبان از سر صدق و عشق، در نزد ما عین دینداری و نورانیت است و او نه تنها خودش در امان است، بلکه وجودش مایهٔ امنیت و برکت برای تمام جهان است.
- M2:1786 ای معاف یفعل الله ما یشابیمحابا رو زبان را برگشا ای که از هر قاعده و قانونی معاف شدهای،برو و بدون ترس و واهمه، هرچه در دل داری بر زبان آور.ای شبان، تو از رعایت آداب و رسوم ظاهری معاف هستی؛ پس بدون هیچ ترسی، هر آنچه دلت میخواهد به خدا بگو.
- M2:1787 گفت ای موسی از آن بگذشتهاممن کنون در خون دل آغشتهام چوپان پاسخ داد: «ای موسی، من دیگر از آن حال و هوا گذشتهاماکنون در دریای خون دلم غرق شدهام.»چوپان به موسی میگوید که توبیخ تو مرا از آن مرحلهٔ ساده و کودکانهٔ عاشقی عبور داد و به مرتبهای رساند که سراسر درد و خون دل است و دیگر نیازی به آن کلمات ندارم.
- M2:1788 من ز سدرهٔ منتهی بگذشتهامصد هزاران ساله زان سو رفتهام من از «سدرة المنتهی» هم عبور کردهامو صدها هزار سال راه از آن فراتر رفتهامچوپان به موسی میگوید که عتاب و سرزنش تو چنان تأثیری بر من گذاشت که روحم از بالاترین مراتب عالم مادی و معنوی فراتر رفته و به مقامی ورای وصف و ادراک رسیدهام.
- M2:1789 تازیانه بر زدی اسپم بگشتگنبدی کرد و ز گردون بر گذشت تو که تازیانه زدی، اسب روح من به حرکت درآمد،یک جهش بلند کرد و از گنبد آسمان هم فراتر رفت.سرزنش تو، ای موسی، مانند تازیانهای بود که اسب روح مرا به پرواز درآورد و از عالم ماده و افلاک فراتر برد و به مقاماتی رساند که ورای توصیف است.
- M2:1790 محرم ناسوت ما لاهوت بادآفرین بر دست و بر بازوت باد بادا که جهان ملکوت، محرم و همرازِ جهان خاکی ما باشد،آفرین بر آن دست و بازوی تو (ای موسی) که چنین تازیانهای بر ما زد.چوپان به موسی میگوید: «آفرین بر تو که با توبیخ خود باعث شدی حجابها کنار رود و دنیای انسانی من به عالم الهی متصل شود.»
- M2:1791 حال من اکنون برون از گفتن استاینچ میگویم نه احوال من است حال و روز من اکنون دیگر در کلام نمیگنجد،و این چیزی هم که به زبان میآورم، بیانگر آن حالِ حقیقی من نیست.چوپان به موسی میگوید که حال معنوی او به مرتبهای رسیده که دیگر قابل توصیف با کلمات نیست و هر سخنی که بگوید، بازتاب واقعی آن تجربهٔ درونی نخواهد بود.
- M2:1792 نقش میبینی که در آیینهایستنقش توست آن نقش آن آیینه نیست تصویری که در آینه میبینی،تصویر توست، نه تصویر خودِ آینه.کلامی که از عارف میشنوی، بازتابی از حقیقت الهی است، نه سخن نفسِ خود او. او مانند آینهای است که تصویری غیر از خود را نشان میدهد.
- M2:1793 دم که مرد نایی اندر نای کرددرخور نایست نه درخورد مرد دمی که نیزن در دلِ نی میدمد،صدایی به اندازهی ظرفیتِ نی میدهد، نه به اندازهی توانِ آن مرد.صدایی که از نی بیرون میآید، متناسب با ویژگیها و ظرفیتهای خودِ نی است، نه بازتاب کامل و دستنخوردهی نَفَسِ نوازنده. ❋
- M2:1794 هان و هان گر حمد گویی گر سپاسهمچو نافرجام آن چوپان شناس آگاه باش و خوب بدان، که هر حمد و سپاسی که بر زبان آوری،آن را نیز مانند ستایش خام و بیسرانجام آن چوپان در نظر بگیر.این بیت هشداری است به موسی (و خواننده) که بداند حتی ستایشهای فصیح و عالمانهی او نیز در برابر عظمت خداوند، به اندازهی همان عبارات ساده و خام چوپان، ناقص و ناکامل است.
- M2:1795 حمد تو نسبت بدان گر بهترستلیک آن نسبت به حق هم ابترست ستایش تو اگرچه نسبت به ستایش آن چوپان برتر است،اما در برابر عظمت حق، آن هم ناقص و ناتمام است.ای موسی، اگرچه ستایش عالمانه و درست تو از ستایش ساده و عاشقانهی آن چوپان بهتر به نظر میرسد، اما بدان که حتی کاملترین ستایشها نیز در برابر ذات بینهایت خداوند، ناقص و نارسا هستند.
- M2:1796 چند گویی چون غطا برداشتندکاین نبودهست آنک میپنداشتند تا به کی میگویی که وقتی پردهها کنار رفت،میفهمند که حقیقت آن چیزی نبود که گمان میکردند؟این بیت به لحظهی مرگ یا کشف معنوی اشاره دارد که در آن انسان درمییابد تمام تصورات و پندارهایش از حقیقت و خداوند، نادرست و ناچیز بوده است.
- M2:1797 این قبول ذکر تو از رحمت استچون نماز مستحاضه رخصت است اینکه خداوند ذکر و یادت را میپذیرد، از روی رحمت اوست،همانطور که نماز زن مستحاضه با وجود ناپاکی، رخصت و اجازه است.خداوند عبادات و ستایشهای ناقص و آلوده به خطای ما را از روی لطف و رحمتش میپذیرد، همانگونه که به زنی که دچار خونریزی غیرطبیعی است، اجازه داده میشود با همان حال نماز بخواند.
- M2:1798 با نماز او بیالودهست خونذکر تو آلودهٔ تشبیه و چون نماز آن زن با خون آمیخته است،و ذکر و یاد تو هم آلوده به قیاس و چون و چراست.همانطور که نماز زن مستحاضه با وجود آلودگی به خون پذیرفته میشود، ذکر و عبادت تو نیز با وجود آلودگی به محدودیتهای عقلی و قیاسهای بشری، به لطف حق پذیرفته شده است.
- M2:1799 خون پلید است و به آبی میرودلیک باطن را نجاستها بود خون نجس است و با آب پاک میشود،اما درون انسان آلودگیهای دیگری دارد.نجاستهای ظاهری مانند خون با آب شسته و پاک میشوند، اما آلودگیهای باطنی و روحی را نمیتوان با آب از بین برد و پاک کردن آنها به راه دیگری نیاز دارد.
- M2:1800 کان به غیر آب لطف کردگارکم نگردد از درون مرد کار زیرا این آلودگیهای باطنی، جز با آب لطف و رحمت پروردگار،از درونِ مردِ اهلِ عمل و سلوک پاک نمیشود.نجاستها و آلودگیهای درونی و روحی، برخلاف پلیدیهای ظاهری، تنها با لطف و عنایت خداوند پاک و زدوده میشوند و راه دیگری برای تطهیر باطن وجود ندارد.
- M2:1801 در سجودت کاش روگردانییمعنی سبحان ربی دانیی ای کاش در سجدهات از خود روی برمیگرداندیتا معنای «سبحان ربی» را به راستی درمییافتیای کاش هنگام سجده کردن، از خود و عمل خود غافل میشدی تا به معنای حقیقی تسبیح و منزه دانستن پروردگار پی ببری.
- M2:1802 کای سجودم چون وجودم ناسزامر بدی را تو نکویی ده جزا که ای خدا، سجدهٔ من هم مانند تمامِ هستیام، درخورِ تو نیستپس تو در برابر این بدیِ من، با نیکی و بزرگواری خود پاداش بدهاین بیت زبان حالِ سالکی است که به نقص و بیارزشیِ عبادت خود در پیشگاه خدا آگاه است و از او میخواهد که به لطف خود، این بندگیِ ناقص را به بهترین شکل پاداش دهد.
- M2:1803 این زمین از حلمِ حق دارد اثرتا نجاست بُرد و گلها داد بَر این زمین، نشانی از بردباری و حلم خداوند در خود دارد،که آلودگیها را در خود میپذیرد و در مقابل، گلهای زیبا به بار میآورد.این بیت، زمین را نمادی از «حلم» (بردباری) خداوند میداند که پلیدیها و نقصهای ما را میگیرد و به جای آن، زیبایی و کمال به ما بازمیگرداند.
- M2:1804 تا بپوشد او پلیدیهای مادر عوض بر روید از وی غنچهها تا خداوند پلیدیها و زشتیهای ما را بپوشاندو در عوض، از همان پلیدیها غنچههایی برویانداین بیت به قدرت دگرگونساز خداوند اشاره دارد که همانند زمین، ناپاکیها و گناهان ما را میگیرد و آنها را به زیبایی و نیکی تبدیل میکند.
- M2:1805 پس چو کافر دید کاو در داد و جودکمتر و بیمایهتر از خاک بود پس کافر وقتی دید که در بخشش و سخاوت،از خاک هم پستتر و بیارزشتر است،کافر با دیدن بخشندگی خاک، به پوچی و بیارزشی خود در مقایسه با آن پی میبرد و درمییابد که در داد و دهش از خاک هم کممایهتر است.
- M2:1806 از وجود او گل و میوه نَرُستجز فساد جمله پاکیها نجُست از وجود و هستی او، هیچ گل و میوهای نرویید،و کاری جز به فساد کشیدنِ همهی پاکیها نکرد.این بیت، حالِ انسانی را توصیف میکند که وجودش، برخلاف زمین، ثمربخش و زاینده نیست و تنها به دنبال تباه کردن و آلودنِ پاکیها و خوبیهاست.
- M2:1807 گفت واپس رفتهام من در ذهابحَسْرَتا، یا لَیْتَنی کُنْتُ تُراب گفت: «من در این مسیر به عقب بازگشتهام،افسوس! ای کاش که من خاک بودم و بس.»کافر با دیدن بیهودگی وجود خود، با حسرت و پشیمانی آرزو میکند که ای کاش هرگز از مرتبۀ خاک فراتر نیامده بود و همچون خاک، بیجان و بیادعا باقی میماند.
- M2:1808 کاش از خاکی سفر نگزیدمیهمچو خاکی دانهای میچیدمی ای کاش هرگز از خاک بودن سفر نمیکردم و به دنیا نمیآمدم،و مانند یک موجود خاکی، به سادگی دانهای برای خود برمیچیدم.این بیت زبان حال کافری است که در روز حساب، آرزو میکند ای کاش هرگز از مرتبهٔ جمادی و خاکی به وجود انسانی پا نمیگذاشت تا اینچنین دچار خسران و پشیمانی نشود.
- M2:1809 چون سفر کردم، مرا راه آزمودزین سفرکردن رهآوردم چه بود؟ وقتی که این سفر [زندگی] را آغاز کردم، راه مرا به آزمایش کشید؛از این سفر کردن، دستاورد و سوغاتم چه بوده است؟کافر با حسرت از خود میپرسد: اکنون که راه زندگی را پیمودهام و در این مسیر آزموده شدهام، حاصل و دستاورد این سفر برای من چه بوده است؟
- M2:1810 زان همه میلش سوی خاک است کودر سفر سودی نبیند پیش رو تمام میل و گرایش او به سوی خاک از این روستکه در این سفر (زندگی) هیچ سودی پیش روی خود نمیبیندتمایل کافر به بازگشت به خاک (مرگ و نیستی) از آن جهت است که در مسیر زندگی خود هیچ سود و منفعتی در آینده نمیبیند و از این سفر معنوی ناامید است.
- M2:1811 روی واپس کردنش آن حرص و آزروی در ره کردنش صدق و نیاز آنچه او را به عقب باز میگرداند، حرص و طمع است،و آنچه او را در راه به پیش میبرد، صداقت و نیاز است.این بیت علت شکست و موفقیت در مسیر معنوی را بیان میکند: حرص و آز انسان را به عقب میراند، در حالی که صداقت و احساس نیاز به حق، او را به جلو هدایت میکند.
- M2:1812 هر گیا را کش بود میلِ عُلادر مَزید است و حیات و در نُما هر گیاهی که میل به بالا رفتن و رشد کردن دارد،همواره در حال افزایش، سرزندگی و شکوفایی است.این بیت میگوید هر موجودی (مانند گیاه) که اشتیاق و گرایش به سوی تعالی و عوالم بالا داشته باشد، همواره در حال رشد، افزایش و سرزندگی خواهد بود.
- M2:1813 چونک گردانید سر سوی زمیندر کمی و خشکی و نقص و غبین وقتی که سرش را به سوی زمین برگرداند،دچار کاستی، خشکی، کمبود و خسران شد.هرگاه جهت حرکت و تمایل چیزی به سوی پستی و زمین باشد، نتیجهٔ آن چیزی جز کاهش، بیحاصلی، نقص و زیان نخواهد بود.
- M2:1814 میل روحت چون سوی بالا بوددر تَزایُد مرجعت آنجا بود وقتی که گرایشِ روح تو به سوی بالا و ملکوت باشد،در حال رشد و افزایش خواهی بود و بازگشت نهاییات نیز همانجاست.اگر جهتگیری و اشتیاق روح تو به سوی عالم معنا و کمال باشد، همواره در حال رشد و تعالی خواهی بود و سرانجام نیز به همان اصل و مبدأ خود بازخواهی گشت.
- M2:1815 ور نگوساری سرت سوی زمینآفِلی، حَق لا یُحِبُّ الْآفِلین و اگر سرت را به سوی زمین خم کنی و رو به پستی آوری،همچون ستارهای رو به افول خواهی بود، و خداوند افولکنندگان را دوست ندارد.اگر جهتگیری و تمایل روحت به سوی امور پست و مادی باشد، از نظر معنوی افول میکنی و از لطف خداوند که به تعالیجویان تعلق دارد، محروم میشوی.