قرائت دفتر ۶ بخش ۶۵ → قبلی · بعدی ←

بخش ۶۵ - قصهٔ آن گنج‌نامه کی پهلوی قبه‌ای روی به قبله کن و تیر در کمان نه بینداز آنجا کی افتد گنجست

داستان آن گنج‌نامه که «کنار قبّه‌ای رو به قبله کن و تیر در کمان نه، بینداز؛ هر جا افتاد، گنج است»

  1. M6:1907 دید در خواب او شبی و خواب کوواقعهٔ بی‌خواب صوفی‌راست خو او شبی در خواب چیزی دید، اما کدام خواب؟آن «واقعه»ای بی‌خواب بود، شایسته‌ی صوفیِ راست‌سیرت.این بیت به مکاشفه‌ای عارفانه اشاره دارد که از خواب معمولی فراتر است. برای یک صوفیِ راستین، این تجربه یک «واقعه» است که نشانه‌ی بیداری قلب اوست و با رؤیاهای عادی تفاوت دارد.
  2. M6:1908 هاتفی گفتش کای دیده تعبرقعه‌ای در مشق وراقان طلب ندایی غیبی به او گفت: «ای رنج‌دیده،در میان کاغذپاره‌های کاتبان، نوشته‌ای را جستجو کن.»این بیت بیانگر آن است که صوفیِ رنج‌کشیده، در یک الهام معنوی (واقعه)، راهنمایی می‌شود تا پیام سرنوشت‌ساز و شخصی خود را در میان نوشته‌های عادی و روزمره بیابد.
  3. M6:1909 خفیه زان وراق کت همسایه استسوی کاغذپاره‌هاش آور تو دست پنهانی، از آن کتاب‌فروش که همسایه‌ی توست،دست به سوی کاغذپاره‌هایش دراز کن.این بیت به سالک امر می‌کند که مخفیانه و در خلوت، در میان اوراق به ظاهر بی‌ارزش یک کتابفروشِ همسایه، به دنبال یک حقیقت پنهان و گران‌بها بگردد.
  4. M6:1910 رقعه‌ای شکلش چنین رنگش چنینبس بخوان آن را به خلوت ای حزین نوشته‌ای که شکل و رنگش این‌چنین است،ای دل غمدیده، آن را در تنهایی بسیار بخوان.این بیت، دستور یک هاتف غیبی به صوفی است تا نوشته‌ای با شکل و رنگی مشخص را پیدا کند و برای درک پیام پنهانش، آن را بارها در تنهایی و خلوت خود بخواند.
  5. M6:1911 چون بدزدی آن ز وراق ای پسرپس برون رو ز انبهی و شور و شر ای پسر، وقتی آن نوشته را از کتابفروش پنهانی برداشتی،از میان ازدحام و غوغا و آشوب بیرون برو.این بیت، که بخشی از دستور یک هاتف غیبی به سالکی پاک‌دل است، به او می‌آموزد که پس از یافتن یک پیام معنوی پنهان، باید از جمع و شلوغی کناره گیرد و به خلوت رود.
  6. M6:1912 تو بخوان آن را به خود در خلوتیهین مجو در خواندن آن شرکتی آن نوشته را در خلوت و تنهایی برای خودت بخوان،آگاه باش و در خواندن آن به دنبال هیچ شریکی نباش.این بیت توصیه‌ای عرفانی است مبنی بر اینکه پیام‌های معنوی و مکاشفات درونی را باید در تنهایی دریافت کرد و در آن تأمل نمود، زیرا فهم این راز تجربه‌ای عمیقاً فردی و بی‌شریک است.
  7. M6:1913 ور شود آن فاش هم غمگین مشوکه نیابد غیر تو زان نیم جو حتی اگر آن راز فاش شود، تو اندوهگین مباشکه غیر از تو کسی از آن به اندازه‌ی نیم‌جو هم نخواهد یافتاین بیت اطمینان می‌دهد که رزق و قسمت هر کس، حتی اگر بر دیگران آشکار شود، تنها به خود او تعلق دارد و هیچ‌کس نمی‌تواند در آن تصرف کند.
  8. M6:1914 ور کشد آن دیر هان زنهار توورد خود کن دم به دم لاتقنطوا و اگر رسیدن به خواسته‌ات به درازا کشید، آگاه و برحذر باش،و پیوسته با خود زمزمه کن: «از رحمت خدا ناامید نشوید.»این بیت می‌آموزد که اگر رسیدن به مقصود یا اجابت دعا به طول انجامید، هرگز نباید دلسرد و ناامید شد، بلکه باید با یادآوری فرمان قرآنی «لاتَقنَطوا» به انتظار ادامه داد.
  9. M6:1915 این بگفت و دست خود آن مژده‌وربر دل او زد که رو زحمت ببر این را گفت و آن پیام‌آورِ خوش‌خبر، دست خود رابر دل او نهاد و گفت: «برو و رنج و زحمت را از خود دور کن.»پس از آنکه هاتف غیبی پیام خود را به جوان رساند، با نهادن دست بر دل او اطمینان داد که نگرانی‌هایش به سر آمده و هدایت کامل شده است.
  10. M6:1916 چون به خویش آمد ز غیبت آن جوانمی‌نگنجید از فرح اندر جهان آن جوان، وقتی از آن حالت بی‌خویشی به خود بازگشت،از فرط شادی و شعف در این جهان نمی‌گنجید.این بیت بیان می‌کند که چگونه سالک پس از یک تجربهٔ معنوی عمیق، با چنان فرحی به خود بازمی‌گردد که وجودش از این شادی بی‌حد و مرز سرشار می‌شود و گویی جهان برای او تنگ می‌آید.
  11. M6:1917 زهرهٔ او بر دریدی از قلقگر نبودی رفق و حفظ و لطف حق از شدت شور و بی‌قراری، نزدیک بود که قلبش از هم بپاشد،اگر مهربانی و حفاظت و لطف خداوند نبود.جوان سالک از شنیدن پیام غیبی چنان دچار شادی و هیجان شد که اگر لطف و محافظت الهی نبود، از شدت این تجربهٔ عظیم جان می‌باخت.
  12. M6:1918 یک فرح آن کز پس ششصد حجابگوش او بشنید از حضرت جواب یک شادی عظیم این بود که از پسِ ششصد پرده،گوش او از بارگاه الهی پاسخی مستقیم شنید.این بیت اوج شادی عارف را توصیف می‌کند که پس از پشت سر گذاشتن موانع بی‌شمار، پاسخی مستقیم از ساحت الهی دریافت می‌کند.
  13. M6:1919 از حجب چون حس سمعش در گذشتشد سرافراز و ز گردون بر گذشت آنگاه که حس شنوایی‌اش از پرده‌ها گذشت،سربلند شد و از آسمان نیز فراتر رفت.این بیت به شادی عارف پس از شنیدن پاسخ خداوند از ورای حجاب‌ها اشاره دارد و بیان می‌کند که چگونه با گشوده شدن حس شنوایی باطنی، او به مقامی چنان بلند دست یافت که از هر دو جهان فراتر رفت.
  14. M6:1920 که بود کان حس چشمش ز اعتبارزان حجاب غیب هم یابد گذار باشد که حس بینایی‌اش، با این شایستگی و اعتبار،از پس آن پردهٔ غیب نیز راهی برای عبور بیابد.پس از آنکه سالک با گوش جان ندای غیبی را شنید، آرزو می‌کند که حس بینایی‌اش نیز به مقامی برسد که بتواند از پرده‌های غیب عبور کند و حقیقت را به چشم ببیند.
  15. M6:1921 چون گذاره شد حواسش از حجابپس پیاپی گرددش دید و خطاب آنگاه که حواس او از حجاب‌ها عبور کند،دیدنِ یار و شنیدنِ پیامش برای او پیوسته می‌گردد.این بیت بیان می‌کند که وقتی یکی از حواس انسان به سوی عالم غیب گشوده شود، بقیه‌ی حواس نیز به دنبال آن باز می‌شوند و این امر به یک ارتباط مستمر و دوطرفه با جهان معنوی می‌انجامد.
  16. M6:1922 جانب دکان وراق آمد اودست می‌برد او به مشقش سو به سو او به سوی دکان کتاب‌فروش و نسخه‌نویس رفت،و دستش را به هر سو میان نوشته‌ها و مشق‌ها می‌گرداند.این بیت، لحظه‌ای را توصیف می‌کند که صوفی پس از شنیدن ندای غیبی، به دکان کاتب می‌رود و در میان اوراق، با هیجان به دنبال نوشته‌ای می‌گردد که نشانه‌ای از آن الهام باشد.
  17. M6:1923 پیش چشمش آمد آن مکتوب زودبا علاماتی که هاتف گفته بود ناگهان آن نوشته در برابر چشمانش قرار گرفت،با همان نشانه‌هایی که آن صدای غیبی خبر داده بود.این بیت لحظه‌ای را توصیف می‌کند که سالکِ عارف، پس از دریافت راهنمایی از هاتف غیبی، نشانه‌ی موعود را به صورت نوشته‌ای مکتوب، به سرعت و آسانی در برابر خود می‌یابد.
  18. M6:1924 در بغل زد گفت خواجه خیر باداین زمان وا می‌رسم ای اوستاد طومار را زیر بغلش زد و گفت: «خواجه، خیر پیش!»«ای استاد، همین حالا باز خواهم گشت.»این بیت لحظه‌ای را توصیف می‌کند که صوفی گنج‌نامه را پیدا می‌کند و با عجله از وراق خداحافظی می‌کند و قول می‌دهد که به زودی برگردد تا بتواند در خلوت آن را بخواند.
  19. M6:1925 رفت کنج خلوتی و آن را بخواندوز تحیر واله و حیران بماند به گوشه‌ای خلوت رفت و آن نامه را خواندو از شدت شگفتی، واله و سرگشته بر جای ماند.صوفی پس از یافتن آن نوشته، به خلوتی پناه برد و با خواندن آن، در حیرتی عمیق فرو رفت که نشان از رویارویی با حقیقتی شگرف و والا داشت.
  20. M6:1926 که بدین سان گنج‌نامهٔ بی‌بهاچون فتاده ماند اندر مشقها که این‌گونه نامه‌ای چنین گرانبهاچطور در میان مشق‌ها و کاغذپاره‌ها افتاده بود؟این بیت، شگفتی و حیرت فردی را بیان می‌کند که چگونه یک سند یا حقیقتی بسیار ارزشمند، می‌تواند در میان انبوهی از چیزهای بی‌ارزش و پیش‌پاافتاده پنهان و نادیده گرفته شود.
  21. M6:1927 باز اندر خاطرش این فکر جستکز پی هر چیز یزدان حافظست دوباره این اندیشه در خاطرش جوشیدکه خداوند نگهبان و حافظ هر چیزی است.در کائنات هیچ چیز به حال خود رها نشده یا از نظر دور نمی‌ماند، زیرا خداوند حافظ و ناظر بر هر ذره است و هر اتفاقی تحت تدبیر و حساب دقیق او رخ می‌دهد.
  22. M6:1928 کی گذارد حافظ اندر اکتنافکه کسی چیزی رباید از گزاف چگونه آن نگهبانِ هستی در پناه خود رخصت می‌دهدکه کسی چیزی را به گزاف و بیهودگی برباید؟این بیت بیان می‌کند که هیچ چیز در جهان بدون تدبیر و حفاظت الهی رخ نمی‌دهد و آنچه به دست کسی می‌رسد، از روی حکمت است نه از سر اتفاق یا دزدیِ بی‌جهت.
  23. M6:1929 گر بیابان پر شود زر و نقودبی رضای حق جوی نتوان ربود حتی اگر بیابانی از طلا و پول نقد لبریز شود،بدون رضایت و خواست خداوند، نمی‌توان حتی ذره‌ای از آن را به دست آورد.این بیت تأکید می‌کند که هیچ چیز در این عالم، چه مادی و چه معنوی، بدون خواست و ارادهٔ الهی به دست نمی‌آید، حتی اگر به ظاهر در دسترس‌ترین حالت ممکن باشد. تمام دستاوردها تابع تقدیر ازلی و رضایت خداوند است.
  24. M6:1930 ور بخوانی صد صحف بی سکته‌ایبی قدر یادت نماند نکته‌ای حتی اگر صدها کتاب را بی‌وقفه و روان بخوانی،بدون تقدیر الهی، حتی نکته‌ای هم در خاطرت نخواهد ماند.این بیت می‌گوید که یادگیری و حفظ دانش، حتی با تلاش بی‌وقفه، به تقدیر الهی وابسته است و بدون آن، هیچ نکته‌ای در ذهن نمی‌ماند.
  25. M6:1931 ور کنی خدمت نخوانی یک کتیبعلمهای نادره یابی ز جیب اگر به خدمت بپردازی و حتی یک کتاب هم نخوانی،از درون خود به دانش‌های شگفت‌انگیز و نایاب دست خواهی یافت.این بیت بیان می‌کند که خدمت خالصانه و پاک‌سازی درون، می‌تواند منبع دانشی عمیق‌تر و نایاب‌تر از کتاب‌خوانی باشد؛ دانشی که از باطن خود انسان می‌جوشد.
  26. M6:1932 شد ز جیب آن کف موسی ضو فشانکان فزون آمد ز ماه آسمان دست موسی از گریبانش نورافشان شد،نوری که از ماه آسمان نیز درخشان‌تر بود.این بیت به معجزهٔ «ید بیضا» اشاره دارد که در آن، دست حضرت موسی از گریبانش چنان نوری ساطع کرد که از نور ماه آسمان هم فراتر رفت و این نور از درون خود او می‌جوشید، نه از منبعی بیرونی.
  27. M6:1933 کانک می‌جستی ز چرخ با نهیبسر بر آوردستت ای موسی ز جیب آنچه را با ترس و اشتیاق از آسمان جستجو می‌کردی،ای موسی، از گریبان خودت سر برآورده است.این بیت بیان می‌کند که آنچه انسان در بیرون از خود و در جهان بزرگ جستجو می‌کند، در حقیقت در درون خود او و در عمق ادراکات و هستی‌اش نهفته است.
  28. M6:1934 تا بدانی که آسمانهای سمیهست عکس مدرکات آدمی تا بدانی که این آسمان‌های بلند و شنواچیزی جز بازتابی از دریافت‌های درونی انسان نیستند.این بیت بیان می‌کند که جهان پهناور و هوشیار، در حقیقت آیینه‌ای از ذهن و دریافت‌های درونی انسان است؛ آنچه در هستی می‌یابیم، پژواک شعور خود ماست.
  29. M6:1935 نی که اول دست یزدان مجیداز دو عالم پیشتر عقل آفرید مگر نه این است که دست توانای خداوند بزرگ،پیش از آفرینش هر دو جهان، نخست عقل را آفرید؟این بیت بیان می‌کند که نخستین مخلوق خداوند، عقل بوده و پیش از ظهور هر دو عالم مادی و معنوی، عقل آفریده شده است.
  30. M6:1936 این سخن پیدا و پنهانست بسکه نباشد محرم عنقا مگس این سخن هم آشکار است و هم بسیار پنهان،چرا که مگس هرگز نمی‌تواند همرازِ عنقا باشد.این بیت بیان می‌کند که حقایق معنوی عمیق، در عین حال که آشکارند، فهمشان نیازمند آمادگی و عمق درونی است؛ همان‌طور که یک مگس هرگز نمی‌تواند به حریم اسرار پرندۀ اسطوره‌ای و متعالی عنقا راه یابد.
  31. M6:1937 باز سوی قصه باز آ ای پسرقصهٔ گنج و فقیر آور به سر ای فرزند، دوباره به سوی داستان بازگرد،و حکایت آن گنج و مرد فقیر را به سرانجام برسان.این بیت دعوتی از سوی مولانا به خودش و خواننده است تا پس از یک بحث انحرافی عرفانی، دوباره به اصل داستان مرد فقیر و گنجینه بازگردند و آن را به پایان ببرند.