قرائت› دفتر ۵› بخش ۲۷ → قبلی · بعدی ←
بخش ۲۷ - در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی
در بیان اینکه صفا و سادگی نفس مطمئنه با افکار مشوش میشود، چنان که بر روی آینه چیزی بنویسی یا نقش کنی، اگرچه پاک کنی، لکه و نقصی باقی میماند
- M5:556 روی نفس مطمئنه در جسدزخم ناخنهای فکرت میکشد
- M5:557 فکرت بد ناخن پر زهر دانمیخراشد در تعمق روی جان
- M5:558 تا گشاید عقدهٔ اشکال رادر حدث کردست زرین بیل را
- M5:559 عقده را بگشاده گیر ای منتهیعقدهٔ سختست بر کیسهٔ تهی ای که به نهایت دانش رسیدهای، فرض کن که این گره فکری باز شده است؛چرا که گره زدن بر یک کیسهی خالی، کاری بیهوده و دشوار است.ای فیلسوف و متکلم که در پی حل مسائل نظری هستی، این تلاش را رها کن. پرداختن به این مشکلات، مانند گره زدن به کیسهای خالی است؛ یعنی کاری بیثمر است که هیچ سودی در آن نیست.
- M5:560 در گشاد عقدهها گشتی تو پیرعقدهٔ چندی دگر بگشاده گیر
- M5:561 عقدهای کان بر گلوی ماست سختکه بدانی که خسی یا نیکبخت
- M5:562 حل این اشکال کن گر آدمیخرج این کن دم اگر آدمدمی اگر انسان هستی، این مشکل اساسی را حل کن.اگر نفسی حیاتبخش چون آدم داری، آن را صرف این کار کن.اگر به راستی انسان هستی، عمر خود را به جای حل مسائل نظری و فلسفی، صرف حل معمای اصلی وجود خود کن: اینکه آیا سعادتمندی یا شقی.
- M5:563 حد اعیان و عرض دانسته گیرحد خود را دان که نبود زین گزیر
- M5:564 چون بدانی حد خود زین حدگریزتا به بیحد در رسی ای خاکبیز
- M5:565 عمر در محمول و در موضوع رفتبیبصیرت عمر در مسموع رفت عمرت در بحث از «موضوع» و «محمول» تباه شد،و این زندگی، بدون هیچ بصیرتی، صرف شنیدهها گشت.عمر خود را با بحثهای انتزاعی و منطقی هدر دادی و به جای رسیدن به بصیرت و درک مستقیم، تنها به شنیدهها و دانش نقلی اکتفا کردی.
- M5:566 هر دلیلی بینتیجه و بیاثرباطل آمد در نتیجهٔ خود نگر
- M5:567 جز به مصنوعی ندیدی صانعیبر قیاس اقترانی قانعی تو همیشه آفریننده را تنها از طریق آفریدههایش دیدهایو به یک استدلال منطقی و غیرمستقیم قناعت کردهای.این بیت انتقادی است از کسانی که به جای تجربۀ مستقیم خداوند، به براهین عقلی و فلسفی برای اثبات وجود او بسنده میکنند و شناخت غیرمستقیم را کافی میدانند.
- M5:568 میفزاید در وسایط فلسفیاز دلایل باز برعکسش صفی فیلسوف با واسطهها و استدلالهایش بر آشفتگی خود میافزاید،اما برعکس او، انسان صافیدل از اینها میکاهد و به اصل میرسد.فیلسوف با افزودن واسطهها و دلایل منطقی، از حقیقت دورتر میشود، در حالی که عارفِ پاکدل (صفی) با کنار گذاشتن این واسطهها، به معرفت مستقیم و بیواسطه دست مییابد.
- M5:569 این گریزد از دلیل و از حجاباز پی مدلول سر برده به جیب
- M5:570 گر دخان او را دلیل آتشستبیدخان ما را در آن آتش خوشست اگر برای فیلسوف، دود نشانهای بر وجود آتش است،ما شادمانیم که بینیاز از دود، در خودِ آتش قرار داریم.فیلسوف از طریق نشانهها و استدلال (دود) به حقیقت (آتش) میرسد، اما عارف حقیقت را بیواسطه و مستقیم تجربه میکند و از این تجربهٔ بیواسطه لذت میبرد. ❋
- M5:571 خاصه این آتش که از قرب ولااز دخان نزدیکتر آمد به ما
- M5:572 پس سیهکاری بود رفتن ز جانبهر تخییلات جان سوی دخان