Leggi Libro 1 Sezione 92 ← precedente · successivo →

بخش ۹۲ - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر

Ritorno alla storia del mercante

  1. M1:1820 بس دراز است این‌، حدیث خواجه گوتا چه شد احوال آن مرد نکو
  2. M1:1821 خواجه اندر آتش و درد و حنینصد پراکنده همی‌گفت این چنین
  3. M1:1822 گه تناقض گاه ناز و گه نیازگاه سودای حقیقت گه مجاز
  4. M1:1823 مرد غرقه گشته جانی می‌کنددست را در هر گیاهی می‌زند
  5. M1:1824 تا کدامش دست گیرد در خطردست و پایی می‌زند از بیم سر
  6. M1:1825 دوست دارد یار این آشفتگیکوشش بیهوده به از خفتگی
  7. M1:1826 آنک او شاهست او بی کار نیستناله از وی طرفه کو بیمار نیست
  8. M1:1827 بهر این فرمود رحمان ای پسرکل یوم هو فی شان ای پسر
  9. M1:1828 اندرین ره می‌تراش و می‌خراشتا دم آخر دمی فارغ مباش
  10. M1:1829 تا دم آخر دمی آخر بودکه عنایت با تو صاحب‌ سِر بود
  11. M1:1830 هر چه می‌کوشند اگر مرد و زنستگوش و چشم شاه جان بر روزنست